گفتگوی صفحه ادبی هوای تازه نشریه نصیر بوشهر، با سعیدجهانپولاد، شاعر، مترجم ، پژوهشگر ارشد زبان و ادبیات تطبیقی ملل گفتگو کننده:موسی زنگنه ۱)با سپاس از شما به خاطر مشارکت در این گفتگو؛ ابتدا جهت آشنایی مخاطبان،رزومه ای از فعالیت های ادبی تان را بفرمایید سعید جهانپولاد جهانپولاد، سعید (تهران ۶ دی ۱۳۴۷ش- ) شاعر، […]

گفتگوی صفحه ادبی هوای تازه نشریه نصیر بوشهر، با سعیدجهانپولاد، شاعر، مترجم ، پژوهشگر ارشد زبان و ادبیات تطبیقی ملل

گفتگو کننده:موسی زنگنه

۱)با سپاس از شما به خاطر مشارکت در این گفتگو؛ ابتدا جهت آشنایی مخاطبان،رزومه ای از فعالیت های ادبی تان را بفرمایید

سعید جهانپولاد
جهانپولاد، سعید (تهران ۶ دی ۱۳۴۷ش- )

شاعر، مترجم و پژوهشگر زبان و ادبیات تطبیقی ملل. پژوهشگر ارشد زبان و ادبیات تطبیقی ملل از دانشگاه بین المللی استانبول ، او فعالیت‌های ادبی‌اش را از اواسط دهۀ ۱۳۶۰ با نشریات و روزنامه‌های اطلاعات (صفحۀ بشنو از نی)،کیهان فرهنگی ، سلام، مجلات ادبستان فرهنگ و ادب، آدینه، گردون، دنیای سخن، کارنامه، کلک و تکاپو ، روزگار فصل ، فصلنامه‌های فلسفه و هنر ، فصلنامه ، در زمینه نقد ادبی آثار ادبیات داستانی ایران و جهان آغاز کرده. سعیدجهانپولاد در دهه هفتاد با همکاری حسین عابدینی ، سردبیر دفتر ماهنامۀ معیار و اعضای تحریریه، کارگاه شعر و نقد شعر دهه هفتاد را، با گروهی از فعالان عرصۀ شعر و ادبیات آن زمان، همچون مهرداد فلاح ، علی عبدالرضایی ، جمشید برزگر ، حافظ موسوی و….علیرضا بهنام و…کلید زد که منجر به حلقه اول جنبش شعر دهه هفتاد شد، جمع و گروه کارگاهی معیار با آمد و رفت هفتگی و گاه در دفتر نشریه‌های دیگر، و کارگاههای زیر زمینی دکتر رضا براهنی و جلسات چهارشنبه ها ، جایی برای تغییر و دفرم در شیوه‌های تازه و بدیع و طبع‌آزمایی و تجربه‌اندوزی جوانانی که می‌خواستند از زیر نفوذ و تاثیر شیوه و سبک نوشتاری شعری بزرگانی چون ، شاملو، اخوان، سهراب ، آتشی و فروغ فرخزاد بیرون بیایند و ظرفیت‌های دیگر زبان فارسی را، در ارائه سبک و فرم بیانی و ساختارهای دیگری بجویند، بعدها منجر به شکل‌گیری جریانی موسوم به جنبش شعر دهه هفتاد شد. آثار: در کوچه‌های اول حرکت (مجموعه شعر- نشر نارنج، ۱۳۷۷)؛ مجموعه شعر سفر به باران ، ویتکنشتاین متفکر زبان و زمان ، کارگروه مترجمان گفتگوی تمدنها ، کتاب متفکران عصر روشنگری ، میشل فوکو ، ژاک دریدا ، رولان بارت ، بوی اشتراواس ، مجموعه شعر ،آوای جنینی (مجموعه شعر- نشر مایا، ۱۳۹۵)؛ گزینه شاهکارهای هایکو معاصر جهان (ترجمه و بازسرایی- رویایی در مه نشر هشت، ۱۳۹۶)؛ منظومۀ چهار کوارتت (تی اس الیوت همراه نقد و تفسیر- ترجمه؛ نشر هشت، ۱۳۹۶) (آنتولوژی شاهکارهای شعر جهان) ، کتاب فصل گلهای سفید داودی ، ذن هایکو ، ناتسومه سوسه کی کتاب نوبادهای پاییزی ، هایکو ماساۓوکا شیکی ، کتاب شعر به وقت گرینویچ ، کتاب حلقه های نقد ادبی قرن بیست و یکم …و داروخانه افلاطون … را میتوان نام برد

۲)شما به عنوان کسی که بخشی از فعالیت های جدی ادبی تان در حیطه ادبیات ترجمه و به خصوص شعر ملل صورت گرفته است ،جایگاه شعر پارسی در شعر جهان را در کجا می دانید؟و آیا دریافت نکردن جایزه نوبل ادبی از سوی شاعران ما توجیه پذیر و منطقی است؟

خب ، پرسش بسیار کلی است و کمی آدمی را که جزو آدمهای با شعور هست را آزار میدهد ، به دریغ و درد
می افسرد و به تلخی واقعبینانه اش از امروز روز نگرانترش میکند و خاطرش می پریشاند ، ” جایگاه شعر ایران در جهان ” خب من از مخاطب اهل مطالعه معاصر همین نشریه می پرسم ، مگر در این نیم قرن که تاریخش ملموس تر است ، اصلا ادبیتی و فرهنگ ادبی ما بعد و قبلش در مناسبات اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی و زیستی دید وذهن و زبان ایرانی پدید آمده و یا شکل یافته که حالا بخواهیم دنبال نقش و جایگاه و تاثیر و تأثرات اش در جهان که چه عرض کنم در همین کنارو گوشه مرزهای همسایه گی شرقی امان ، سراغ داریم و یا روزنه ایی حتی کوچک از پرتو نومیدبخشش به چشمان تیره و تار خورده ای ایرانی متشتت شده ، ایرانی هژمونی گشته ، ایرانی معلق مانده ، اصابت کرده ، که صبورانه تحمل کنیم که شاید « صبح دولت امان بدمد » نه ، جناب زنگنه گرامی و دوستان اهلی قلم و ادب و فرهنگ ، منصف اگر باشم ، در حوزه تجربیات مطالعات تطبیقی و دانش پژوهشی ام در آثار کلاسیک و مدرن شعر و ادبیات جهان ، هنوز فخر و شوکت ما ، همان آثار غنی و فخیم و پر جذبه کهن و اصطلاحا کلاسیک و یا گذشته سرزمین ایران ، که فرهنگ و حکمت و زبان پارسی را نمایندگی میکند ، جزو کلیت شعر و ادبیات جهان ، ارج و قربی دارد و گه گاه مورد پژوهش و تدقیق و تحقیق سرگشته انسان مدرن و پساصنعتی مورد توجه قرار میگیرد که پاسخی برای پرسشهای کلی و یا جزی اش نیافته و از آن پرسشهای بیمارگونه ایی است که شاید فقط می شود پاسخ هایی هر چند گیج کننده تر در ادبیات و حکمت و فلسفه ایرانی و شرقی اش یافت ، وگرنه. شعر و ادبیات این قرن ما ، و معاصر ما ، آونگ صدا و رنگ و حالت بیمار محتضری است که بزور می شود شنیدش و باید گوشت را آنقدر جلو و جلوتر ببری تا شاید چند تکه تراشیده گی حرف که در هوا شناور ماند ه به گوشت بخورد.
ببینید ، ادبیات معاصر ما در همین نیم قرن ، بسته و مسدود شده ، منزوی و گوشه عزلت گرفته ، زیر زمینی و پراکنده و مخفی شده و گسست پیدا کرده و فاصله زیادی با جریان و جنبش اجتماعی و زیستی و سیاسی و فرهنگی اش دچار بیگانگی و تشتت گردیده که ، دو وضعیت بحرانی ، یکی درونی و داخلی و دیگری بیرونی و دو پاره شده باعث کند شدن رفتارطبیعی و کورشدن خلاقیت ها و بدعت ها و نیز از دست دادن جایگاه گرانیگاهی و ثقلی خودش شده و همین چندتا میتواند ما را نگران و مشوش کند ، که دار یم به پایان دوره های ادبی در ایران میرسیم ، پایان تراژدی ایرانی ، پایان ادبیت ، و مرگ ادبیت ، با کمال تاسف باید گفت ، چرخه غیر طبیعی سیاست مداری نابخردانه و نابلد وعدم مدیریت و درک صریح همزیستی و تعامل ادبی و فرهنگی با بیرون مرزها ، جدا شدن از روند جهانی شدن زیر ساختهای فرهنگی و اجتماعی و نیز جهانی شدن افق دیدگاه و اندیشه و زبان و معلولیت و مفعولیت فرهنگی و ادبی معاصر ما ، ترک و طرد کردن و جدایی و انفصال بخش روشنفکری و اهل اندیشه و انتقاد با روند ناکارآمد سیاست گذاری ها و جدایی روشنفکری با طبقات مختلف اجتماع و نیز خود نظام سیاسی و اجتماعی چنین فاجعه ایی را در ابعاد بسیار عمیق و عظیم به بار آورده که هنوز عمق فاجعه را نمی شود ترسیم و تصور کرد ، ما سهمی یا جایگاهی در ادبیات جهانی نداریم و این واقعیتی تلخ و دردناک است ، باد کاشتیم و اینک طوفان درو میکنیم ، صاحبان قدرت و نظام سیاسی دولتی ،انگار در این نیم قرن به بهانه ” غنی سازی سیاست دفاع ” بدنبال هر چه نوک تیز تر کردن تسلیحات و بسط دادن زیر پوستی قدرت نظامی و صاحب منصبی ژاندارمی منطقه بوده اند و هستند تا مراتب تعامل بین فرهنگها و تمدن ها و توسعه فرهنگی ، و نتیجه چنین می شود ، که صدای اصیل ادبیات معاصر ما ، مهجور می ماند و شنیده نمی شود ، یعنی به طور سیستماتیک این روند ، فشار حداکثری وارد میکند بر بدنه استیل و پرستیژ ادبی ما و بی حال و افسرده به حاشیه و انزوای فرسایشی تن می دهد ،ببینید موضوع جایزه ادبی نوبل و اینکه چرا و چه عواملی موجب می شود که ادبیات ایران از هر حیث در آن دیده و یا قضاوت نمی شود ، برمیگردد به بسیاری عوامل که آسیب شناسی اش در حوصله این گفتگو نیست ، جایزه نوبل ، در میان قشر وسیعی از فعالان حوزه ادبیات جهانی ، سالهاست که مشروعیت و داوری و سیاست سنجشش از درجه اعتبار ساقط شده ، و دیگر نه مصداق اعتبار و ارجاع ارزشی هنری و فرهنگی است ، و نه استعلای جنبه های شگفت نبوغ و خلاقیت منحصر به فردی است که در حافظه تاریخی اش ، چنین جایگاهی و تأثیر و تأثراتش را داشته ، رسوایی اخلاقی ، جنسی ، مالی ، رشوه و فساد مدیریتی ، هیأت نوبل را در چشم مخاطبان جدی فرو ریخته ، و موضوع دیگر ، جنبه ها و ویژه گی های آثار ایرانی که به شدت باور دارم ، از حیث زیر و رو ساخت اندیشگی و مفهومی و فرمت تکنیکی و شیوه های متداول و غیر متداول فرمیکی ، نسخه های دست چندمی آثار جدی و غنی و آوانگارد جهانی است ، و همین چند اشاره کوتاه ، میتواند قانع کننده باشد که چرا ادبیات ما ، و نمایندگانش ، در بنیاد جایزه ادبی نوبل ، ارزش و اعتباری برایش قایل نیستند ، همانطور که گفتم ، بسیاری عوامل دست به دست هم میدهند که بنیاد نوبل ، به آن نوع دیگر ادبیت ، نیم نگاهی بیندازد ، و انگاری نویسندگان ایرانی نیز این مهم را دریافت کرده اند ، که ادبیات جهانی ، قد و قامتش متفاوتتر دارد ، ادبیات ما حتا در درون اجتماع مخاطبان جدی ادبی و قشر تحصیل کرده و کتابخوان نیز ، نتوانسته ، پیوندی ریشه ایی بر قرار کند ، چه بسا دیده شود

۳) دوری جستن مخاطب از شعر پیشرو پارسی را متاثر از چه عواملی می دانید؟و آیا اصولا می توان مخاطب عادی شعر را نادیده گرفت؟

دوری جستن مخاطب از شعر پیشرو و آوانگارد معاصر ، بستگی به عواملی دارد که دخیل در نوع پدیداری و یا آفرینش ادبی با گرایش به چنین شیوه ها و تکنیک هایی مدرن و پسا مدرن نیست و ندارد ، منظورم اینست که این دلزده گی و بی اعتنایی و یا دوری جستن و فاصله گیری مخاطب ، دستخوش عواملی دیگر غیر از ماهیت ذاتی و بروز شده ای سبکها و اصول نگارشی جدید است ، عواملی که این دلزده گی را فراهم کرده ، بیرونی و خارج از حوزه بدعت ها و خلاقیت ها آفرینشگری است ، عوامل بیرونی چون سیاست فرهنگی و متکی بر اقتصاد و مدیریت ناصحیح انبوه سازی تولیدات سطحی و کم مایه ادبی ، که با پشتوانه مالی و رسانه ایی نظام حاکمیت ، بر تولید انبوه و سفارشی ، آفرینش ادبیاتی سخیف ، کم مایه ، ایدولوژیکی مرامی و مسلکی دامن می زند ، و صداهای مستقل و تجربه گرا و اصیل به سمت جریان زیر زمینی رخ می بندد و خفقان می گیرد ، تولید ادبیتی عامه پسند ، بی اندیشه انتقادی و پرسشگری ، بی تماس و ارتباطی با وقایع اتفاقیه دوره و زمانه ، نوعی حواس پرتی و دلزدگی ایجاد میکند ، مخاطب پاسخ مطالباتش و پرسشهای چند و چون اش را از آن نوع ادبیات سخفیف و کم مایه رسمی نمی گیرد ، و تماسی برقرار نمی شود و اینست که درصد مطالعه و خرید کتاب و کتابخوانی طبق آمار در کشوری که مدعی خرد و فرهنگ و شعر و ادبیات است ، چیزی شبیه یک شوخی و مزاح تلخ و گزنده ، از واقعیتی که آنقدر بزرگ است که جلوی چشمان امان را دیگر نمی بینیم ، شعر و ادبیات پیشرو و آوانگارد ما ، دارد سیر طبیعی و تاریخی و تکوینی خود را طی میکند ، ببینید از دوران مشروطه و ادبیات ملی و آزادیخواه تا امروز. ادبیات معاصر ما ، وارد فاز جدیدی از تاریخ فرهنگی و ادبی خود شده. از دوران مشروطه با مطرح ترین و مهم ترین تحولات و تغییرات جهانی همچون دوران پسامدرن ، مدرنیته و پسا مدرنیته از نظر احتماعی و سیاسی و فرهنگی ، همگام شده ، و البته بگویم که در بسیاری از بزنگاههای تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ، ادبیات ما دچار خاموشی ، سکوت و ایستایی گردیده. که همین موضوع باعث. فاصله گیری و گسست و تشتت فرهنگی و اد بیتی شده ایم ، و اگر بخواهیم خوب قضاوت کنیم ، در بسیاری زمانها ، ادبیات ما ، که برخاسته از جریان روشنفکری چپ و لیبرال و سوسیالیستی و دموکراتیکی بوده ، گاهی همگام با تحولات و تغییرات ، گاهی پیشگام و پیشروانه حرکت کرده و زمانی متوقف شده و چنان در سکوت و قهر و انزوا فرو رفته که انگار اصلن موجودیت پویا و زتده نداشته ، این سه مرحله ، در طول این دو صد ساله با رجوع به تاریخ دو قرن مشخص تر است ، البته قرن حاضر بیشتر ، و توقف اش ، همین خسارت ها را به بار آورده ، ریزش مخاطب. دلزدگی ، تولیدات سطحی و مبتذل ، و کم مایه ، ادبیاتی سفارشی ، بی خلاقیت و بی بدعت گذاری ، که خاستگاه سیاسی و روشمند نظام سلطه و قدرت آنرا حمایت کرده چراکه به زعم من ، این نوع ادبیت ، مشروعیت ایدولوژیکی به سیاست و برنامه های فرهنگی نظام سلطه و قدرت داده ، و ادبیت پیشرو و آوانگارد در واقع صدای جدی ، اصیل ، و معترض و مقابل ، این ادبیت ایدولوژیکی ، محفلی و مرامی و حزبی و نظامند قدرت و سلطه است ، عوامل سیاسی و سیاست بازدارنده فرهنگی ، مذهبی و مسلکی ، ممیزی ، سانسور ، توطۓه حذف ، فشار و اختناق ، سیاه نمایی و خدشه وارد کردن به چهره های پیشگام و به حاشیه کشاندن جریان طبیعی رشد و توسعه و زاد و ولد آثار ادبی ، طریقی است که نظام حاکم در پیش گرفته و حرکت و رشد ادبیات پیشرو و آوانگارد را ، متوقف کرده ، فاصله ایی که افتاده ، شکاف بین نسلی است ، انگار ما دچار خودزنی فرهنگی شده ایم ، و ملتی که به این پروسه سیاسی و پولتیکی و پاورپولتیکی گردن بدهد و از این نوع سیاست فرهنگی تمکین کند ، به مرگ و پایان ادبیت می رسد و پایان تراژدی ایرانی که من زنگ ناقوس اش را به صدا درآورده ام ، که همنسلان و هم قلمان و همفکرانم ، چاره ایی بیندیشند ، ما از بحران عبور کردیم ، این اتفاق یک سونامی ادبی ، فرهنگی است ، و ویرانه ایی بجا می گذارد ،موضوع دیگر این ادبیات پیشرو و آوانگارد ، درونی تر است ، بر میگردد به نمایندگانش که شاعران و نویسندگان هستند ، بیایید با هم جدی تر باشیم ، آنچه من تحقیق و پژوهش کرده ام ، نوعی جنبش درونی و سهم خواهی در بین همنسلان ام مشاهده می شود ، ادبیات و شعر معاصر ما ، دارد به سمت « جزیره گی » و « کلونی » شدن قدم بر می دارد ، مثال همان سیاست متحجرانه «خودی و غیر خودی » این مرزبندی ها ، مال جهان سومی های استعمارشده و تو سری خورده است ، نه سرزمینی که به استقلالش و رنسانس اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی اش می بالد ، ادبیات جزیره گی و کلونی شده ، ادبیات محفلی و دورهمی و زدوبندی است ، و خالی از خلاقیت اصیل ، علمی و آکادمیکی ، با پشتوانه نظری ، اندیشگی و فلسفی ، این ادبیات نمی تواند پیشرو و آوانگارد باشد ، ادبیاتی که مولفان و پدیدآورانش ، به قصد و نیت « متفاوط نویسی » از روی دست همدیگر می نویسند و تلاش دارند که ” سهم خواهی ” کنند و یا بخشی از یک پروسه تاریخی و تکوینی ، جنبشی ادبی را مصادره به نفع و نام خود کنند ، مصداق« عقب ماندگی و فقر و عقده خود بزرگ بینی فرهنگی و فکری » است ، و نتیجه چنین محصولات و تولیدات ادبی و شعری ، چیزی قابل فهم و مکاشفه و مکالمه نیست ، تنها « لفاظی و بازی های زبانی » و ” متفاوط نویسی ” و ضعف تألیف و ضعف نبوغ و کاستی در ارتباط همسو و ریشه ایی و بومی با جهان طبیعی و جزیانات و رویدادهای زندگی اجتماعی معاصر است ، این شکاف و گسست در این دوره ، دست به دست بسیاری عوامل بیرونی که عرض کردم داده ، و نتیجه آفرینش چیزهایی است که در حد همان « چیز » مانده ، و نه وقایع اتفاقیه و تحولات جامعه و توقعات مخاطب معاصر را برآورده میکند و نه نظر عموم جامعه را ، اینجاست که هژمونی و بیگانگی و استحاله اتفاق می افتد ، جاها عوض می شود ، بنگاه داران و بنکداران سرمایه و سود و بازار در امر خطیر فرهنگ و ادبیات ، دخیل می شوند و بنگاههای نشر و توزیع و تکثیر با پشتوانه رسانه ایی مجازی و رسمی و شبکه ایی ، سیاست گذار و برنامه ریز افق های فرهنگی می شوتد ، ناشر امروزی ، مجموعه شعر منتشر نمیکند ، و دلیلش اینست که بازار ندارد ، خوب نمی خرند ، سرمایه بر نمی گردد ، خب با همین یکی دو جمله می شود فهمید اوضاع از چه خبر است ، و دستگاه وسیستم نشر و انتشار و اصناف و اتحادیه ، الله بختکی برنامه چینی میکنند ، و می بینید ، آثار منتشره ، نه بازبینی و نه نسخه خوانی شده و نه از منظر حرفه ایی کارشناسان فرهنگی نشر و کارشناسان ادبی گذشته و منتشر می شود ، و دیگر باید فاتحه شعر و ادبیات داستانی را با این اوضاع خواند ،
کوتوله های فرهنگی ، جای نخبگان فرهنگی می نشینند ، ادبیات عامه پسند زیر سطحی و بازاری ، جای ادبیات اصیل و غنی و پرسشگر را می گیرد و رفته رفته ما به پایان دوره های ادبی و پایان تراژدی ایرانی می رسیم ،

۴)جایگاه شعر پست مدرن را در ایران به چه صورت ارزیابی می کنید؟

جایگاه شعر پسامدرن ما ، به نظرم با توضیحاتی در پرسشهای قبلی عرض کردم ، مشخص می شود ، شعر روزگارما. چقدر در سطوح انواع کنش های فرهنگی و ادبی. نقش و تاثیر و حضورش کمرنگ و ضعیف است ، اما اینها دلیل نمی شود که بگویم جریان طبیعی رشد و بالندگی و نبوغ و خلاقیت ادبی ما . کاملا متوقف شده ، نه و هزار بار نه ، اتفاقا در چنین وضعیت اسفبار و تنگنای زیستی. شعر و ادبیات نوین ملی و بومی ما ، که از قضا به شیوه ها و اسلوب های تدوینی و ترکیبی غیر متداول و غیرهنجاری نگارشی و پدیداری نوشتاری رسیده و با تاثیر از ورژن های اصلی سبکی و ساختاری و مابعدساختاری شعر و ادبیات جهان. تولید و عرضه می شود ، راهی دیگرگونه را طی می کند ، شعر و ادبیات پیشرو با خاستگاههای فکری و نظری علمی و آکادمیکی جهان ، بیرون از این دایره تاثیر و تاثرات سیاسی و اجتماعی ، و با بومی سازی آن مدلها و شیوه ها و اسلوب ها. چرخشی دورانی دارد ، خصوصا از دهه هفتاد با شعر موسوم به دهه هفتاد ، حرکت و جنبش آوانگاردیسمی را در پیش گرفته و در دهه نود ، آنرا در جریان طبیعی فرهنگی و زیر ساخت تحولات تاریخ فرهنگی و ادبی این سالها ، نهادینه کرده ، عناصر ویژه این تغییر و رنسانس ادبی ، مفاهیم و فرهنگ اصطلاحی را پیشنهاد داده که از نیازها و مطالبات حقیقی و جدی روزگار ماست ، مثلا (( چند صدایی ، پلی فونی ، مشارکت خواننده ، چند معنایی ، دیالوژن ، چرخش زوایای دید و پرسوناژی ، فضای مشارکتی و گفتگومندی در متن ، فضای دموکراتیکی ، و شخصیت پردازی ، حرکت دوار و کروی تصاویر ، عدم قطعیت و نسبیت انگاری ، زبان ترکیبی و توسعه خرده زبانها و خرده فرهنگها، بهره بری از زبانها ، گویش ها ، لحن ها و لهجه ها ، بهره بری از زیست بوم و ادبیات اقلیمی و اقلیتی ، تداعی آزاد ذهن و زبان و …..)) ببینید همه این المان ها و عناصر ساختاری ، جزو دوران مدرن و پسامدرن و از جهان مفاهیم دموکراتیک و مردم سالاری و آزادیخواهی ملی است که منعطف و منتج شده از خواسته ها و آمال مردمان سرزمین باستانی ایران زمین است ، با این شرح که آمد باقی این حکایت را تو بخوان

۵)از دیدگاه شما وضعیت شعر دهه نود چگونه است؟و آیا مانیفست های متعدد ارائه شده قابلیت ماندگاری در تاریخ ادبیات را دارا هستند یا خیر؟

ببینید موضوع مانیفست ، نظریه پردازی در زمینه شعر ، امروزه دغدغه بسیاری از همنسلان ما با طرز کار متفکران و تۓوری پردازان دوره های شعری و ادبی جهان ، تفاوت های بسیاری دارد ، عمده اینست که این مانیفست ها بخاطر نداشتن ، دیرینه و پس زمینه های تاریخی ، فلسفی و فرهنگی و ادبی در شعر و ادبیات ما پیش از مطرح شدن در جامعه ادبی ، به پایان میرسند و یا معمولا در سطح همان نظریه ها و اساس و قاعده می مانند ، به تعبیر دیگر ، مانیفست چیزی می گوید که شعر از آن ماهیتا تبعیت نمی کند و یا اصلا دو مضروف و مفروض جدا از هم هستند ، مانیفست نویسی ، بخاطر شکل منطقی و علمی و نظری اش ، با بوطیقای شعر و عناصر ذاتی پدیداری شعر ، همخوان نیست ، دوستان ساده انگار ما. که نقش پروپاگاندا ی نظری و فرهنگی را متاثر از تظاهرات ادبی و فلسفی ادبیات جهان به عاریه گرفته اند ، هنوز قطع به یقین ” نظریه شعری نیما یوشیج ” را خوب نخوانده اند ، چه بسا ادراک هم نکرده اند ، کسانیکه داعیه گذر از شکل و پیشنهاد ” شعر آزاد دراماتیکی و نمایشی ” نیما یوشیج را جار میزنند ، گاه خود و اشعار شان و اصطلاحا مانیفست اشان ، پیشا نیمایی است ، و نه پسا نیمایی ، چه آنکه هنوز در سطح زبان تک گو و اشرافیت زبانی جوانمرگ شده اند ، و از تکنیک های نگارشی بهره می برند ، که در گوشه گوشه آثار متاخر نیما یوشبج ، شاملو ، فروغ و براهنی و ..تجربه شده است و گسترش آنها ، بر اساس سیر طبیعی و تاریخ تحول زبان ادبی ماست ، اشکال این مانیفست نویسان اینست که خود هنوز ورژن ها و نسخه های اصلی ادبیات ملل جهان را خوب بررسی نکرده ا ند ، و از دانش انتقادی ، علمی و فلسفی بی بهره اند ، بلکه فقط به ظاهر این تغییر شکل یافتگی و ظواهر ساختاری اشعار آنها بسنده کرده اند ، به شخصا گمان میکنم ، کس و کسانیکه مانیفست می نویسند ، هنوز به این تجربه تاریخی و منطقی و عینی نرسیده اند که نفس شعر و ادبیات ، جریانی آزاد و طبیعی دارد و قاعده مند نیست ، چراکه زبان ذاتا استعاره ایی و پویا و در زیر ساخت مضامین و محتوی نیز ، بر عدم قطعیت ، و عدم مطلق انگاری صحه می گذارد ، و بر امری نسبی استوار است ، و مانیفست می خواهد ، موجودیتی زنده و پویا و هر آن در حال تغییر و تحول و دگرگونگی را روشمند و به قاعده کند که تجربه تمامی مانیفست ها و اساسنامه در طول تاریخ ادبیات مدرنیزمی و پسا مدرنیزمی ، گواه بر گذشتن و ایستایی روش پیشنهادی آنان را در طول زمان به اثبات نشسته ،

۶)به عقیده ی برخی سهم خواهی از ادبیات ریشه ی شکل گیری بسیاری از نحله ها و اصطلاحا جریان های شعری است. آیا چنین تصوری درست است؟

جناب زنگنه ! “سهم خواهی از چه و مصادره به نفع خود به چه قیمتی ؟”
این تفکر برخی شبه روشنفکر و کوتوله فرهنگی است که ریشه در بیماری و عقده خودبزرگ بینی و خود شیفتگی حباب وار متوهمی است ذهنیت و نا تربیت تحجر ، واپس ماندگی فکری ارتجاعی است ، حرفه بنکداری و بنگاه داری اقتصادی آنان است که مقوله شعر و ادبیات را صنعت می پندارد و آنرا یک کالای محصولات فرهنگی میداند که متاسفانه برخی از دوستان ما عمیقا دچار این بیماری هستند ، سهم خواهی از چه چیز ، از شعر و ادبیات ، که پدیداری اش ، قاۓم به ذات تفرد و واحد موجب نیست ، بلکه ، آفرینش و خلقت اش ، برآمده از چند و چونی هستی شناسانه و پدیدارشناسانه است ، ملزم بر جریان زمان ، تاریخ ، اسطوره ، زبان ، دانش علمی ، تجربه زیستی که یک تاریخ تکوینی و تطور و آنتولوژیکی و حرکتی جمعی و بینانسلی و بینافرهنگی و بینازبانی و بینامتنی است ، یعنی دوستان تصور نکنند که اگر به باریکه رد معدن مس یا طلا رسیده اند ، کاشف بی چون و بی بدیل آنند ، نه شعر و ادبیات ، پدیداریش بر زبان است ، زبان چون پدیده ایی اجتماعی و فرهنگی است ، ادبیات نیز پدیده اجتماعی است ، کرونوتوپی که باختین از آن حرف میزند ، و ژولیا کریستوآ بعدها آنرا بینامتنی تلقی میکند همینجا معنا میدهد ، هر متن یا تکستی ، برآمده از متون پسین و در حال امروزی است ، و متون ذاتا چنین خاصیت بینامتنی دارند ، و منتج شده از یک جریان و جنبش تاریخی و تکوینی است از متون گذشته و متون معاصر پس ، سهم خواهی ادبی نوعی فضاحت و کمبود و فقر فکری و اندیشگی است ، لازم است به این دوستان گفته شود ، ورشکستگان دوره ها و دهه های ادبی و شعری معاصر ما ، چون خلاقیت و ژنتیک شعری ندارند ، در پی این قیل و قالها و غوغا سالاری و نوچه پروری و مصادره کردن ، جریانات و نحله ها به نفع نام و شهرت خود هستند ، در صورتیکه ، زمان عادل ترین داورها ست به قول نیمایوشیج ، غربال بدستان از پس کاروان می آیند

۷)مولفه های جدا کننده شعر موسوم به دهه هفتاد کدامند؟و آیا این گونه سرودن به دهه های بعد از خود نیز تکثیر و نهایتا امتداد یافته است؟

در زمینه ترجمه شعر شاعران جهان ، ابنروزها سراغ ویترین هر نشر و ناشری بگیری ، از چند شاعر جهانی که معمولا خیلی هم شناخته شده اند ، چند شعری که بیش از ده ها مرتبه توسط مترجمین دیگر ، برگردان شده ،به صورت کتابی گلچین یا گزیده اشعار می یابی ، و با ترجمه هایی بسیار سخیف و نارسا ، و چه بسا با کلی ضعف تألیف مواجه می شوی ، خب این روند همچنان در هر ساله نمایشگاه کتاب و در هر غرفه انتشاراتی هست ، امروزه وضعیت ترجمه متون شعری مثل خود جریان تولید مجموعه های اشعار شاعران وطنی ، یکدست و شبیه هم و یک صدا و تک بعدی است. همه از روی هم نویسی شده و گاه حتا نوعی شیادی و شارلاتانی و سرقت ادبی نیز می بینی ، این آثار منتشره ادامه همان روندی است که آسیب شناسی اش کردیم و به نظر من ، نوعی کتابسازی کردن و گول زنک کاری یک مشت بی سواد و خود کم بین ساده لوح هست که فکر میکند ، می شود با کت و شلوار یکی دیگر داماد شد و یا با رخت و لباس عروس یکی دیگر ، عروس ، منظورم وضعیت اسفبار ترجمه اشعار چنین روندی دارد ، اما آنها که کمی جدی تر کار میکنند و زبان و ادبیات جهان را دریافته و تجربه کرده و می شناسند ، متاسفانه ، سراغ نامهای مطرح در دوره های ادبی چند دهه قبل تر ادبیات غرب و یا اروپا هستند ، منظورم مترجمان گرامی و دوستان فرزانه ام ، خلاقیت و مکاشفه و ادراک زمانی اشان به حد قابل توجه ایی کاهش و تحلیل رفته ، ببینید ، مثلا لنگستن هیوز و مثلا چارلز بوکوفسکی و یا کیتزبرگ ، سلان ، پلات و سکستون و … امروزه در حوزه ترجمه این بخشی از اشعار این نامها دست به دست می شود بین دوستان مترجمم ، و جالب توجه ابنکه همین یک بخش که گزینه از بهترین اشعار شاعران نامبرده هست که در اکثر سایت های شعری در فضای گوگلی و …هست ،، حسابش را بکنید چه اتفاقی می افتد ، چند مترجم با نکات قوت و خلاقیت های متفاوت و مهارت و سلیقه و دایره زبانی ، این اشعار را ترجمه میکنند و اگر بخواهیم منصف و نیز نقد کارشناسانه بکنیم ، این اشعار را تنزل میدهند و اینست که ما و اهالی ادبی ایران ، ادبیات و شعر معاصر جهان را خوب نمی شناسد و چه بسا شناختش از این شاعران در حد همین ترجمه های دست چندمی از روی هم نویسی شده است ، و ما شناخت کافی نداریم ، مترجمان جدی و با دانش ما ، بسیار کم در این حوزه داخل می شوند ، چراکه مترجمان سطحی و بازاری ، قبل تر کار و تلاش و اصالت و بکری تکست انتخابی او را ، تلف و هدر داده اند و با این رویه ، کمتر کتابی اصلی و شناسنامه دار و نسخه اصلی از شاعری میتوان در ایران سراغ گرفت که ترجمه درست و حسابی از آن شده ، من در همین چند ساله ، استراتژی خلاقیت ترجمان متون شعری ام را کمی مدون و برنامه ریزی کردم ، تصمیمم به نفع جو ادبیات معاصر خودمان و با تاثیر گذاشتن بر فضای ادبی خودمان ، در فضای چند وجهی شعر و ادبیات غرب و اروپا بدنبال تطبیق و مقایسه روند سبکها و ژانرهای ادبی و جریانات شعری برآمدم ، کتاب شعر به وقت گرینویچ معرفی آنتولوژیکی سی و دو شاعر و چهره فعال شعری و ادبی بین المللی را به ادبیات معاصرامان پیشنهاد دادم و یا در کتاب شاهکارهای شعر جهان هشتاد شاعر جهانی و درجه یک را به جامعه ادبی و دانشگاهی امان معرفی کردم ، باید به دوستان مترجمم توصیه کنم که کمی بروزتر و معاصرتر شوند و بروند چهره ها و صداهای جدی تر و زنده و همدوره زمانه خودمان را کشف کنند و با آنها تعامل و گفتگو نمایند و نقش سفیر شعری و ادبی روزگار خود باشند

  • منبع خبر : نصیر بوشهر