۱-با سپاس از شما شاعر فرهیخته از مشارکت در این گفتگو،لطفا قدری درباره ی بیوگرافی و رزومه ی ادبی تان بفرمایید متولد ۵۰ / شرق گیلان دانش  آموخته ی  سینما گرایش کارگردانی تجربه هایی در کارگردانی / تدوین / فیلمنامه / چند فیلم مستند و داستانی ۱۶ ملیمتر وسینمایی همچنین فیلمنامه     / مدرس انجمن […]

۱-با سپاس از شما شاعر فرهیخته از مشارکت در این گفتگو،لطفا قدری درباره ی بیوگرافی و رزومه ی ادبی تان بفرمایید

متولد ۵۰ / شرق گیلان

دانش  آموخته ی

 سینما گرایش کارگردانی

تجربه هایی در

کارگردانی / تدوین / فیلمنامه / چند فیلم مستند و داستانی ۱۶ ملیمتر وسینمایی همچنین فیلمنامه     / مدرس انجمن سینمای جوانان

دو مجموعه‌ شعر :

نسترن های زخمی / نشر چله

ما در صحنه بودیم / نشر نصیرا

عضو کانون نویسندگان ایران

مدت سه سال به همراه رسول رضایی  مدیریت صفحه و سایت  تخصصی شعر چرو

خوانش سینمایی یا ترجمه ی کلمه و واژه  به تصویر و صدا در شعر یا همان فیلمنامه ی اقتباسی از شعر تجربه ای بود که از تلفیق و تبدیل این دو هنر با هم حاصل شد و شعرهای مهرداد فلاح _ بهزاد زرین پور _ فرزاد میر احمدی _ منصور خورشیدی و … را به این صورت خواندم که در مجله ها منتشر شد .

۲-شما به عنوان یک شاعر زن، جایگاه شعر زنان در تاریخ ادبیات و همینطور در دوره معاصر را چگونه ارزیابی می کنید؟

در سراسر ادبیات کلاسیک و پیشاکلاسیک جهان که شامل ایران هم باشد، نگاه عمومی مردانه در آثار زنان نویسنده هم هویداست. و وقتی از استیلای نگاه مردانه سخن می رانیم منظورمان آن نگاهی است که زن را در مرتبه پایین تر از مرد قرار می دهد. و در بهترین حالت زیبایی شناسی کهن مبتنی بر حضور زن به عنوان معشوق، و مادر بوده است. یعنی کسی که جنین را در شکم نگهداری می کند و فرزندان و پهلوانانی را به دنیا می آورد و از شیره وجودش آنها را می پروراند تا در خدمت امپراتور، شاه و خانواده قرار گیرند. این نگاه غالب ابزاری تا أواسط قرون وسطی هم بجز در مورادی استثنایی، هنوز حرف اول را می زد. اما با ظهور انقلاب صنعتی و نیاز مبرم به نیروی کار جهت کار در کارخانه ها در توازی با رشد مدنیت و شهرنشینی و ظهور اشکال جدید حکومت و سقوط یکی پس از دیگری امپراتوری های بزرگی که عمر برخی از آنها به ۱۰۰۰ سال هم می کشید، و ضرورت مشارکت زنان در تولیدات صنعتی و فعالیت های اقتصادی که به دنبال آن منجر به دست یازی زنان به استقلالی نسبی می شد، طرح برابری حقوق اجتماعی زنان در برابر مردان به عنوان انسان و شهروند تبدیل به دغدغه ی اصلی زنان در جوامع غربی شد. و بدین ترتیب ادبیات زنانه همگام با رشد جنبش های با خط مشی حقوق برابر برای زن ها پا به عرصه ی تغییرات و تاثرات فرهنگی گذاشت. جنبش های موسوم به جنبش فیمینیستی در اشکال و انحاء مختلف با یک فرض مشترک شروع به کار کردند و آن: ضرورت بازخوانی نظریه ها و نقد ابعاد زن ستیزانه ی آن ها و تلاش در جرح و تعدیل آنها بود. و این روند تا آنجا ادامه پیدا کردکه اشکال رادیکال تر فیمینیسم سراسر نظریه پردازی غرب را مردود و ذات «نظریه» را به عنوان پدیده ای مردانه که طبیعتا در خدمت هژمونی مردانه هم هست را فاقد اعتبار دانستند. و رفته رفته زنان در اعتراض و دادخواهی از قرون گذشته به مفهوم «ادبیات زنانه» عینیت بخشیدند. اگرچه این عبارت در نگاه اول با پارادوکسی همراه است، و شاید بعضا به مزاح در مقابل این عبارت بگویند پس ادبیات مردانه هم باید باشد، اما تاریخی که «ادبیات زنانه» را رقم زده است می تواند در مقام نماد برای پارادوکسی باشد که بشر در طی اعصار متمادی زمینه ی آن را فراهم کرده است. پارادوکس «انسان اولی و انسان ثانی»، که یکی را مترتب بر دیگری می دارد در حالی که در همین عبارات «انسان» بر واژگان دیگر مقدم است و قاعدتا باید اصل را بر آن نهاد. و این دقیقا همان چیزی است که سیمون دوبووار از آن به عنوان جنس دوم یاد کرده بود و اشاره صریح به این پارادوکس تاریخی است. در کنار این تاریخ و این تحولات، أمثال هانا آرنت در زمینه تفکر سیاسی و اوریانا فالاچی به عنوان نویسنده و شاعر، ما هم در ایران و در عرصه ی ادبیات می توانیم فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی را نام ببریم. اگرچه شاید هنوز ادبیات زنانه نزد ما با وجود این عزیزان هم نتوانسته است بستری ایجاد کند که بتوان آن را تمام و کمال در ردیف «ادبیات زنانه» آنچنان که در غرب تعریف شده است دسته بندی کرد، اما به جرات هم می توان گفت اغلب شاخص های آن را دارا هستند. و در مورد آنچه امروز زنان در حوزه ادبیات انجام می دهند بدون شک می توان با نگاهی دقیق به آثار زنان متوجه این حقیقت شد که «ادبیات زنانه» بطور کامل محقق شده است و گاهی حتی می توان گفت که آثار زنان به لحاظ کیفیت از آثار مردان هم پیشی گرفته است. اما ضعفی که در این حیطه وجود دارد که خود زیرمجموعه ی ضعف بزرگتری است، غیاب نقد به طور کلی و نگاه انتقادی زنانه به تبع آن است. یعنی سازوکاری که بتواند احتمال وجود بوطیقای زنانه را در ادبیات امروز ما بررسی کند.

 ۳- برخی معتقدند که بعد از نیما ،شاعری که مولفه ی تازه ای به شعر معاصر افزوده باشد را تا کنون نداشته ایم آیا این گفته را قبول دارید؟

خیر، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، یدالله رویایی، رضا براهنی، علی باباچاهی و حتی تعداد زیادی از شاعران جوان امروز هنوز هم دارند بر این مولفه ها می افزایند. و البته اهمیت کار نیما در مولفه پردازی نبود بلکه در انقلابی بود که در زمینه ساختار و محتوا انجام داد. مدرنیزاسیون آنگونه که در ادبیات می بایستی می بود. پاسخ به انگاره هایی که عقل متجدد آن روزگار ارائه کرده بود. انگاره هایی مانند موسیقی ۱۲ صدایی شوپن در مقابل موسیقی هفت صدایی کلاسیک، یا نقاشی کوبیسم در مقابل جریان های طبیعت گرا و رئالیست آن روزگار و از بعد اجتماعی هم حرکت انسان پیشه ورآن روزگار به سمت ماشینی شدن و… کاری که نیما کرد تغییر جهت بود. تغییری مبتنی بر نقد سنت و زیبایی شناسی کلاسیک، که البته خود نتیجه یک سیرتکوینی تاریخی است. و کار نیما هم به تنهایی نبود.. شعر مدرن فارسی با محمد تقی بهار حداقل در محتوا کلیک خورده بود و یا به نسبتی از ثبات رسید. اما بقیه به تکامل آن کمک کردند. شاملو و فروغ و سایرین همگی جایگاه ویژه ی خود را دارند و نباید این همه ناشیانه به مقوله ادبیات پرداخت.. مولفه پردازی کمترین دغدغه ی هنرمندان بزرگ است.

 ۴-و بعد از فروغ نیز -که او را به عنوان شاعری با ویژگی ها و مختصات شعر زنانه می شناسیم- آیا فکر نمی کنید که نوشتن صمیمانه و در جایگاه شعر زنانه، یا دنباله رو سبک شعر فروغ بود و یا اصولا در انبوه تکنیک و تئوری پدید آمده بعد از فروغ از بین رفته است؟

خیر، فروغ آن را شروع کرد. همچنان که محمد تقی بهار و نیما شعر نو را آغاز کردند. اما شاعران خوب دیگری هم داریم که دارای سبک خودشان هستند. و البته در هیچ بوطیقایی هم صمیمی نوشتن شاخصی برای زنانه بودن یک شعر نیست. اما این پرسش نیاز به کار جدی تری دارد همچنان که در پاسخ سوال اولتان به آن اشاره کردم. کاری که البته شروع شده است. همان احتمال تحقق یافتگی بوطیقای زنانه.

۵- در شعر شاعران شمالی ،آیا وجوه مشترک و متمایزی می بینید که بتوان مشخصا آنها را با عنوان شعر شمال نامگذاری کرد؟

من  به عبارت «شعر شمال» و جهت های دیگر جغرافیایی آن اعتقادی ندارم.

۶-تاثیر کارگاه های ادبی را در کشف استعدادها و پرورش آنها چگونه ارزیابی می کنید؟

کارگاههای ادبی در سراسر دنیا تنها برای کودکان در گروه های سنی الف، ب و جیم هست. یعنی در بهترین حالت تا رده ی سنی نوجوانان ما می توانیم کارگاههای داستان، شعر، نمایشنامه و … برگزار کنیم. و این صرفا برای آموزش کودکان و نوجوانان و آشنایی آنها با ژانرهای ادبی و تفکیک آنها از یکدیگر است و به قول شما کشف استعدادهاست. و همچنین کارگاههایی که نقد نظری و در کنار آن نقد عملی را آموزش می دهند هم وجود دارند. و همه ی این ها برخلاف آن چیزی هست که نزد ما اتفاق افتاده و در مواردی به سودا گری تبدیل شده است .

  • نویسنده : موسی زنگنه
  • منبع خبر : نصیر بوشهر