مقاله ای زیرعنوان « نقدی بریک شیوه تاریخ نگاری» به قلم آقای « ویلم فلور» پژوهشگرهلندی- آمریکایی تاریخ منتشرشده بود که ظاهرا تلاشی ازسوی نویسنده محترم است دربه زیرسئوال بردن وانتقاد ازشیوه ای که من درنگارش کتاب « بندرریگ درمبارزه با استعمار» بکاربرده و حقانیت مبارزه اهالی بندرریگ به فرماندهی میرمهنا برعلیه هلندیان استعمارگررا به […]

مقاله ای زیرعنوان « نقدی بریک شیوه تاریخ نگاری» به قلم آقای « ویلم فلور» پژوهشگرهلندی- آمریکایی تاریخ منتشرشده بود که ظاهرا تلاشی ازسوی نویسنده محترم است دربه زیرسئوال بردن وانتقاد ازشیوه ای که من درنگارش کتاب « بندرریگ درمبارزه با استعمار» بکاربرده و حقانیت مبارزه اهالی بندرریگ به فرماندهی میرمهنا برعلیه هلندیان استعمارگررا به اثبات رسانده ام . به همین جهت من نیزضمن تشکرازتوجه نویسنده، ضروری میدانم نکاتی را درباب پاسخگویی، خدمتشان معروض بدارم :اما قبل از هرچیز، لازم است موکّدا به ایشان بگویم که : بله آقای فلور! یک تفاوت مبنایی وماهوی وجود دارد میان نگاه و شیوه پرداختن من و بطور کلی توجه ام به حوادث تاریخی، با آن نوع ازکاربری، استنباط و نحوه ای که شما دربیان و نگارش وقایع تاریخی دارید.
جناب فلورمن اگرنتوانم ادعا کنم که تمامی آثار قلمی شما را خوانده ام، اما میتوانم بگویم بسیاری ازکتاب های تاریخی شما بخصوص آن هایی که مربوط به موضوعات خلیج فارس میشود را مطالعه نموده ام و بدون تعارف نکات زیادی نیز از آن ها آموخته ام که جای تشکرازشما دارد. ولی اینکه میگویم میان من و شما تفاوت هایی مبنایی وجود دارد، مبتنی بر این واقعیت است که برخورد شما با تاریخ وحوادث مرتبط باآن، یک برخورد انگار گرایانه، نقالانه و صرفا روایتگرایانه است ازمستندات و منابع و مآخذی که دراختیاردارید و ازآن ها استفاده کرده اید، آن هم با کمترین تاویل و تفسیری ازآن ها – یعنی فقط انتشار و واگویی دانسته ها و محفوظات ذهنی تان به مخاطبان – اما نگاه من به رخدادهای تاریخی، معطوف است برقوانین و قواعد حاکم برمنطق دیالکتیک تاریخ . زیرا براساس این قانونمندی ها، هیچ پدیده ای خواه عینی و خواه ذهنی، به ظهور و بروز نمیرسد مگرآنکه علل وعواملی چند و درطی یک پروسه ی زمانی و مکانی مشخص، درپدیداری آن نقش اصلی را بازی کنند . بدیهی است هرفردی که با یک چنین دیدگاهی به مقوله ی تاریخ بپردازد و وارد یک چنین گفتمانی بشود، اصلی ترین وظیفه و هدفش یافتن پاسخ هایی مناسب برای فهم چرایی و چگونگی بروزهر پدیده ی تاریخی است .
با عنایت به آنچه گفته شد، روایات و مطالبی را که من درکتاب « بندرریگ درمبارزه با استعمار»، به نقل ازمنابع و مآخذ مختلف بخصوص آثارشما و دیگرنگارندگان متقدّم و متاخّرآورده ام، صرفا گزاره هایی هستند برای یافتن پاسخ هایی به چرایی و چگونگی وقایع مرتبط با موضوع کتاب، و نه صرفا نقالی و روایت نویسی که دیگران بمراتب بیشتر و پیشتر ازمن به آن ها پرداخته اند. زیرا براین اعتقادم که آنچه باعث فهم بهتروعمیقتر قضایای تاریخی میشود و نهایتا تاریخ را تبدیل به وسیله وابزاری مطمئن و قابل اعتنا برای دانش افزایی وعبرت آموزی نسل های متمادی بشربه منظور پیشگیری ازتکراراشتباهات گذشتگان می نماید و چراغی میگردد فرا روی آیندگان، بر خورد دیالکتیکی با هرپدیده ی خوب و بدی است که دراعصار مختلف تاریخی، ظهور نموده اند.
بنا براین، تفاوت هدف و شیوه ای که من درنگارش تاریخ با شما جناب فلور دارم، ظاهرا ناشی ازهمین دیدگاه است.
و اما نکاتی چند و مختصردرخصوص ایرادات و توصیه های مطرح شده ازسوی آقای فلور :
۱-ایشان درابتدای نوشتارشان، با این تصورکه نظرات من درکتاب «بندرریگ درمبارزه با استعمار»، صرفا نقدی برکتاب «هلندیان درجزیره خارگ» ایشان است، سعی کرده اند به من بیاموزند که « نقد میتواند بسیارسودمند باشد به ویژه هنگامی که پیشنهادات و تصحیح های کمک کننده را ارائه دهد…اما این مقوله درمورد نقد آقای فقیه صادق نیست». اولا همانگونه که درسطور پیشین اشاره نموده ام، استفاده من ازبرخی مطالب کتاب وی و دیگر منابع، نه درراستای نقد آن ها، بلکه درمسیر یافتن همان پاسخ هایی است که قبلا عرض کردم. اگراو دقت بیشتری میکرد، متوجه میگردید که بیشتر بصورت یک سئوال مطرح نموده ام، زیرا بسیاری ازمطالب وگزارشات ایشان، حاوی تناقضاتی است که نه تنها مرا به هدف نمیرسانند بلکه به نوعی برابهاماتم نیز می افزایند و درراه رسیدنم به مقصد، اختلالات ذهنی و فکری بیشتری نیز ایجاد میکنند. بعنوان مثال و مشتی نمونه ی خروار، ایشان درکتاب «هلندیان درجزیره خارگ» خود ، پیرامون میرمهنا پس ازفتح خارگ و استقراردرآن جزیره مینویسد: « او همه ی رفت و آمدهای دریایی دراین بخش ازخلیج فارس را زیر نظرداشت و از کشتی ها خراج [عوارض] میگرفت. درسال ۱۷۶۸ او حتا به این شیوه، اعظم قهوه وارداتی بصره را ضبط کرد. میر مهنا قهوه را به بهای ارزان میخرید و به جای آن شکررا به قیمت گران میداد. درنتیجه قهوه دربصره کمیاب شد و بهای آن صد درصد افزایش یافت. افزون براین، میرمهنا از بازرگانان نگونبخت عوارض گمرکی بسیار گرفته بود. درسال ۱۷۶۸ دربصره این هراس وجود داشت که ناوگان حامل قهوه، یا دستکم کشتی های کوچکتردیگر، از بیم تاراج های میرمهنا برنگردند،مقام های عثمانی به رغم این راهزنی های دریایی، نیازمندی های میرمهنا را فراهم میکردند، چون جرات نداشتند علیه اواقدام کنند». خوب آیا همین چند سطر نوشته فلور، این ابهام و سئوال را درذهن هرخواننده عادی نیز بوجود نمی آورد که به راستی میرمهنا، قهوه را ازاهالی و تجار بصره خریداری میکرده و یا به سرقت میگرفته است!؟ اگر بپذیریم که به غارت میگرفته، درادامه با این سردرگمی مواجه خواهیم بود که تکلیف عبارت «قهوه را به بهای ارزان میخرید» چه میشود!؟ و مبهمترو گمراه کننده تراینکه ایشان درادامه همین مبحث می نویسد: «در سال ۱۷۶۸، او حتا با این شیوه، اعظم قهوه وارداتی بصره را ضبط کرد »!! بنا براین، این بخش ازنوشته فلور، معلوم نمیدارد که بالاخره کسب و کار شبانه روزی میرمهنا، دزدی و راهزنی بوده و یا انجام داد وستد و راه اندازی تشکیلاتی بنام گمرک درجزیره خارگ بمنظور قانونی و قاعده مند سازی امر تجارت و ارتباط اقتصادی قانونمند با جهان!؟
البته مواردی ازاین دست نه تنها درنوشته آقای فلور بلکه درنوشته های اغلب کاتبان معاصر و متقدم نیز به وفورقابل رویت است. بنا براین، اینجاست که من به عنوان کسی که نگاهی تحلیلی و علت گرایانه به رویدادهای تاریخی دارد و در پی کشف روابط علت و معلولی درمیان قضایای صورت گرفته است، نمیتواند ازکنار چنین تناقضاتی به راحتی عبورکند و سئوالات متعدد دیگری درذهنش شکل نگیرد. آقای فلورباید متوجه این نکته شده باشد که نسل های کنونی ایران، دیگر مانند گذشتگان خود که تاریخ باستانشان را فقط براساس نوشته های امثال «هرودت» مورخ یونانی مورد شناسایی قرار میدادند، نمی باشند تا هرنظریه و روایت مغشوش و نادرستی که نویسندگان غربی مطرح کرده و میکنند را بپذیرند.
۲-فلوردربخش دیگری ازنوشته اش، مرا متهم به « سونگری» – بخوانید جانبداری- درپردازش قضیه بندرریگ نموده و چنین استدلال کرده اند که من « به جای آنکه… به نوشتن ازفصل اول کتاب آغاز کنم… از نتیجه گیری» شروع کرده ام. به این مفهوم که مثلا من درابتدا به یک نتیجه گیری ذهنی نسبت به موضوع رسیده ام و سپس برای اثبات این برداشت ذهنی خود، به منابع و مآخذی رجوع کرده و اقدام به گزینش هایی نموده ام که موید درستی پنداراولیه ام باشند!!! ایشان حتا در این مورد، پایش را حتا ازاین دایره نیزخارج نموده و مدعی است که من برای این منظور،« منابع اولیه که توسط مولفین معاصر نوشته شده اند را نقل قول کرده… و بخش هایی که درتوافق با عقیده اش نباشد را حذف مینماید».البته اگراین مطالب را یکی ازمریدان یک کتابخوان ایشان نوشته بود – که البته نوشته است – چندان جای تعجب نداشت، ولی چرا ازقلم فلورباید چنین موضوعی تراوش کند که به خوبی میداند درهنگام نگارش یک متن تاریخی،- ولو آنکه ازشیوه نقالی و روایی هم استفاده شود- نویسنده هیچ نیازو الزامی برای نقل تمامی نوشته های منبع که اغلب با بهره وری از جملات معترضه صورت میگیرد را ندارد، مگرآنکه بخواهد برحجم کتابش بیافزاید. اما نگارنده ای که منظورش از بررسی یک رخداد، کشف رابطه ی علت و معلولی ماجراست و به دنبال یافتن پاسخی برای چرایی و چگونگی وقوع آن رخداد است، ضمن آنکه بالاختصارمبادرت به درج نظر راوی اولیه میکند، به بخشی هایی ازآن ها توجه و تاکید بیشتری مینماید که وی را در یافتن پاسخ اصلی و رفع ابهاماتش یاری رسان باشد.
البته آقای فلورو یا هرکس دیگری حق دارد دراین خصوص هرتصور و برداشتی داشته باشد، ولی تعجب من از ایشان این است که وی با توجه به اینکه من هم درسال ۱۳۸۴ درسفرشان ببوشهر، و هم درهمین سفراخیرشان، یک جلد کتاب « زوال دولت هلند درجزیره خارگ»، ویک جلد کتاب «بندرریگ درمبارزه با استعمار» را تقدیم حضورشان کردم و درهردوکتاب نیزقبل ازپرداختن به موضوع اصلی، چندین صفحه را بمنظورنشان دادن شرایطی که به لحاظ جغرافیایی،تاریخی، اجتماعی، قومی قبیله ای و… برمناطق حاشیه خلیج فارس اززمان صفویه تا اواخر زندیه حاکم بوده، با استناد به مدارک متقن، اختصاص داده ام تا درپردازش به موضوع بندرریگ به نتایجی عقلانی و قرین به صحت برسم، بازهم مدعی است که من به جای نوشتن از فصل اول، ازنتیجه گیری شروع کرده ام!! ضمن آنکه من ازهمان ابتدا و حتا درمقدمه هردوکتاب مشخص کرده ام که پیگیردرک و فهم بیشتر چه قضایایی هستم وازچه منظری و با چه متدی برای رسیدن به هدفم پیروی میکنم و هدفم از نوشتن این کتاب ها چیست!؟
مخلص کلام آنکه، آقای فلوردرپایان مقاله اش، به تمامی دانشجویان ایرانی نیز توصیه فرموده اند که به منظورآگاهی یافتن از چگونه نوشتن تاریخ ازسویی، و شناسایی هرچه بیشتراشکالات شکلی ومحتوایی کتاب «بندرریگ درمبارزه با استعمار» خورشید فقیه ازسوی دیگر، حتما حوصله بخرج دهند و نوشته های تکراری و مطوّلی را که درچهارشماره هفته نامه نصیر بوشهر و بعنوان نقد، آن هم از نوع بقول ایشان عالمانه اش، درباره آن کتاب نوشته شده است را چندین بارمطالعه فرمایند . که البته به باورمن، آقای فلوردراین حاتم بخشی تبلیغاتی برای دوست باصطلاح منتقدش، نسبت به وی بی انصافی نموده وخیلی خیلی خسّت از خود نشان داده و ناسپاسی فرموده اند، زیرا فردی که ماه های مدیدی ازعمرشریف و ذهن فعّال خود را مصروف این کرده و میکنند تا ثابت نمایند که دولت فخیمه هلند، هیچگاه استعمارگرنبوده که هیچ، بلکه خود پیوسته دریوغ استعمارگران قرارداشته وآخرالامرنیزازسرناچاری ودرماندگی به جزیره خارگ پناهنده شده تا ازشرّاستعمارگران اندونزیایی و ونزئولایی خلاص گردد، شایسته و سزاوار هدایا و عطایای بیشتری میباشد.

  • نویسنده : خورشید فقیه
  • منبع خبر : نصیر بوشهر