*مُحَرَّم،* *حاج امیر وآشیرو.* 🏴در بلفریزقدیم مُحرَم جلوه ای خاص داشت. مردم این روستای قدیمی اما کوچک،از مراسمات دینی بشیوه شایسته وپسندیده ای استقبال میکردند. اعیاد ومراسمات مذهبی جلوه ای بیاد ماندنی داشت. اما محرم حال وهوای دیگری داشت. مردم یکماه قبل از اغاز محرم بی ریا وطبیعی به چهره ای محزون تبدیل میشدند، پوشیدن […]

*مُحَرَّم،*
*حاج امیر وآشیرو.*
🏴در بلفریزقدیم مُحرَم جلوه ای خاص داشت.
مردم این روستای قدیمی اما کوچک،از
مراسمات دینی بشیوه شایسته وپسندیده ای استقبال میکردند.
اعیاد ومراسمات مذهبی جلوه ای بیاد ماندنی داشت.
اما محرم حال وهوای دیگری داشت.
مردم یکماه قبل از اغاز محرم بی ریا وطبیعی به چهره ای محزون تبدیل میشدند، پوشیدن لباس سیاه سنت فراموش نشدهء مردم این دِه بود. آنها اگرچه ازنظر بضاعت مالی درتنگنا بودنداما بزرگداشت اولادزهرا س را سنگین وبا وقار برگذار میکردند، بیــرق سیاه بر سردَر ورودیهای منازلشان خودنمایی میکرد و هرکس هر برنامه ای داشت در این ده روز وسی روز تعطیل میکردو به استقبال محرم میرفتند، هرکس، نذر میکرد وتا آنجا ک وسعش میرسید سعی داشت در این بزرگداشت سهیم باشد.
یکی نــــذری حلیم داشت ودیگری شله زردو آن یکی شربت…
خلاصه مردم ده هر چ داشتندبرای برگذاری باشکوه عاشورای حسینی در طبق اخلاص مینهادند.
در همین راستا برای دهه مُحرم تدارکات این امــر نیز مهیا
میگشت.
معمولا مراسم دهه محرم در منازل متمکنین ده برگزار میشد ک بصورت سالانه در منازل مرحومان زارغلومسین ،حاجسینو مشکرم محدمین وزار غُلمَلی حیدر و اِســد غُلملی حاجی وحاج رضاو منزل حاجلی آشیر برگزار میشد .
که بیشتر درمنزل حاجلی آشیر بود. حاجعلی مردی مردم دوست وخوشنام ومتشرع بود.
سماور و کتری وقوری واستکان زیر وزغال وچای وتنباکو و و ازطرف بانی مهیا میگشت. جوانان ده نیز ازقبل برای مراسم سینه زنی محوطه ای را در نظر میگرفتن آنرا از خار وخاشاک جارو میزدن چون سینه زنان بدون کفش مصاف میگرفتن آنها یک چوب گِزی نیم منحنی به بلندیه سه متر که بالای آن دوشاخه ای بود وبه آن سوواخ هم میگفتن، به عمق پنجاه سانت وسط، میدان تو زمین چال ومحکم میکردن تا چراغ پُمپــی را به آن بیاویزند.
محرم آغاز میگشت وروضه خوان این مراسم اغلب حاج سی حسن ابوترابی از برازگون، وگهگاهی هم ملا محدزنگویی از چهکوتاه و اخوندخدر از چَهپیر و زار غلومرضا جمالی از آباد بودند که دوتای آنها غیراز ماه محرم بانــذر پــدرم در منزل ما مراسم روضه خوانی داشتند .
معمولا مراسم سینه زنی از شب سوم آغاز میگشت.
جوانان ومیانسالان یه حلقه دایره ای میگرفتن، با دست چپ کمربند رفیق بغلی را میگرفتن وبا دست راست به سینه خود میکوبیدند.
دراین میان عده ای هم پیراهن خود را ازتن برون میکردن .
مردان یک قسمت میدان وزنان برای تماشا درقسمت دیگر میدان مینشستند.)البته زنان هم خود مراسم سینه زنی برپار میکردن ک سرخونی کنانی میان زنان ده بودن ک هم صداشون خوب بود هم کاربلد بودن)
سرخونی کننده های آن زمان مـردان روستا ،مِش امیر حسین احمد و آشور(آشیر)حاجلی حاجلی بود که چون محبوب همه بود، ومردم دوستش میداشتن آشیرو یا سیهو صداش میزدن.
دراین میان بصورت اتفاقی از برازگون وتل اشکی هم مورداً سرخونی کنانی بودند اما غالبا مش امیر وآشیرو بودن.
سبک نوحه خوانی مش(بعدهاحاج) امیر محزونی و سَبک آشیرو حماسی و محکم بود.
از حال وهوای آنزمان هر چِ بگویم ک بتوانم نوستالوژیک آنرا برای امروزی ها بیان کنم عاجزم اما اونای ک یادشونه خوب میدانند چ میگویم.
ک چِ صفا ولذت واشتیاق معنوی ومذهبی خاصی داشت.
سینه زنان مقدمه را آغاز میکردن با احساس آمادگی لازم مش امیر به میدون میومد. مِش امیر اون روزگار وحاج امیر کنونی ،سواد مکتبی داشت، او در زمانی که در دِه سواد دار نبود اوعریضه نویس مردم ده بود،او گاهی در نوشان نامه برای پدرومادرانی ک فرزندشان دردیار غریبی ب سربازی رفته بود وفرسنگ ها دور بودن نامه مینوشت وهیچگاه هن روی تُرُش نمیکرد.گاهی هم فال میگرفت گاهی هم دهان *جونوَر میبست* که شرح آنرا در مقوله ای دیگر بیان میدارم. مش امیر بیانی دلنشین وصدائی محزون داشت، او در هنگام سرخونی یک راه رفتن ورقص پای منحصر بفردخودش را داشت که من بعداز پنجاه سال هنور آن رقص پا را یاد دارم ومردم ده نیز.
نوای مش امیر آنگاه ک بر فضای روستا طنین مینداخت و صدای ضربات کف دستان جوانان روستا ک بر سینه مینشست وصدایی مهیب ایجاد میکرد، وقتی با صدای محزون امیر که میخوند:
*شاهدین آمدحَرَم بیمارخودرا دیدو رفت*
*عِلمُ اَسرار امامت را برو بخشیدورفت.* عجین میگشت دل ها را میلرزوند وصدای شیون زنان ده در سوگ سالارشهیدان به هوا برمیخواست.
امیر نوحه خون،نوحه های زیبای دیگری هم، میخوند ک اکنون ازخاطرم رفته، اما پایانبخش مراسم سینه زنی که تاپاسی از شب ادامه یافته بودبا سرخونی شور انگیز وعاشورائیه آشیروی عزیز بود ک میخوند:
*ای همسفره زینب رفتیم خداحافظ*
*ای تاج سره زینب رفتیم خدا حافظ.*
یا نوحه دیگر آشیرو که میخوند:
*درقتلگاه گفتا زینب به آهُ زاری*
*هنگام رفتن شام وقت شترسواری.*
باور کنید با این سرخونی حماسی غـَر از زمین بلند میشد وپایان سینه روی قفسه سینهء بعضی از سینه زنان میشد آثار خون را بوضوح مشاهده کرد.
این مراسم تا شب وظهر عاشورا به همین سیاق ادامه میافت. مردم ده ک نذری هاشونه به شب های عاشورا تقسیم کرده بودن هرشب برای سینه زنان حلیم وشربت وشیــر و آب گرم میاوردند.
اما شب پایانی دهه محرم ک آخرین شب روضه بود شب *(توجی)* نام داشت ومن معنی آنرا تا اکنون هم ندانستم اما مصطلح در ده بود. و آنشب شبی بود ک مردم باید برای بزرگداشت مراسم حسین ع کمک میکردند تا به آخوند روصه خون بدهند، وهرکس هرچه در توانش بود بی سفارش میداد کسی هم ایراد نمیگرفت ک کی چقد داده و یا چرا کم ،چرا ک برای ارباب حسین ع بود ومیدانستن امشب شب سبقت است، وعشقبازی…. خلاصه فردی ک پول ها را جمع میکرد درپایان مقدار دریافتی را اعلام میکرد و بادم میاید سال۵۳ بود که ۲۷۲ تمن یعنی ۲۷۲۰ریال جمع شد که آن زمان این مبلغ ، مبلغِ قابل ملاحظه ای بود. چون کارگری روزی ۲تمن یعنی بیست ریال بود ومردم ده در شرکت های *تیـــــــلا tila* و *تِســاtesa* به همین مقدار کار میکردند. یادش بخیر ک چ ایام خَشـــی بی.
*⭕به✒️حسین روئین تن* آبان۱۴۰۱

  • منبع خبر : نصیر بوشهر انلاین