خاطرات ایت الله هاشمی رفسنجانی ۷ مرداد ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ *محمود دعایى از احتمال نبودن [عبدالله] نورى در کابینه اظهار نگرانى کرد / تبلیغات آمریکایى‌ها و صهیونیسم علیه ایران، بر محور انفجارهاى آرژانتین و لندن خیلى سنگین است؛ ظریف تلفنى درباره مفاد مصاحبه‌اى که بناست با “سی ان ان” داشته باشد، مشورت کرد / رییس […]

خاطرات ایت الله هاشمی رفسنجانی

۷ مرداد ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶

*محمود دعایى از احتمال نبودن [عبدالله] نورى در کابینه اظهار نگرانى کرد / تبلیغات آمریکایى‌ها و صهیونیسم علیه ایران، بر محور انفجارهاى آرژانتین و لندن خیلى سنگین است؛ ظریف تلفنى درباره مفاد مصاحبه‌اى که بناست با “سی ان ان” داشته باشد، مشورت کرد / رییس ستاد ارتش سوریه به کاردار ما در دمشق گفته، احتمال حمله‌ی اسرائیل به مراکز حساس ایران وجود دارد*

شب آیت‌الله خامنه‌اى، میهمان من بودند. درباره انتخابات ریاست‏‌جمهورى و نامزدهاى احتمالى، بحث ناتمام داشتیم. ایشان از این جهت، بعد از من اظهار نگرانى را تکرار کردند. درباره [تعیین] استاندار خراسان، سفر آقاى اربکان به ایران و پیشنهاد پ.ک.ک براى میانجی‏گرى ایران و سفر آینده من به قاره آفریقا و استان چهارمحال بختیارى و مسأله زندانى قطرى و مسایل دیگر صحبت کردیم.

سال ۱۳۷۱
آقاى [حمید] میرزاده، براى امور بازسازى و مهاجرین جنگ و مرکز تحقیقات در هلیجرد آمد. براى نیازهاى دانشگاه‌ها استمداد کرد.
آقاى [محسن] رفیق‌دوست، [رییس بنیاد مستضعفان و جانبازان] آمد. از رکود و کمبود ریال و نقدینگى گفت و از بانک مرکزى و وزارت بازرگانى به خاطر عرضه آهن ارزان انتقاد داشت. براى راه انداختن کارخانه‌هاى بافندگى در پاکستان که شریک هستیم، وام خواست.
[دکتر رضا ملک‌زاده]، وزیر بهداشت و جمعى از مدیران و آقاى [مسعود روغنی] زنجانى، [رییس سازمان برنامه و بودجه] آمدند. راجع به بیمه درمانى طرحى ارایه کردند که بحث ناتمام ماند. [آقای هادی نژاد حسینیان]، وزیر صنایع سنگین و مدیران سازمان گسترش آمدند. چند طرح مهم صنعتى را توضیح دادندکه ناتمام ماند.
عصر در جلسه هیأت دولت شرکت کردم. درباره سازمان تأمین اجتماعى و نیازهاى پرسنلى آموزش و پرورش مذاکره کردیم. با رهبرى درباره سیاست‌هاى جارى، تلفنى مذاکره کردیم. ایشان گفتند امور بنیاد را تحویل آقاى [محمدحسن] رحیمیان، جانشین بنیاد بدهند. از من خواستند براى تعیین مسئول بعدى بنیاد شهید فکرى کنم.

سال ۱۳۷۲
آقاى نوربخش، [وزیر امور اقتصادی و دارایی]، تلفنى اطلاع داد که کار وام ده‏‌میلیارد دلارى به پایان نزدیک مى‌شود و انتظار مى‌رود تا دو سه روز دیگر به حساب ما واریز شود. قراینى هست که رهبران چین حمایت جدى از آن وام دارند. گویا از اندوخته‌هاى صندوق خیریه بوداییان است. این وام شرایط بسیار مناسبى دارد.
جمعى از مسئولان دیوان عدالت ادارى و مدیران سازمان زندان‌ها آمدند. آقایان [محمدرضا] عباسى‌فرد و [اسدالله] لاجوردى گزارش دادند و من برایشان صحبت مفصل نمودم. آقاى عباسى‌فرد، جداگانه تلاش‌هایى را که در انتخابات کرده بود، توضیح داد.
مجمع تشخیص مصلحت جلسه داشت. درباره رفع ابهام از قانون مبارزه با مواد مخدر و همچنین تبصره ممنوعیت تبدیل اراضى کشاورزى را که پس از تصویب مجلس و مخالفت شوراى نگهبان به مجمع آمده بود، بررسى کردیم و هر دو مورد از دستور خارج شدند.
دکتر روحانى، [دبیر شورای عالی امنیت ملی] آمد. درباره خرید نفت از عراق و اعضای کابینه و سفر دکتر ولایتى به سوریه صحبت کردیم.
عصر آقایان [سیدمحمد] غرضى، [اسماعیل] شوشترى، [عبدالحسین] وهاجى و [رضا] ملک‌زاده آمدند. راجع به عضویتشان در کابینه مذاکره کردیم. در مواردى که احتمالاً در مجلس مشکل دارند، فرض‌هاى دیگر هم بررسى شد.
آقاى [سید محمود] دعایى، [مدیر روزنامه اطلاعات] آمد. گزارش برنامه چاپ اطلاعات همزمان در لندن را داد و از احتمال نبودن آقاى [عبدالله] نورى در کابینه اظهار نگرانى کرد.
شب با یاسر در خانه بودیم. یاسر از سفرش به ارومیه و وسعت معاملات استان با عراق گفت. امروز عصر باران خوبى در شمیران باریده و هوا خیلى مطبوع است. بعد از شام مدتى در بالکن منزل قدم زدم. سه روز خاطرات عقب مانده را نوشتم. خواستم درز قبایم را که باز شده بود، بدوزم، ولی براى نخ کردن سوزن، به خاطر ضعف چشم، خیلى معطل شدم و بالاخره انجام شد.

سال ۱۳۷۳
ساعت نُه به محل سد لتیان رفتیم. تا ظهر بچه‌ها و بستگان هم جمع شدند. آب سد هنوز بالاست. تبلیغات آمریکایى‌ها و صهیونیسم علیه ایران، بر محور انفجارهاى آرژانتین و لندن خیلى سنگین است و موضوع را به شوراى امنیت سازمان ملل کشانده‌اند. آقاى [جواد] ظریف از وزارت امور خارجه، تلفنى درباره مفاد مصاحبه‌اى که بناست با شبکه تلویزیونی سی ان ان داشته باشد، مشورت کرد.
اطلاع دادند که در پیش‏‌نویس تهیه شده در شوراى امنیت، اسمى از ایران نبرده‌اند، ولى ممکن است در ادامه کار که ریاست شورا در یکشنبه آینده، از پاکستان به روسیه منتقل مى‌شود، وضع عوض شود. گفتم از طرف ما باید از شوراى امنیت و آمریکا به خاطر داشتن پرونده‏‌های قربانى ترور باندهاى مشخص، طلبکارى بشود.
اطلاع دادند که حکمت شهابى، [رییس ستاد ارتش سوریه]، به کاردار ما در دمشق گفته، احتمال اینکه اسراییل با این بهانه‌ها و این جوسازى‌ها، حمله‌اى به مراکز حساس ایران بنماید، وجود دارد. گفتم به ستادکل و دفتر فرماندهى‏‌کل‏‌قوا اطلاع بدهند. دیروز خودم به رییس ستاد کل تذکر داده بودم.
عصر ساعتى شنا کردیم. با محسن و مهدى، براى شنا کردن عرض سد لتیان، مسابقه گذاشتیم که انجام شد؛ آنها زودتر از من رسیدند. با والده و همشیره طیبه در نوق تلفنى صحبت شد. محمد شریف، [همسر طیبه]، سخت بیمار است و حال والده خوب است.

سال ۱۳۷۴
[آقای نورالدین الحمدانی]، سفیر تونس برای خداحافظی آمد. فارسی خوب صحبت می‌کند. دوره دانشجویی در ایران بوده است. آقای [مهدی] صفری، سفیرمان در روسیه آمد. از سرعت پیشرفت اعتماد و همکاری با روسیه گفت و از اصرار روس‌ها برای فروختن سیستم پیشرفته ضد موشک اس-۳۰۰ و از تأثیر زیاد سفر مهدی و هیأت همراه گفت. از اینکه روس‌ها گفته‌اند، اسناد ادعایی آمریکا علیه ایران که دویست‏برگ به روسیه داده‌اند، حاوی هیچ مدرک قابل توجهی نیست و اینکه آمریکایی‌ها به روس‌ها گفته‌اند که از سیاست تبلیغاتی‏‌کردن مبارزه با ایران پشیمان هستند و در آینده به صورت دیپلماسی‏‌مخفی عمل خواهند کرد. [آقایان رضا میرابیان و حمیدرضا آصفی]، سفیران‏مان در کویت و فرانسه هم آمدند و از توسعه همکاری‌ها و حُسن‏‌نیت آنها گفتند.
عصر شورای عالی امنیت ملی جلسه داشت. در مورد آذربایجان و مبارزه با ضدانقلاب کُرد و خرید اس-۳۰۰ از روسیه تصمیم‌گیری شد. آقای فلاحیان، [وزیر اطلاعات]، گزارش سفر به روسیه را داد. بعد از جلسه، به آقای فلاحیان گفتم که مسایل پیام دانشجو و مدیرکل رشوه‌گیر مالیاتی را پیگیری کنند. او کمک بیشتر برای اپوزیسیون تاجیکستان خواست.
شب در دفترم ماندم. فاطی و مهدی و فرشته و بچه‌ها آمدند و شام را با من خوردند. صدای دو انفجار شنیده شد که بعداً معلوم شد، دو بمب کوچک توسط ضدانقلاب، زیر دو ماشین گذاشته شده بود. تلفات جانی نداشته است. بچه‌ها از سفر به الموت، به خاطر راه بد و نداشتن چیزی برای تماشا، ناراضی بودند.

سال ۱۳۷۵
آقاى [یحیی] آل‏‌اسحاق، [وزیر بازرگانی] آمد و راجع به تقویت صادرات غیرنفتى استمداد کرد. ستاد تنظیم بازار جلسه داشت. گزارش‌ها از تنزل قیمت بسیارى از کالاهاى خانگى و فولاد و مس حکایت داشت. چند تصمیم داشتیم. عصر در جلسه هیأت دولت، درباره طرح‌هاى مهم پتروشیمى مذاکره کردیم.
شب آیت‌الله خامنه‌اى، میهمان من بودند. درباره انتخابات ریاست‏‌جمهورى و نامزدهاى احتمالى، بحث ناتمام داشتیم. ایشان از این جهت، بعد از من اظهار نگرانى را تکرار کردند. درباره [تعیین] استاندار خراسان، سفر آقاى اربکان به ایران و پیشنهاد پ.ک.ک براى میانجی‏گرى ایران و سفر آینده من به قاره آفریقا و استان چهارمحال بختیارى و مسأله زندانى قطرى و مسایل دیگر صحبت کردیم.
شب در دفترم ماندم و دیروقت خوابیدم. در گزارش‌ها، تسلیم شدن دولت ترکیه در مقابل خواسته‌هاى زندانیان اعتصابى و حل شدن مشکل جالب است.

سال ۱۳۷۶
ساعت شش و نیم صبح به سوى رشـت پـرواز کـردیم. محـسن و مهـدى و یاسـر و فـاطى و آقایان زنگنه، [وزیر نیرو]، میرزاده، [رییس سازمان برنامه و بودجه]، غرضى، [وزیر پـست و تلگراف و تلفن]، ترکان، [وزیر راه و ترابری] و [علـی ] لاریجـانى، [ریـیس سـازمان صـدا و سیما]، همراه بودند. پس از استقبال رسمى در فرودگاه رشت، به محل پایانـه رشـت رفتـیم.
بعد از توضیحات مهندس ترکان، مهندس حلوایی، [معاون فنی وزارت راه] و سـعیدى نـژاد، [رییس سازمان حمل و نقل و پایانه‌ها] از طرح‌های پایانـه ها و اتوبـان رشـت ـ قـزوین – از آستارا تا گرگان- و اعطاى لوح هاى تقدیر و تندیس‌هاى سپاس و گزارش مهندس غرضـى از طرح‌هاى مخابرات و پست، من نیز در اهمیت پایانه‌ها و مخابرات صحبت کردم. به نیروگاه سیکل ترکیبى رفتیم. پس از بازدید، در مراسمى به صحبت هاى آقـاى زنگنـه، آقاى وکیلى و آقـاى لاریجـانى دربـاره نیروگـاه و طـرح هـاى آب اسـتان گـیلان، منجملـه سدهاى استور، شفارود و پله‌رود و کانـال آب سراسـرى – از آسـتارا تـا رامـسر – و نیز ۱۱۷ طرح براى بیمارهاى خاص گوش دادیم . من هم درباره این سه موضوع حرف زدم و لوح تقدیرى به آقاى [علی] لاریجانى، [رییس سازمان صداوسیما] دادم و لوح سپاس گـرفتم. از نمایشگاه چند کارخانه به بهره‌بردارى رسیده بازدید کردم.
به فرودگاه [رشت] رفتیم. به تقاضاى [آقای صادق احسان بخش]، امام جمعه، ۱۰۰میلیـون تومان براى تعاونى مسکن طلاب کمک کردم به سوى فرودگاه سارى پرواز کردیم ناهار را در راه خوردیم. پس از استقبال و خوشامدگویى توسط دختـران شـهدا ، در پـاویون نمـاز خواندیم و کمى خوابیدم. از فاطى خواستم بـه خـاطر ضـعف و کـسالتش، بـه همـراه مـا بـه ترکمندشت نیاید. یاسر هم به خاطر فاطى ماند.
با هلى کوپترها به دشت گر گان و گنبد پرواز کردیم. در راه مهندس کریمى توضـیح داد
که چگونه در گذشته رود اترک از مسیرش در ایران منحرف شده و تمامش به ترکمنـستان مى‌رفته و چگونه مجدداً مسیر را اصـلاح کـرده و اکنـون سـهم مـا -۵۰ درصـد – بـه ایـران می آید و با ساخت سد آلاگـل ، تمـامى آب هـاى فـصلى در دریاچـه سـد کـه ۱۵۰ میلیـون مترمکعب آب گنجایش دارد، ذخیره مى شود و هزاران هکتار زمین را مـشروب مـى کنـد و هزار هکتار استخر پرورش ماهى را آب مى‌دهد.
در محل سد فـرود آمـدیم . پـرده از لـوح افتتـاح برگـرفتم و شـیرهاى خـروج آب را بـاز کردیم. از منظره ورود آب ها به کانـال لـذت بـردیم و فـیلم و عکـس گرفتنـد. در مراسـم، گزارش مهندس زنگنه را شنیدیم. فقط دو و نیم میلیارد تومان هزینـه سـد شـده و ایـن همـه برکت دارد؛ چیزى شبیه چاه نیمه هاى زابل است . من هم در مورد ساخت ایـن سـد و تـأثیر فراوانش در عمران منطقـه صـحبت کـردم و اظهـار امیـدوارى نمـودم کـه کانـال سراسـرى مازندران اجرا شود و آب کافى به این دشـت بیایـد و همـه ۳۰۰ هـزار هکتـار زمـین بـایر و موات احیا شود.
علماى سنى و شیعه جمع بودند و خیلى قدردانى کردند. به سوى کارخانه کاغذ سازى چوب و کاغذ مازنـدران پرواز کـردیم. سـاعت پـنج بعـد از ظهر رسیدیم . بلافاصله براى دیدن وضع جنگـل هـایى رفتـیم کـه چـوب از آن برمـى دارنـد توضیحات مهندس نعمت زاده و مهندس هزار جریبى را براى کیفیت بهره بـردارى از جنگـل و نوسازى جنگل با سرغ درختان مناسب و ایجاد راه ها در جنگل و نحـوه انتقـال و تقـسیم چوبها براى مصارف گوناگون و نقاله هاى انتقال چوب شنیدیم .
سپس در کارخانه توضیحات شـنیدیم. بـیش از ۵۰۰ میلیـون تومـان هزینـه ارزى داشـته و ۱۷۵ هزار تُن کاغذ تولید مى کند که ۹۰ هزار تُن براى چاپ تحریر و روزنامـه و بقیـه بـراى مقوا است. سپس از بخش های مختلف دیدن کـردیم؛ تمیزشـدن چـوبهـا و خُـرد شـدن و پخته شدن و سایر مراحل تا تبدیل به کاغذ. اگر امروز بخواهیم چنین کارخانه‌اى بسازیم بـا توجه به رشد صنایع در ایران، ارزبرى خیلى کمتری دارد .
خط مقوا به محصول رسیده و خط دیگر آماده است. امروز نتوانـسته بودنـد راه بیندازنـد. در مراسم، گزارش مدیر سازمان صنایع ملى و آقای نعمت زاده را شنیدیم. لوح تقدیر دادیم و تندیس سپاس دریافت کردم. درباره اهمیـت صـنایع کاغـذ و لـزوم ادامـه تـا خودکفـایی صحبت کردم.

به فرودگاه سارى رفتیم و به سوى تهـران پـرواز کـردیم . محـسن خبـر داد کـه امـروز در حالی که او ما را همراهی می کرده است، اعظم به بیمارسـتان رفتـه و پـسر سـوم او را وضـع حمل کرده است. خیلى خسته بودم. مستقیم به دفترم رفتم ساعت یازده و نیم شب رسـیدیم.
مقدارى اسناد را براى برنامه بازدید از صداوسیما مطالعه کردم. عفت، تلفنى اظهار نـاراحتی‌ کرد که چرا به خانه نرفتم