بخشی از خرده فرهنگ هر ملت به گزاره های گفتاری اقوام و قومیت ها بر می گردد. پاسداشت این بخش از فرهنگ در دنیای امروزی امری دشوار است. «فرج الله کمالی» حدود نیم قرن بخشی بزرگی از بار سترگ شعر بومی استان بوشهر و مخصوصا دشتستان را یک تنه بر دوش کشید. شعری که مردم […]

بخشی از خرده فرهنگ هر ملت به گزاره های گفتاری اقوام و قومیت ها بر می گردد. پاسداشت این بخش از فرهنگ در دنیای امروزی امری دشوار است.

«فرج الله کمالی» حدود نیم قرن بخشی بزرگی از بار سترگ شعر بومی استان بوشهر و مخصوصا دشتستان را یک تنه بر دوش کشید. شعری که مردم با آن نفس کشیدند و زندگی کردند. شعری که هم برآمده از فرهنگ مردم بود؛ و هم خود سازنده فرهنگ آنان شد.

گذری در آثار شعری مرحوم کمالی به خوبی نشان می دهد، چگونه بن مایه های فرهنگ سنتی استان بوشهر مخصوصا «دشتستان و حیات داوود و لیروای» در آن موج می زند. ایشان بر خلاف بسیاری از شاعران محلی سرا که به جای سرایش شعر محلی، گفتار رسمی را می شکنند؛ در اشعار خود مضامینی را به کار می برد، که با جان و روان مردم ارتباطی پر معنا داشت. مضامینی که هم نسل های من غالبا آنها را فراموش کرده اند و نسل های بعدی اغلب از آنها بی خبرند.

«کم روک» ، «سر زرک»، «مردال»، «مینک» «گریچه»، «بیطال» «چاربست»، «مچل»، «اشکسه»، «مرده خوارل»، «بانده اقوال» در ابیات:

کُم رُوَک ؟ ها ، سَر زُرَک ؟ ها ، دار  دوا داری ؟ نه!

دُکتری سی ای  هـمه مُردال کِی میخوا  بیا

مُینِکُم  اُفتا ، گِریچَم دَر  رِ ،  چار بَسُّم  بُری

دَس مُچَل ، پا اِشکِسه ، بیطال کِی میخوا  بیا

مُرده خوارَل  نا  نِها   پَر می کِشن  ری  سِرِ  ولات

اِی « کمالی»  بانده ی  اِقـوال  کِی میخوا  بیا؟

نمونه ای از هنرمندی های شاعرانه مرحوم کمالی است، که نشان می دهد چقدر ایشان با «جان» و «آن» فرهنگ و سنت مردم استان بوشهر و دشتستان انس دارد.

در هر صورت این طلایه دار فرهنگ و شعر محلی استان بار سفر بست و به یار غار خویش « ایرج شمسی زاده» پیوست؛ تا این بار فرهنگی بیش از پیش بر زمین بماند.

بی تردید پیدایش «فرج الله کمالی» در شعر محلی استان بوشهر اگر محال نباشد، امری است که باید خیلی برای آن انتظار کشید. روحش در آرامش.

  • منبع خبر : نصیر بوشهر