«بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم» «عشق ما را پی کاری به جهان آورده است//ادب این است که مشغول تماشا نشویم» «صائب تبریزی» – از پروفسور محمود حسابی پرسیدند: معلمی وظیفه است یا هنر؟ پاسخ داد: هیچ کدام، ” معلمی عشق است. ” چرا معلمی عشق است؟ ( وظیفه باعث می شود […]

«بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم»

«عشق ما را پی کاری به جهان آورده است//ادب این است که مشغول تماشا نشویم»
«صائب تبریزی»

– از پروفسور محمود حسابی پرسیدند: معلمی وظیفه است یا هنر؟
پاسخ داد: هیچ کدام، ” معلمی عشق است. ”
چرا معلمی عشق است؟ ( وظیفه باعث می شود تا کارها را به خوبی انجام دهی، اما عشق کمک می کند تا آن ها را زیبا انجام دهی. )
– زیرا عشق، آفرینش می کند و نقش آفرینشی و زایشی دارد.
عرفای بزرگ، از جمله ابن عربی عشق را مبدا آفرینش می دانند و معتقدند که جهان هستی با عشق آفریده می شود و با عشق جریان پیدا می کند و عشق در حقیقت به منزله ی جانِ جهان و جهان به منزله ی جسم آن محسوب می شود.
ابوسعید ابوالخیر در تعبیری مانا می سراید:
از شبنم عشق خاکِ آدم گِل شد / صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سرنشتر عشق بر رگِ روح زدند / یک قطره فروچکید، نامش دل شد
– عشق، روشنا و گرما می بخشد. معلم می باست آتش درون شاگردان را مشتعل سازد ( شوق رفتن به سرزمین ها و قلمروهای نرفته ی معرفت و حکمت و محبت را در وجود آنان برانگیزد ) و قدرتِ اشتیاق و لسان الغیب حافظ در همین باب، جاودانه می نماید که:
در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رُخَش دید مَلَک عشق نداشت / عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
– عشق، حرکت می آفریند و حرکت یکی از بنیان های اساسیِ تکامل و توسعه ی هستی است و اساسا همه ی تحول ها، تغییرها، پیمودن ها و رسیدن ها با حرکت آغاز می شود و حرکت عشق، یک حرکت و جوشش درونی است.
– مولانا در همین راستا، بسیار زیبا می سراید:
زمین و کوه اگر نه عاشقندی / نَرُستی از دل هر دو گیاهی
اگر دریا ز عشق آگه نبودی / قراری داشتی آخر ز جایی
– عشق، حیات می بخشد ( هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما)”حافظ” (اگر صد آب حیوان خورده باشی / چو عشقی در تو نّبوّد مرده باشی)”وحشی بافقی”
– عشق، معنا می بخشد.
عالم هستی همچون دفتر و کتابی است که انسان با زبان عشق، سطر سطرِ اسرار و شگفتی های آن را خوانش می کند و عمق معانی را از این دفتر درمی یابد.
به تعبیر حافظ که می فرماید:
با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی / تا بی خبر بمیرد در دردِ خودپرستی
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
– عشق در پرتو معنا وحدت می آفریند، و گسست ها را تبدیل به پیوست می کند و در یک کلام، در اوج کثرت، آفرینش گر وحدت است.
در همین باب مولانا بیان می دارد که:
در معانی قسمت و اعداد نیست / در معانی تجزیه، افراد نیست
اتحاد یار با یاران خوش است / پایِ معنی گیر، صورت سرکش است
– عشق، زیبایی می آفریند و می بخشد.
اگر این آسمان عاشق نبودی / نبودی سینه ی او را صفایی
وگر خورشید هم عاشق نبودی / نبودی در جمال او ضیایی
“مولانا”
پس، صافی سینه ی آسمان و درخشش آفتاب تابان، همه و همه از تجلی عشق است.
– عشق پیرایش می کند و باعث تطهیر وجود است.
نقل است هنگانی که حسین بن منصور حلاج را کشان کشان به پای چوبه ی دار می بردند کسی آمد و با هیجان از شیخ پرسید عشق یعنی چه؟ و حلاج که یک عاشق به تمام معناست و نمی خواهد افاضه کند با مکثی این فرد را نگاه می کند و می گوید:” عشق را امروز بینی و فردا بینی و پس فردا! ”
که عطار، این سه واژه را برای ما تحلیل می کند و می گوید: اول آن روز حلاج را بکشتند و دوم روز بسوختند و سوم روز خاکسترش را بر باد همی دادند، که عشق یعنی این!
انسانی که عشق در وجودش استیلاء پیدا کند و از درون او را بسوزاند و تغییر دهد دیگر نام او را بشر نمی توان گذاشت، چرا که تمامی اوصافی که در ذات بشریست اینجا دگرگون می شود. چون عشق ازلی است و از آسمان آمده و اگر در ساحتِ انسانی سکنی گزیند، وجودِ انسان را آسمانی می کند. در عشق تا انسان نیستی پیدا نکند به مقام هستی و وصال نمی رسد.
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست / تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت / نامی است زِ من بّر من و باقی همه اوست
“مولانا”
– عشق، اهلی می کند و تصویر می سازد ( انبیاء و اولیاء الله، با قدرت عشق و محبت، ابتدا ایجاد اهلیت نمودند در همنوعان خود و سپس در پرتو آن در اجتماع بشری تصویر انسانی و الهی ساختند. )
– پیشوای محبت و مودت پیشگان عالم حضرت علی (ع) در حکمتی وال فرموده است: ” قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِیَّهٌ، فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ ”
دل های آدمیان رمنده است، پس هرکس با آن الفت برقرار سازد، روس به سوی او می آورد.
نیروی محبت از نظر اجتماعی و انسانی، نیرویی عظیم و موثر است و بهترین اجتماع، اجتماعی است که با نیروی محبت و عشق، مدیریت شود.
– قرآن کریم نیز، یکی از شاخص های شخصیتی فاخر پیامبر اکرم (ص) را قدرت محبت آن حضرت می داند، در سوره ی آل عمران آیه ی ۱۵۹ می فرماید: ” به برکت رحمت الهی در برابر مردم، نرم و مهربان شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو، پراکنده می شدند. پس آنان را ببخش و برای آن ها آمرزش بطلب! و در کارها با آنان مشورت کن! ”
پس یک معلم و یک استاد، در پرتو اکسیر عشق، می تواند در وجود شاگردان و متربیان به صورت توأمان و همه جانبه ایجادِ:

_آفرینش و زایش
_روشنا و گرما
_حرکت
_حیات و زندگی
_احساس معنا
_وحدت و پیوست
_زیبایی و جمال
_پیرایش و تطهیر
_اهلیت و ساختن تصویر

نماید و بدین سان کتاب وجودِ دانش آموزان و دانش آموختگان را، بسیار صبورانه با نگاه کریمانه و مهرورزانه با –خوانش، آموزش،پژوهش و پرورش- دچار تحول ؛ توسعه و تعالی نماید.

  • نویسنده : محمد کارگر ​​​​​​
  • منبع خبر : نصیر بوشهر