برنامه زندگی ام را طوری تنظیم کرده بودم که اگر از کارم کم کنم به کارهای مورد علاقه ام (سینما، تئاتر، موسیقی، راهپیمائی و کوهنوردی با دوستان و رفقایم) برسم. برنامه ام خیلی فشرده بود. سر و سامان دادن به “انجمن بوشهری های مقیم تهران” و مطالعه و شرکت در نشست و شعرخوانی شعرا … […]

برنامه زندگی ام را طوری تنظیم کرده بودم که اگر از کارم کم کنم به کارهای مورد علاقه ام (سینما، تئاتر، موسیقی، راهپیمائی و کوهنوردی با دوستان و رفقایم) برسم.
برنامه ام خیلی فشرده بود. سر و سامان دادن به “انجمن بوشهری های مقیم تهران” و
مطالعه و شرکت در نشست و شعرخوانی شعرا … با استاد شریفیان هماهنگ کردیم که هفته ای دو روز در خدمتشان باشم و از دانش و تجربه و اطلاعات ایشان بهره ببرم.
اینگونه که روزهای یکشنبه و چهارشنبه در خدمت استاد بودم.
استاد شخصیتی داشت که با یک دفعه ملاقات و هم صحبت شدن با او مهرش به دل می نشست. در نشست هایی که با استاد داشتم از دانش ایشان بهره های بسیار بردم. استاد شخصیت ویژه ای داشت. آرام، متین، کم حرف، با دانش و بی ادا، همچنین خانواده دوست و بوشهری اصیل. خانمش “روتی” خواهر عمو نجف هم مثل استاد مهمان نواز و خوش اخلاق بود و دخترشان که از اعضای برجسته یکی از کشتیرانی های بزرگ بود، هم چون خانواده اش متین و خوش برخورد بود. من ایشان را در نشست های انجمن کشتیرانی می دیدم و سلام علیک می کردیم. او به کارش مسلط و بسیار خوش بیان بود.
استاد در تمام زمانی که در خدمتشان بودم از فلسفه، جامعه شناسی و مضامین کتاب
هایش برایم توضیح می داد. استاد همیشه در حال ترجمه بود و ترجمه ها یش بسیار با دقت وارد بازار می شد. کتاب هایش عمدتا حجیم با جلد شمیز بودند و خیلی خوب به فروش می رفتند.
فعالیت استاد بیشتر در زمینه فلسفه و جامعه شناسی بود که بسیار قابل استفاده و ارزشمند بود. ایشان چندین کتاب مِن جمله “مهرۀ شیشه ای” را از “هرمان هسه” ترجمه کرد.
استاد مثل برادر خانمش “عمو نجف” بخشنده و مهربان بود و هروقت به دیدارشان می رفتم، کتابی مزین به نوشته و امضاءیش به من هدیه می داد. یکی از کتاب هایی که استاد
روی آن زحمت کشید و بسیار کار کرد کتاب “اساطیر جهان” نوشته “دونا روزنبرگ”بود که مورد استقبال بی نظیر واقع شد. استاد کتاب دو جلدی “اساطیر جهان” را به من هدیه داد. من ایشان را چند مرتبه در نشست های “انجمن بوشهری های مقیم تهران”
دعوت کردم. حضار از حضور ایشان لذت بردند و چندین بار او را تشویق کردند.
استاد تعصب ویژه ای نسبت به زادگاهش بوشهر داشت و وقتی از بوشهر و تاریخش صحبت می کرد چنان درخود غرق می شد که به هیچ چیز دیگری توجه نداشت و می گفت ای کاش من در بوشهر بودم و هر روز دریا و محلات را می دیدم.
من از عمو نجف و استاد شریفیان دو فیلم ساختم که فیلم عمو نجف به علت سهل انگاری فیلمبردار خوب از کار در نیامد ولی فیلم استاد عبدالحسین شریفیان تنها یک
مونتاژ ثانوی نیاز دارد که انشاالله در کوتاه زمان آن را آماده خواهم کرد.

  • نویسنده : پرویز هوشیار
  • منبع خبر : نصیر بوشهر