گفت و گوی هفته نامه نصیربوشهر با سریا داودی حموله شاعر، منتقد و پژوهشگر فرهنگ مردم....

۱ . تا چه اندازه به تعادل میان تکنیک و زبانیت شعر از یکسو،  فهم و ادراک مخاطب از جانب دیگر باور دارید؟

ادبیات معاصر در طول موجودیت با  رویکردهای زبانی و ساختاری  مختلفی مواجه بوده است. به مرور تجربه های تازه  در حوزه ی ادبیات آفریده شد، و از لحاظ رویکردهای ساختاری و محتوایی رویدادهای قابل تاملی اتفاق افتاده است.

شاعران بسیاری دردهای مشترک بیرونی و درونی را به تصویر کشیدند.به موضوع های فردی مضمون های اجتماعی بخشیدند و تحولات بنیادینی پشت سر گذاشتند.  مخاطبان  هم به طبع با موقعیت تازه ای از جسارت های  زبانی و کلامی روبرو شده اند.از طرف دیگر زبان هم  مثل پدیده های اجتماعی و فرهنگی تغیییر می کند و به واسطه ی صنایع ادبی و بلاغت کلامی شکل های مختلف می گیرد.

از این جهت گروهی از شاعران ارتباط تنگاتنگی بین محتوا و فرم برقرار کرده اند، و حرکت های در خور و شایسته ای در همسویی مسایل اجتماعی انجام داده اند.گروهی  هم  با جدایی بین فرم و محتوا کلمات را از معنای خود تهی کرده اند.شاعرانی هم با شعرهای چندوجهی و چند صدایی به سمت کثرت گرایی رفته اند تا فرم نوینی ایجاد کنند….. همه ی این ساختار و  فرم های مختلط نشان از خلاقیت شاعران و البته ذوق مخاطبان دارد.

۲ . اکنون در دهه نود چه سبک و جریان های شعری غالب هستند؟

ادبیات فارسی سابقه ی درخشانی از فرم و سبک دارد. زوایای پیدا و پنهان شعر معاصر تابع شرایط اجتماعی و فرهنگی است.

هم چنان که شعر نو  زاده ی  شرایط فرهنگی، اجتماعی و تاریخی انقلاب مشروطه بود. نیما طرح مدرنیسم را مطرح کرد، و بعد از وی هر کدام  از شاعران خشتی بر دیوار بلند شعر افزودند.

ادبیات پر بار ایرانی در دو دهه ی چهل و  هفتاد شکل گرفته است.فضای این دو دهه تحت تاثیر جریانات اجتماعی  و فرهنگی بوده است.ظرفیت هایی زبانی در دهه ی هفتاد، تکامل یافته ی شعر در دهه ی چهل است، و دهه هفتاد زمینه‌ساز  ادبیات پیشرو  است.

شعر در چهل  وابسته به جریان‌های تاریک – روشن روشنفکری است. این نوع شعر بیشتر در جامعه‌ی روشنفکری شکل گرفت.دهه‌ی چهل، شعر شاعرانی خاص میدان‌دار شدند و مانند پیچک دور باورهای جامعه پیچدند، این فاعلان در صحنه بیشتر از قانون نانوشته تبعیت می‌کردند.

 نقطه ی عزیمت  شاعران به دنیای مدرن شعر از دهه ی هفتاد است. اما متاسفانه در دهه ی هشتاد دچار رکورد ایستایی شدند،و در دهه ی نود شاعران سخت نویس هم  به ساده نویسی روی آوردند.

در ادبیات معاصر عده ای خود را معیار  نامگذاری فلان  دهه می دانند! و گروهی هم  خود را نماینده فلان دهه و یا جریان شعری می دانند….این متفاوط نویسی جریان ومحسوب نمی شود.

از طریق  مولفه های ادبی باید  به این دیدگاه  رسید که  آیا دهه معیار مناسبی برای دوره بندی است؟آیا  نحله معیار مناسبی برای دوره بندی است؟آیا سبک معیار مناسبی برای فرم است؟ آیا فرم معیار مناسبی برای روند جریان های ادبی است؟  و آیاهای دیگر…

 پاسخ اصلی این است  که شعر در دوران معاصر  نه سبک است، نه مکتب،بلکه یک وضعیت است. پس  به علل کاملا روشن و دلایل ادبی طیفی را  نماینده جریان شعری لقب دادن صحیح نمی باشد.

از طرف دیگر  دوره ی شعر در جهان بسر آمده ، و  دیگر عصر  به نام جریان های ادبی رقم نمی خورد.  علاوه بر این شعر  فلان دهه معیار مناسبی برای دوره بندی نیست!

۳ . کارتان را از ابتدای دهه هشتاد شروع کردید و تا امروز بیش از بیست مجموعه‌ شعر و چندین نقد ادبی و سه گانه های مردم شناسی را منتشر کرده اید. در مسیر و گذر ادبی تان از شاعران فعال امروز با کدام ها بیشتر آشنا هستید و مورد پسندتان هستند و چرا؟

 برای من شعر مهم تر از شاعر است. زبان در شعر  برخی از شاعران خیلی دیوانه است.من این گونه زبان را دوست دارم.

بسیاری از شاعران در دایره دوستی ما می گنجند، اما ادبیات تعارف بردار نیست. به طور معمول شعر همه شاعران را می خوانم، اما در مورد عده ای محدودی می شود نظر داد. البته ترجیح می دهم ذکر نام نکنم. معمولن در بیشتر گفت و گوها  اسامی دوستانی که تاثیر گذار نیستند برده می شود!

هر شاعر پر مخاطبی، به نوعی تاثیر گذار است، نام نمی برم که متهم به لابی گری نشوم.

۴ . آیا معتقد به بحران در شعر هستید؟اگر چنین است پیشرفت آن در چه دوره ای بیشتر بوده است؟

مقاومت در برابر هر تغییری بحران بوجود می آورد.  به زعم من  علت اساسی بحران ادبی به آنارشیسم گرایی در جامعه برمی گردد. گاهی هم بحران خود شاعران هستند، همین که عده ای خود را مبدا برخی جریان های ادبی می دانند،این بحران زا است.

۵ . شعر چه نیازی از انسان امروز را برآورده می کند؟

به نظر می رسد در تعریف شما از ادبیات مشکلی هست!مگر شعر  قراره نیازی از انسان معاصر باز کند؟

این مخاطب است که به شعر معنا می دهد.مخاطب در شعرها هیچی  نمی یابد،مگر معنایی که خود به آنها داده است!

انسان ها در کل به برخی مفاهیم جهانی واکنش نشان می دهند. هم چنان که مقوله ی  «عشق ـ مرگ» حادثه‌ی تازه‌ای نیستند. متنی که بتواند پرسش‌ یا پرسش‌هایی را طرح کند یعنی اندیشه اش به ذهن مخاطب رسوخ کرده است.نگاه شاعر به «انسان، طبیعت»‌ها مرزها را درهم می‌شکند. هنجار و ناهنجاری، الِمان‌های فرهنگی و اجتماعی می‌تواند سوژه‌های مناسبی در این حوزه باشند.

۶ . آیا از جریان های شعری امروز جهان ( شرق یا غرب) آشنایی دارید؟

در ادبیات ایرانی نه ادبیات مدرن،مدرنیستی ست و نه ادبیات پست مدرن پست مدرنیستی ست. یکی از مشکلات ادبیات  همین است  که شاعر تعریف مولفه های جهانی را دارد، اما قابلیت تجربه در جامعه ایرانی را ندارد و اگر مولفه ها را پیاده کند مخاطب ندارد، اگر پیاده نکند از قافله جهانی به دور است و این آنارشیسم گرایی وجود  دارد. این چنین است که برخی مولفه ها  با تکرار دچار کلیشه های ذهنی شدند و این موضوع سبب بد فهمی ئتوری شده است .

شعر پست مدرن تحت تأثیر شعر پسانو در کشورهای غربی ایجاد شد.  المان و عناصر پست مدرن چند دهه وارد هنر و ادبیات گردیده است. در این گونه فرم گاهی روایت های پساساختارگرایانه در غبار تئوری ها گم می شوند. آن چنان که در  شکست روایت ها ادعای چند صدایی فریبی بیش نیست.  برخی شعرها دچار دوگانگی و دو قطبی هستند. علاوه بر فعل ستیزی و نحوگریزی، تشکیک، گسست و پیوست و فرو پاشی کلان روایت یا فرا روایت ها مهم ترین شاخصه ی پرداخت است.

پس جهانی که شاعر ایرانی  می آفریند،ربطی به جهان واقعی ندارد. مخاطب  بحران زده است. شاعر بهت زده، و حکایت هنوز در جامعه ی چرتی خلاصه شده است.

۷٫ از جایگاه فلسفه در ادبیات هم بفرمایید. 

از خصیصه ی بارز شعرها زیرساخت های فکری فلسفی پدیدهای پیرامون است

بسیاری از شاعران تلاش کرده‌اند که شعر را به نظریه های فلاسفه نزدیک کنند. امروز شعر به پشتوانه‌ی فلسفه نفس می‌کشد و شعر قرن بیست و‌یک خاستگاه تئوری‌های فلاسفه است، اما آیا همان قدر که شعر برای فلسفه اهمیت دارد، فلسفه هم برای شعر دارای اهمیت است.

شعر پیشرو از نظر فیلسوفان ادبی هم دور نمانده است. در دیگر کشورها فیلسوف به چشم شاعران نگاه می‌کند و پایه فلسفه را می‌ریزد،اما در ادبیات ایرانی شاعران به دست فیلسوفان می‌نگرند و پایه شعرشان را می‌ریزند. با این تفاوت دیدگاهی نباید انتظار داشت که شعر ایرانی در سطح جهانی بدرخشد.

در دوره ای فلسفه فراتر از ادبیات بود، اما  امروز آینده فلسفه دست ادبیات است، اما آینده ادبیات در دست فلاسفه نیست.

شعر در  مقطعی بر اساس تئوری های وارداتی بنا شد. این نوع فرم را می توان در دو گروه شعرـ فلسفه جای دارد.

بسیاری از شاعران تلاش کرده‌اند که شعر را به فلاسفه نزدیک کنند. الان شعر به پشتوانه‌ی فلسفه نفس می‌کشد و شعر قرن بیست و‌یک خاستگاه تئوری‌های فلاسفه است، اما آیاهمان قدر که شعر برای فلسفه اهمیت دارد، فلسفه هم برای شعر دارای اهمیت است؟

این تئوری چقدر به واقعیت نزدیک است. این تئوری با الگوی ذهنی مخاطبان ایرانی جور در نمی آید… شعر این شاعران نوعی درس فلسفه است. البته فلسفه علم ناکاملی است و تنها می تواند جوابی برای نیازهای نظری باشد.

اما تعریف درستی ارایه نشد، اگر هم نقدی بود،منشا گرفته از تئوری های فلسفه است و  معیار و ارزش شعر مورد بررسی قرار داده نشد. در این مسیر شاعری را  ماندگار  دانسته اند که  از  بیشترین مولفه هادر زبان  بهره ببرند.

۸٫ ویژگی های  و مختصات شعر زنانه چیست؟ و ؟آیا اصولا به چنین تفکیک و تمایزی اعتقاد دارید؟

در شعر معاصر بانوان هوشمندی پا به عرصه ی ادبیات گذاشتند. در طول فعالیت های ادبی و فرهنگی از صحنه شعر دور نماندند.نوشتن از این شاعران ضرورت است.به خصوص  بانوان شاعر که بنا به جامعه مذکر محور باید به اندازه ده مرد کار کنند تا دیده بشود.

با گذشت زمان زنان شاعر و نویسنده جدی گرفته شدند.خصیصه هایی از زن و زنانه گی را به نمایش گذاشتند.شاعرانی که به  نُرم شعر جهان نزدیک هستند.

تحولات شعر بانوان  در شعر معاصر باز نمود بارز دارد.  برخی از این المان  و عناصر ها در کارهای آقایان شاعر نیست!

شعر امروز زنان کاملا  جسورانه است، این اندیشه برگرفته از مضامین اجتماعی و انتقادی است. نوزایی‌ از ضرورت‌های تاریخی و اجتماعی شمرده می‌شود. شعر فروغ حاصل سرخوردگی آرمانی است. پس از فروغ بستر فرهنگی و اجتماعی تازه ای فراهم شد. در مرحله ی نخست انتقاد از جامعه مرد محور مبدعی برای شعر زنانگی بود.

شاعران پیشگام شعر مدرن تاثیری عمیقی بر شعر دیگر شاعران داشتند. تحت تاثیر تحولات ادبی جهش های خیره کننده ای در کارنامه شان هست. از لحاظ زبان، فرم، موسیقی و معنا متفاوت از هم هستند.تجربه‌های خویش را در حوزه ی هستی، اشیا و پدیده ها  و جامعه به تصویر کشیده اند.  نقش بسزایی در بروز مسایل اجتماعی و ادبی داشته اند.

۹٫ آیا دست در سنت داشتن را برای شاعر امروز تجویز می کنید و شعر خودتان در این زمینه تا چه حد ریشه دار به شمار می آید؟

شناخت ذهن و زبان پیشینیان ضروری است.جهان به خاطر  ادبیات ایرانی همیشه  سر تعظیم دارد. هر شاعری باید برگردد و سنت های ادبی و فلسفی گذشته را مرور کند،حافظ را بخواند، نظریه های فلسفی را بخواند. تا نیچه را بفهمد.  شیخ اشراق را درک کند. شاعری که زیبایی شناسی شعر حافظ را درک نکرده باشد، نمی تواند زیبای شناسی شعر مدرن را درک کند. نیما را بفهمد، شاملو را هضم کند.

مخاطب امروز  زیبایی‌شناسی شعر معاصر را زمانی  درک می کند، که زیبایی‌شناسی سوسور، یا کوبسن و  باختین را  را درک کرده باشد.شاعری که در فهم  ادبیات گذشته مانده باشد، بدون شک در فهم ادبیات مدرن خواهد ماند.

۱۰ . چه شاعرانی بر شما و شعرتان تاثیر گذاشته اند؟

هر شاعری تحت تاثیر شعر دیگران است، و نفی این گزاره شعار است. معمولن شاعران موفق مدیون آموزه های شاعران قبل از خود هستند.

تاثیر پذیری خوب است، به شرطی که این تاثیر پذیری  در پرداخت به فرم و ساختار در جا نزند.

اعتراف می کنم که آن قدر که  ادبیات کلاسیک بر شعرم تاثیر گذاشت، ادبیات مدرن نگذاشته است. از این مسیر به افق های تازه تری نگریسته ام. خیام،حافظ شاملو، پابلو نرودا، ناظم حکمت، نزار قبانی… شاعران مورد علاقه من هستند.این شاعران از پرخواننده‌ترین و محبوب‌ترین شاعرانی هستند، که با  نگاه شان توانستند نام خود را در ادبیات جهان جاودانه کنند. قرائتی که اینها از  مفاهیم انسانی، جامعه و عدالت و آرمان بشری دارند، کمتر کسی داشته است. شاخک های تیزی داشتند، از جمله پیش گویان اوضاع جهانی بوده اند.

  شعر این شاعران از ویژگی‌های زیبایی‌شناسی برخوردار هستند.   دارای مولفه‌های لازم برای جذب مخاطب است. به لحاظ فرم و تکنیک روایی شیوه های معنا گرایی در هر دوره ای  بدیع و تازه است. در کمترین کلمه بیشترین مفهوم را ارایه داده اند، که  با ذهن و زبان هر  مخاطبی سازگاری دارند. برای بیان وضعیت بغرنج انسان، و جهان و هستی ساختارهای متعددی آفریده اند. این شاعران فراتر از زمان است، معمولا  پیامی به دنیا داده اند که شاید در هیچ کتاب آسمانی نمیتوان آن را پیدا کرد.

ادبیات ایرانی شاعران زیادی دارد که در سطح جهانی مطرح هستند. مردمان دنیا  مجذوب حافظ و خیام  و فردوسی هستند.حافظ تاثیر زیادی بر من گذاشت. شعر ش سرشار از جاذبه است. از نظر ساختار ایهامی تحت تاثیر شعرش هستم. همیشه مرا مبهوت می کند، همیشه برای خواندنش شوق دارم.

  از طریق زبان شاملو  می شود  به افق های جهانی نگاه کرد.  شعری که صدای زمان است. این صدای بلند کمتر در شاملو سرایان تکرار شد. اصلا شعر سپید بعد از شاملو، شاعر دیگری به خود ندیده است.

۱۱٫ سریا داودی حموله به دلیل حضور در روند شعر و نوشتن نقد، پژوهش‌های ادبی، برای اهالی ادبیات نامی آشناست. یکی از نکات بارز در آثا رش، پیوند نوعی از ادبیات دیارگرا با ادبیات مدرن است که به باور بسیاری از منتقدان، مختص جهان نگاه خود شاعر است. آیا بومی گرایی هم در شعر شما جایگاهی دارد؟ و کلا چنین گرایش هایی را برای شعر ضروری می دانید؟

اگر چه این گرایش ها را ضروری نمی دانم، اما  برای صیقلی دادن  ذهن و زبان لازم می دانم. به خاطر این که زبان فارسی ظرفیت و گنجایش بومی سرایی را دارد. و اکثر شاعران مشهور از  زیست بوم خویش شروع به نوشتن کرده اند.

دلبستگی ام به این زبان سبب شد که به مردم شناسی علاقه مند بشوم. در این بین به شناختی دیگری از ادبیات رسیدم.دوست داشتم، توجه مخاطب شعر فارسی را به ظرفیت های اقلیمی جلب کنم.

شعر در سنت بختیاری جایگاه پررنگی دارد.بازتاب حالات و احساسات است. اگر چه شعر اقلیمی  به عناصر بومی اشاره دارد، اما وسعتِ جغرافیایی وسیع‌تری را در بر می گیرد.

به صورت ریشه ای ذهن اقلیم گرایی دارم. و در بیشتر شعرهای سپیدم این مهم صورت خوشی دارد. اما من با پیوند زدن بین شعر نو و ادبیات مدرن نوعی  فرم بوجود آورده ام.

 زبان و طبیعت زادگاه م مرا به این سمت کشاند. ادبیات شفاهی بختیاری بسیار غنی و متنوع است. زبان مادری من بسیار عمیق و ژرف است. پر محتوا است. در این زیست شاعرانه وضعیت انسانی اجتماعی و فرهنگی است. سعی کردم با این  نوع فرم  ظرفیت فرمی  را  به زبان فارسی اضافه کنم،که در  مجموعه ای مستقل چاپ خواهد شد.

۱۲٫ در طول این سال ها به  تحلیل و نقد  ادبی بسیاری پرداخته ایدکه حاصلش چندین جلد آنتولوژی شعر معاصر است. درچگونگی تدوین آنتولوژی ها توضیحاتی را بفرمایید. معیار انتخاب تان در تدوین آنتولوژی شعر شاعران پیشرو  چه بوده است؟

در جامعه ی ایرانی نقد ادبی همپای ادبیات رشد نکرده است. مشکل این است که آن قدر که شاعر هست، منتقد نیست، شاید در برابر هزار شاعر یک منتقد جدی باشد.

در یک دوره ای شاعران زبان همدیگر را می فهمدند، امروز منتقدان هم سر در گم هستند. از طرف دیگر منتقد ادبی باید اصول نقادی را بشناسد، تا قدرت تشخیص علف های هرز را داشته باشد، تا لایه های پنهان اثر را کشف می کند نقاد باید از پوسته شعر عبور کند.

جهان نقد ادبی شگفت است. نقد مغز  شعر است و شعر قلب نقد است. جذابیت های نقد را دوست دارم. در دوره معاصر  نقد نوشتن نوعی ضرورت است، من همیشه نظراتم را در مورد شاعران نویسندگان به صراحت نوشته ام،  چون ادبیات تعارف بردار نیست.

با توجه به انتشار چند جلدی آنتولوژی شعر شاعران معاصر به نام«کلمات بیش از آدمی رنج می برند!»توسط نشره قطره ترجیح داده شد که برخی نام ها که جایگاه قابل قبولی در شعر معاصر دارند، زیر چتر برخی مولفه ها در یک مجلد بیاید. و البته یک کتاب شناسی دقیق از شعر پیشرو در آخر هر جلدی صورت گرفته است، تا برای بررسی  مولفه ای شعر ها رفرنسی باشد.

اضافه کنم هر منتقدی حق دارد با توجه به نظریه های ادبی شاعران مورد نقدش  را انتخاب کند، و نکته مهم دیگر  گفتنش ضروری ست، و این انتخاب  به معنای رد ارزش‌های شعری شاعرانی که شعرشان  نیامده نمی باشد.

  • نویسنده : موسی زنگنه
  • منبع خبر : نصیر بوشهر