امروز یکشنبه است،و مو از شو گذشته که دیشو باشه، از خوشحالی تا همی الان خو نرفتم که نرفتم ،یعنی چند روزه که خو نرفتما..والله چند روز…از بس خوشحال بیدم..از بس خوشحال بیدم…که آغی ریس جمهور مثل چند وقت پیشا باز هم ،سی مردم،وعده کرد که یکشنبه همی هفته خبری خوش…خوش..خوش سیتون میدم که همی […]

امروز یکشنبه است،و مو از شو گذشته که دیشو باشه، از خوشحالی تا همی الان خو نرفتم که نرفتم ،یعنی چند روزه که خو نرفتما..والله چند روز…از بس خوشحال بیدم..از بس خوشحال بیدم…که آغی ریس جمهور مثل چند وقت پیشا باز هم ،سی مردم،وعده کرد که یکشنبه همی هفته خبری خوش…خوش..خوش سیتون میدم که همی طور که تو بازار زر ودر میخورین،ازبس خوشحال هسین ،سی هم چیل فچک کنین…ها..اغی که شما باشین…مگه ما خو رفتیم،مگه رفیقام خو رفتن..اصلا و ابدا……آلبت خبر خوش، اغی ریس جمهور ،هم یی بید که ما از روز یکشنبه ازاد هسیم سلاح بخریم وسلاح بفروشیم..یعنی همه مشکلات تموم و الحمدلله ختم بخیر گشته و ما با قدرت تموم میرویم تو کار خرید تیر وتفنگ.. الحمدلله،.ماهم مثل همیشه، مشتی ادم ساده شپ زدیم،صلوات دادیم،البت کل نزدیم،ماه صفر بید گناه بید،البت شپ هم یواشکی زدیم،سی کسی نگین،بس که شادبیدیم..بس که …..به هرحال…بوام که تنباکش گرون شده بید و اوضاع قلیونش هم خراب ،بپوز خندی زد وبا خوش یه چی ورار میکرد که بنده سانسور میکنم،علی ایحال گذشت و گذشت تا امروز که یکشنبه خیر برکت بود رسید،گفتم لباس بپوشم ،عطر وادکلان بزنم ،درشهر بروم ببینم چه خبراست،آیا چیل مردم شهر،بازاست،آیا مغازه دارن شهر چیلشان چگونه است،البته شهر که همان شهربید ومردم همان….خبری از حال خوش نبید که نبید که نبید…از اغی مرغ فروش شروع کردم.
اغی مرغی ،سلام..یک مرغ بزرگ ……
هنوز گپ را تمام نکرده، اغی مرغی ،با اخم وتخم فراوان گفتن : قیمت جدید نرسیده فعلا روی ….،تومان هستیم،احتمالا چند دقیقه دیگر بیشتر شود و……
گفتم اغی مرغی …دوش ..همی دوش ..مرغ شما ….تومان بود…اغی دولت که قراره بیده امروز ……
اغی مرغی هم که حال روزش از مو بدتر بید،خیلی مودبانه از مغازش ببرونم کرد و یه چیزی پشت سرم ورار کرد که مو سانسور میکنم.
ها…جونم سیتون بگه…رفتم بازار سوزی فروشی،تا قنبرو، اوقا تش تهل تهل مثه….این هم سانسورکنم،تا بله،ناقلان اخبار روایت کنند طبق گفته بی بی سی ،قنبرو و سوزی هم جزو تحریم قرار گرفته و قیمت سوزی با قیمت قبلی پراید مساوی گشته ..اهالی بندر هم که سی خریدن سوزی به جناب قنبر مراجعه میکنند با شنیدن نرخ سوزی چند فحش و نفرین شامل حال اغی قنبرو میکنن والا آخر..،خلاصه ما هم مثل اغی مارکوپولو،تو بازار بندر،تو هر مغازه ای سرک کشیدیم دیدیم واویلا وامصیبت…همه چی غضب بید،،حالا گشتن مصیبت…چه بکنیم ..چه نکنیم….یه مرتبه یادم اومد که شکر خدا بکنیم..بله فقط وفقط…همونجا ویسادم باخدا شروع کردم گپ ورفتار که .ای خدای مهربون..کربون مهربونیات..ازاینکه ما از ئیسا، ان قدر قدرت داریم که ،به جای گوشت..مرغ..سوزی..موهی ..کفش.،لباس..خونه.،زندگی…بیماری…کرونا.میتونیم..تیروتفنگ بخریم،،تیر تفنگ بفروشیم،شکر..الحمدلله…..شکر…
ها والله…،زار صفر که تو عطاری ویساده بید صدای موشنید،گفت ای بنده خدا چه سرش اومدن، دکترامیگن ازعلامت دیگه کرونا اینه که تو وسط خیابون، ویسی و با خدا گپ بزنی،ای مردم،ای بنده خدا کرونا دارن ..مواظب بشین…. خلاصه این هم یکشنبه تیر تفنگی…تا بینم اغی ریس جمهور تا یکشنبه دیگه چه خبر خوشی سیمون بیاره……

  • نویسنده : حسن مختارزاده
  • منبع خبر : نصیر بوشهر