نصیر بوشهر – مرتضی رضایی – کدام سویۀ وقایع اخیر شورای شهر بوشهر ناگوارتر و تلخ تر بود؟ کدام بخش از آنچه به ما رفت ناباورانه تر از سویۀ دیگر بود؟ شاید در میان همۀ نامردی ها و نا مردمی هایی که در این ایام دشوار دیده شد، هیچ یک گزنده تر از «ترک گروه […]

نصیر بوشهر – مرتضی رضایی – کدام سویۀ وقایع اخیر شورای شهر بوشهر ناگوارتر و تلخ تر بود؟ کدام بخش از آنچه به ما رفت ناباورانه تر از سویۀ دیگر بود؟ شاید در میان همۀ نامردی ها و نا مردمی هایی که در این ایام دشوار دیده شد، هیچ یک گزنده تر از «ترک گروه ها» و «لفت دادن ها» نباشد. حسی تلخ و گزنده بود، آنقدر تلخ و گزنده که انگار روح تاریخ ایران در وجود آدمی بار دیگر فریاد بر می آورد…

در اخبار و روایات آمده است زمانی که مغولان به پای بخارا، عروس شهرهای خاوری ایران قدیم رسیدند، آن را به چنان بلا و دماری گرفتند که «در نتیجه استیلای مغول، شهری که چشم وچراغ تمام ماوراء النهر و مأمن و مکمن اجتماع فضلا و دانشمندان بود، آن چنان ویران گردید که فراریان معدود این شهر جز جامه ای که بر تن داشتند چیزی دیگر نتوانستند با خود ببرند. یکی از بخاراییان که پس از آن واقعه جان سالم به در برده و به خراسان گریخته بود، چون حال بخارا را از او پرسیدند جواب داد: «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند». جماعت زیرکان که این تقریر شنیدند اتفاق کردند که در پارسی موجزتر از این سخن نتواند بود».

از «آن آمدن و سوختن و رفتن» تا «این آمدن و سوختن و رفتن»، هزار سال درد و غصه به این مُلک رفته است و عجبا که هنوز که در هنوز است همین جمله را می خوانیم و می گوییم. انگار عصاره ای است از همۀ دردهای سنگین و بغض های جانکاه زیست جهان ایرانیان که هزاران سال است مشغول زندگی کردن در پارادایم «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند» هستند و هر دوره که را که می نگری تنها زیر لب همین جمله می خوانی و هیچ چیز جز این نمی بینی.

«آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند»… نمی دانم چرا وقتی در شبکه اجتماعی واتساپ و میان خیل گروه های این پیام‌رسان دیدم که «ندا عبدالله‌زاده این گروه را ترک کرد» و یا «پویا دولابی این گروه را ترک کرد» و یا «ابوذر دهدار این گروه را ترک کرد»، ناخواسته هزاران بار زیر لب همین جمله را باز خواندم و به تکرار گفتم و هیچ مَثَل دیگری در ذهن و ضمیرم تداعی نکرد که به ایجاز و اختصار حال مرا بیان کند. مهم نیست فرجام دادگاه‌هایی که متهمین فساد در شورا و شهرداری در پیش دارند، چه باشد و چه کسانی محکوم شوند و چه کسانی تبرئه گردند، اما اینکه یک نهاد عمومی و ماحصل مدیریتش بر مقدرات یک بخش از مملکت ایران، نتواند حسی جز این مثل مشهور ایرانی تداعی کند، یعنی شکستی عظیم به بار آمده است.

جمله سنگین است. جمله گِران است. انگار هیچ تعهد اخلاقی و انسانی و هیچ شور وطن پرستی و ملت دوستی در کار نبوده و نیست. آمدند و سوختند و رفتند… بی هیچ توضیحی… بی هیچ گفتاری… اینک ما مانده ایم و زمین سوخته… به راستی چرا؟ آیا ارزشش را داشت؟ چه می شود که همپای بیگانگان دست به چپاول گشوده می شود و یک ایرانی به قیمت تباه کردن خانمان ملتش، خانۀ خویش را آباد می کند و آیا به راستی آباد می کند؟ «آمدند و سوختند و رفتند» انگار پلی است و ما در پهنۀ تاریخ پر بلای مملکت خویش، به پیشینیان و نیاکانمان پیوند می دهد؛ تا بار دیگر شاهدان زندۀ تاریخی را فرا بخوانیم و همه با هم بر این درد عمیق، فغان و فریاد بر آریم که فصل مشترک همۀ ایرانیان در تاریخ سرزمینشان است… آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند…

  • نویسنده : مرتضی رضایی فعال رسانه ای استان
  • منبع خبر : نصیر بوشهر