نصیربوشهر – اکبر نهاری – ظهر بید و رو مبل لم داده بیدم و سرم تو گوشی بید و عیال هم روی مبل دیگری نشسته بید و مشغول بافتنی بید و اصلا توجهی هم به مو نداشت. تلویزیون هم سی خوش ناله می کرد و خبر می گفت ، یه مرتبه چیشم به گوینده خبر […]

نصیربوشهر – اکبر نهاری – ظهر بید و رو مبل لم داده بیدم و سرم تو گوشی بید و عیال هم روی مبل دیگری نشسته بید و مشغول بافتنی بید و اصلا توجهی هم به مو نداشت.
تلویزیون هم سی خوش ناله می کرد و خبر می گفت ، یه مرتبه چیشم به گوینده خبر افتاد، که در حالی که برماش بالا مینداخت و چیشاش دو دو میزد ، گفت :(( شنوندگان عزیز به خبری ‌که همین الان به دست من رسید توجه کنید : به گفته مسئولان بیمه از این به بعد برای رفاه حال بیمه شدگان عزیز دفتر چه های بیمه و نسخه های کاغذی حذف می شود و نسخه برخط یا آنلاین جای آن را می گیرد.))
مو با شنیدن ای خبر متوجه قسمت اولش که حذف دفتر چه بیمه بید شدم ولی از خدا که پنهون نی از شما چه پنهان اصلا متوجه قسمت دوم خبر و نسخه بر خط نشدم ،فکر می کردم که پزشکا باید دقیقا روی خط بنویسند، خو معنی بر خط همینن مگه نه ؟،بر یعنی روی خط که یعنی خط.
ناخودآگاه گفتم : جان،اوفی راحت شدم هر وقت می رفتم دفتر چه بیمه تعویض کنم ربع ساعت ،گاهی هم نیم ساعت بیشتر معطل می شدم ،عیال مو هم، هفته هفت روز خدا هشت روزش دکتر بید و پشت سر هم دفترچه تموم می که.
گفتم : الهی خدا خیر کارشناسان بیمه بده که سی وقت مردم ارزش قائلند و نمی خوان وقت مردم تلف بشه ،تو همی فکرا بیدم که صدای زنگ پیامک گوشی توجهم را به خودش جلب کرد، پیامک را باز کردم دیدم از طرف سازمان بازنشستگی است و اونا هم به بازنشستگان مژده حذف نسخه های کاغدی وبر خط شدن نسخه ها دادن ،گفتم : به! شاهد از غیب رسید.
عیال که تا حالا سرش به کار خوش گرم بید واصلا به مو هم توجهی نداشت ،یه مرتبه سرش بلند کرد و گفت : (( مرد چتن سی خوت پلورده می کنی ،می دیوونه شدی ؟ )) گفتم : عیال گر بر این مژده جان فدا کنم رواست ،گفت :(( حالا چه شده ؟)) گفتم : کارشناسان بیمه تصمیم گرفتن برای رفاه حال بیمه شدگان نسخه های کاغدی را حذف کنن و نسخه ها بر خط کنن.
گفت :(( سی رفاه حال بیمه شدگان یا رفاه حال بیمه ؟ )) بعد ادامه داد : تو چقه سادی ،اینا جی نمیخوسن که او زیر پاشو بره .
گفتم : زن ! ایمونت نباز، کارشناسا سی خاطر ما ای همه وقت نهادن و برنامه ریزی کردن ،ناشکری نکن ، شکر کن ،می نشنیدی سعدی میگه : ((شکر نعمت نعمتت افزون کند )) می تو قران نخوندی ::(( لان شکرتم لازیدنکم)) تو باید شکر گزار باشی تا خدا ای کارشناسای دلسوز ملت را زیاد کنه ،تازه تو خو سرت تو بافتنین و از دنیا خبر نداری ،تلویزیون ای خبرکو داد ،تو تا حالا شنیدی که تلویزیون خبر دروغ بده ؟ عیال نه گذاشت و نه برداشت ، گفت :(( بسیار )) گفتم : خیلی بی ایمونی ،گفت : ((میگما تو تا حالا شنیدی که ای کارشناسا یه برنامه داده باشن و به نفع مردم باشه؟)) ای دفعه مو گفتم : بسیار ،گفت : (( اگه راست میگی دوتاش بگو )) هر چه فکر کردم چیزی یادم نیومد ،سرم را خاراندم و گفتم : زیاد بیده ولی مو یادم نمی یاد .گفت : (( دوزار بده آش به همی خیال باش ، باش تا صبح دولتت بدمد.))بعد از فردای آن روز کذایی دیدم عیال دریس کرده و آماده بیرون رفتنن،گفتم : خیر باشه . به سلامتی کجا ؟ گفت : (( زود باش بلند شو لباس بپوش ،می خوام برم دکتر)) گفتم : می چتن ؟ گفت ::(( از ظهر تا حالا قلبم میزنه ،بریم یه دکتر قلبی پیدا کنیم .)) مو هم که هنوز دوق نسخه بر خط تو سرم بید ،گفتم بلند شو بریم و اصلا هم فکر نکردم که قلب باید بزنه ،اگه نزنه خطرناکن.
سرتون درد نیارم آماده شدیم که بریم ،عیال گفت : (( میگما سی احتیاط دفتر چه بیمه کو که چند تا برگ داره بیار،گفتم : خانم تو چقه از دنیا عقبی ،نسخه بر خط شده ،دفتر چه سی چنن؟ گفت :(( مو سیت میگم بیار )) از طرفی از فکرش هم خوشم اومد ،او اصلا زن اسراف کاری نبید ،حالا هم نمی خواست اسراف کنه .گفتم : احسنت ! درست می گی خدا هم در قران می فرماید :(( ان الله لایحب المسرفین)) خیال کرد مسخره اش می کنم ،گفت ای یعنی چه؟ گفتم : آیه قرانن یعنی خدا لسراف کنندگان را دوست نداره.گفت ::(( رو بکه تا بریم،خیلی سیم روضه نخون.))
سوار ماشین شدیم و رفتیم مطب دکتر،نوبت گرفتیم و منتظر شدیم تا ویزیتور اذن دخول دهد .
بعد از یک ساعت ویزیتور گفت :(( خانم … نوبت شماست .)) با خوشحالی وارد اتاق دکتر شدیم و او شروع به معاینه کرد و نوار قلب و اکو گرفت و نوبت نسخه نوشتن شد. من با ذوق گفتم : خانم دکتر مسئولان بیمه برای رفاه حال بیمه شدگان گفتن که نسخه ری خط بنویسین . دکتر مثل که از مو ناسزایی شنیده باشه ،چیش غره ای رفت و شروع به نوشتن دارو تو دفترچه کرد . از مطب بیرون اومدیم و سریع رفتم داروخونه . داروخونه چی با دقت مشغول پیچیدن نسخه شد و وقتی آماده شد، گفت : (( دویست و پنجاه و جهار هزار تومن)) مو که از شنیدن قیمت دارو شاخ درآورده بیدم گفتم : اشتباه نمی کنی ،شاید منظورت بیست و پنج و چهار صد تومن است ؟ گفت : نه آقا ! دوملیون و پانصد و چهل هزار ریال معادل دویست و پنجاه وچهار هزار تومن . گفتم : سی چه ؟ گفت : نسخت بر خط نیست و آزاد حساب می شه . گفتم : اشتباه می کنی ،خوم سی دکتر گفتم ری خط بنویس ،او خیلی دقت کرد که ری خط بنویسه .گفت : عامو ! مو چه می گم تو چه میگی .
از داروخانه در اومدم و رفتم پیش عیال .گفت :(( پیل دارو چقه شد )) گفتم : دویست و پنجاه چهار هزار تومن .گفت سی چه ایقه زیاد؟ گفتم : داروخانه چی گفت دکتر نسخت ری خط ننوشته .گفت :(( باش تا صبح دولتت بدمد / کین هنوز از نتایج سحر است )) گفتم : زن ! بدبین نباش ،شاید به خاطر اینکه تازه شروع شده ،مشکل داشته .
رفتیم خونه ،چند روز بعد عیال دستش را که مث سید بدرشو ،می دروشید نشونم داد و گفت : (( بلند شو بریم دکتر مغز واعصاب تا یه فکری سی خوم کنم ))
سوار ماشین شدیم و رفتیم و خلاصه سرتون درد نیارم نوبت گرفتیم و رفتیم پیش دکتر . مو که مث مار گزیده شده بیدم و از رسمون سیاه و سفید هم می ترسیدم با التماس از دکتر خواهش کردم که ترا به خدا نسخه ری خط بنویس .
دکتر کاغذی دستم داد و گفت : شماره ملیت که سی داروخونه بگی خوش می فهمه چه کنه . با عجله به داروخونه رفتم و کاغذ نسخه به همراه شماره ملی تحویلش دادم .گفت : ای سی چنن؟ گفتم : دکتر گفت شماره ملیت به داروخونه چی بده خوش می فهمه .گفت شماره ملیت بذار در کوزه آبش بخور . با عصبانیت گفتم : ادب داشته باش .یعنی چه ؟ داروخونه چی مث اینکه ترسیده بود گفت : (( منظورم اینن که کد ملی لازم نیست ،منتظر باش تا داروت آماده بشه.))
بعد از نیم ساعت از طرف صندوق صدام زدن ،با سرعت خودم را به صندوق رساندم .مسئول صندوق گفت : سیصد و پنجاه و هفت هزار تومن . با تعجب گفتم : سی چه ایقه گرون . گفت :(( نسخت بر خط نیست ،آزاد حساب می شه )).
دست از پا درازتر از داروخونه بیرون اومدم و به سوی عیال رفتم .عیال که لب و لوچه آویزون مرا دید ،گفت : (( خیر باشه ،کشتی هات غرق شده ؟ )) گفتم : نه نسخه دوباره آزاد حساب شد .
گفت :(( حالا امپه ! سیت نگفتم ای نسخه ری خط جهت رفاه حال اداره بیمه ان،نه بیمه شدگان .)) من که حرفی برای گفتن نداشتم راه افتادیم به طرف خونه.
حالا تقریبا یک ماه از خبر برخط شدن نسخه می گذرد و مو هر وقت میرم دکتر و بعد داروخونه ،سیم میگن نسخت برخط نیست وآزاد حساب می شه ،تقریبا نصف حقوق ای برجم خرج بر خط نبیدن نسخه هام شده .
مو توش موندم چطور عیال همو روز اول فهمید که ای برنامه جهت رفاه حال بیمه است و نه بیمه شدگان ولی من ساده لوح زود باور نفهمیدم.
حالا یه درخواسی ازکارشناسای اداره بیمه دارم،جون بواتون ،جون دیتون ،جون بچه هاتون،شما را به پیر به پیغمبر ،شما را به پنج تن آل عبا ،به دوازده امام ،به چهارده معصوم ( قسم دیگری بلد نیسم) قسم میدم که بشینین و وقت شریفتون را صرف کنین و دوباره کارشناسی کنین و ای دفعه واقعا جهت رفاه حال بیمه شدگان نسخه های کاغذی را برگردونید،چرا که ما از طلا گشتن پشیمان گشته ایم ،مرحمت فرموده و ما را مس کنید،به خدا ما دیگه پیلی سیمون نمونده که سی نسخه آزاد بدیم ،مو یکی قول میدم که اگر برای تعویض دفترچه یه روز هم معطل بشم اعتراضی نکنم.
با تشکر . اکبر نهاری یکی از افراد ساده لوح و زود باور ایران

  • منبع خبر : نصیر بوشهر