از دهه سی تا اواسط دهه چهل عفریت قحط سالی چنان برزندگی مردم دشتی وجنوب استان بوشهر سایه افکنده بود.که رمقی دربدن مردم نمانده بود،ومی رفت که منطقه با مرگهای دسته جمعی روبروشود.به قول شیخ اجل سعدی شیراز،چنان قحط سالی شد اندر دمشق.که یاران فراموش کردند عشق .نه درکوه سبزی نه درباغ شخ .ملخ بوستان […]

از دهه سی تا اواسط دهه چهل عفریت قحط سالی چنان برزندگی مردم دشتی وجنوب استان بوشهر سایه افکنده بود.که رمقی دربدن مردم نمانده بود،ومی رفت که منطقه با مرگهای دسته جمعی روبروشود.به قول شیخ اجل سعدی شیراز،چنان قحط سالی شد اندر دمشق.که یاران فراموش کردند عشق .نه درکوه سبزی نه درباغ شخ .ملخ بوستان خوردو مردم ملخ چنان اسمان برزمین شدبخیل.که لب تر نکردن زرع ونخیل.
هجوم ملخ به مزارع.نبودن شغل ودرامدبرای مردم وگرسنگی سایه شومی بود بر اسمان دشتی.دسته ،دسته مردم گرسنه ازجنوب و با پای پیاده به طرف ابادان درحرکت بودندابادان بواسطه وجود پالایشگاه نفت وپیداشدن کارپذیرای جمع زیادی ازمردم شده بود.چه انسانهایی که دربین راه ازگرسنگی واماندندوبه مقصد نرسیدند،گرسنگی بیدادمیکردچه بسیار بودند پدر ومادرانی که فرزندان خود را ازفرط گرسنگی درروستاها جا میگذاشتند.دراکثر روستاهای بین راه بودند افرادرهگذری که ازفرط گرسنگی جان دادند وهمینجا دفن شدند،که حتی کفن درستی هم نبود برای انان ،خیلی ازخانواده ها که توان ادامه سفر نداشتنددرروستاهای بین راه می ماندند که هنوز هم از نواده های انان هستند.ازگله داریها گرفته تا مینابی ها وتراکمه،سال دشتی همیشه ده سال یک سال بارش بارانی داشت وگندمی،بقیه سالها مردم به سختی ارتزاق میکردند،همه کس خرما وغله نداشت.بعضی ازاعیان وخرده مالکین هم که داشتند،توان تامین همه مردم نداشتند.به قول محمد رضا نعمتی زاده شاعر دهه سی تا شصت جنوب که خود بوشهری بود ،،درفصل خرمن اگر چیزی نبود بازیار پیرما درفصل خرمن مجبور بود که دخترش را شوهر بدهد،،دران سالها کودکان لخت دهقان نانی برای خوردن نداشتند.درچنین اوضاع واحوالی که مردم ازگرسنگی رمقی دربدن نداشتند واز گرسنگی میمردند،بارقه امیدی درمنطقه دشتی تابیدن گرفت.شاید دست خداوند بودکه ازراه دیگری به دادمردم بی نوا رسید..شرکت راهسازی که ازطرف سازمان شیر وخورشید سرخ ایران وبعدا تحت عنوان سازمان عمران جنوب اداره ومدیریت میشد،شروع به راهسازی ازاهرم به طرف جنوب کرد.با وسایل بسیار ابتدایی،مردم هرمنطقه دسته دسته بکار گرفته میشدند.درعوض حقوق پایان هر برج،چندکیسه ارد وروغن وشیر خشک به کارگران میدادند.ناگفته نماند که کالاهای توزیع شده بین کارگران، اهدایی ایالات متحده امریکا بود به قحطی زدگان جنوب ایران،که توزیع ان توسط سازمان شیر وخورشیدسرخ ایران ودرازای یک ماه کار به افراد میدادند.سلیقه هرکس بود کار بسیار جالبی بود.باسرعت ونظم خاصی،هرکس یک ماه بیشتر حق کار نداشت تا به همه برسد.بعدازاینکه همه مردم بهرمند شدند میتوانستند بیشتر کار کنند.کم کم مردم رمقی پیدا کردند.خانواده ها بافروش مازاد جیره های غذایی خود صاحب پول هم میشدندکم کم تحولی در زندگی مردم بوجود امد.شغلهای جدیدی ازخرید وفروش مازاد جیره های مردم برای عده ای بوجود امد عده ای هم از همین راه به عنوان پولداران جدید ظهور کردند مثلا حاج محدعلی علی مرهونی از ابدون حاج احمد محسین از بادوله ازمعامله گران جیره بودند وازهمین راه اسمی درست کردند.یک نفر دیگر هم خرید وفروش داشت که بین مردم به ریشی معروف بود میگفتن تبعیدی رژیم شاه بود ودراین منطقه زندگی میکرد.چنین اوضاع واحوال پیش امده زندگی اجتماعی مردم دشتی را تغییر داد .مردم کم کم از زندگی ارباب رعیتی وسنتی به زندگی مدرنیته وجدیدی سوق داده میشدند.شاید این هم از پیامدهای انقلاب سفید بود.امیر ارسلان خان شهنیا چهره بسیار اشنا برای مردم دشتی دران سالها بود.شهنیا یکی ازچند پیمانکار اصلی راهسازی بود که عمده فعالیتش در منطقه دشتی بود.جهانمیر وکاووسی هم افراد دیگری بودند.شهنیا اخلاق خاص خودش داشت.بعدها معلوم شد که وابستگی به گروهای چپ مارکسیستی داشت.شهنیا از خورموج تا کنگان را به کمپ های مختلفی تقسیم کرده بود وسرپرستی هر کدام از این کمپ ها را به افراد تقریبا صاحب نفوذ میداد.
کمپ علی خرمی،کمپ حاج غلامعلی احمدی.کمپ مشهدی مهدی یوسفی،کمپ مشهدی علی حاج غلوم حسین،نامهای بسیار اشنا برای مردم دشتی بودند.افراد کم سن وسال هم بکار میگرفتند.بچه ها به عنوان اب ده،سطل ابی دردست ولیوانی ،بین کارگران رفت وامد میکردند واب میدادند.اینها نصف جیره میگرفتند.تدابیری اتخاذ کرده بودند که تقریبا همه جویندگان کار اگر شده برای یک بار هم مشغول بکار شوند وجیره ای دریافت دارند.اکثر بازیاران که عمری بدهکار ارباب بودند وناچار بودند که به بازیاری در تشکیلات ارباب ادامه دهند.همین راهسازی واشتغال مردم باعث شد که بازیاران کم کم بتوانندبدهی خود را به ارباب پرداخت نمایند وازاد شوند.بعد ازاین ازادی بود که مردم دیگه کم کم توانستند به بحرین وقطر هم برای کار بروند.دیگر همه چیز تغیر کرده بود.نظام ارباب رعیتی کم رنگ شده بود .طبقات اجتماعی واشراف جدیدی کم کم درجامعه پا گرفته بودند.دیگر میتوان گفت که خان وارباب کسانی شده بودند که پول وثروتی به هم زده بودند وبه عنوان اشراف وتاجران جدید ظهور کرده بودند.

  • منبع خبر : نصیر بوشهر