بوشمس وهولند هردو همان برنوهای پنج تیر المانی بود.منتهی با کیفیت بهتریا به قول معروف سرصندوق بودندوممکن است با تزیینات بیشتری،مرحوم مشهدی مهدی یوسفی که مدتی منشی ریس غلام رزمی بوده ودرتاریخ معاصردشتی یکی از مطلعین بود،برای نگارنده تعریف کرد که روی قنداق تفنگ هولند ریس غلام رزمی حکاکی شده بودکه”ال سعود السلطان نجد وحجاز”معلوم […]

بوشمس وهولند هردو همان برنوهای پنج تیر المانی بود.منتهی با کیفیت بهتریا به قول معروف سرصندوق بودندوممکن است با تزیینات بیشتری،مرحوم مشهدی مهدی یوسفی که مدتی منشی ریس غلام رزمی بوده ودرتاریخ معاصردشتی یکی از مطلعین بود،برای نگارنده تعریف کرد که روی قنداق تفنگ هولند ریس غلام رزمی حکاکی شده بودکه”ال سعود السلطان نجد وحجاز”معلوم بوده که این تفنگها سفارش عربها به المان بوده که بعدها بصورت قاچاقی توسط تجار وارد ایران می شد،ودر اختیار مردم قرارمی گرفت.بوشمس عبدو جمالی هم همان برنو پنج تیر المانی بود اما بواسطه نترس بودن عبدو وشهامت ومقاومتش جلوی نیروهای اسفندیاری این تفنگ در دشتی مشهور شده بود.می گویند اسفندیاری با ستون خلع سلاح وارد روستای جمرک گردید،جمرک زادگاه عبدو بود.عبدو جمالی از طایفه عمرونی ها یا همان جمرکی ها بودکه درهمان روستا یعنی روستای جمرک نشو ونما یافته بود.روستای جمرک در ده کیلومتری شمال شرقی بندردیر قرار دارد.از شجاعت وچالاکی درمنطقه دشتی جمرکی ها دران زمان مشهور بودند.از نیروهای مرکز گریز بوده وکمتر اطاعت وانقیاداز دولت مرکزی داشتند.همینطور درمنطقه خودراصاحب قدرت میدانستند،و زیر سلطه حاکم یا خانی نبودند.عبدو هم از همین طایفه بود ،که در روستای جمرک زندگی میکرد.معمرین می گویند وقتی که سروان اسفندیاری برای خلع سلاح منطقه ابدان وارد روستاهای تحت نفوذ علی سمیل ،حاج غلام زارسالم،وجمرکی ها وروستاهای نوکن ،زعفرانی،تل سنگ،وجمرک گردید،اکثرا فراری وبه کوه رفتند.در روستاهای جمرک سروان اسفندیاری وقتی واردشدسران قوم به کوههای شرقی روستا متواری شدند ازجمله عبدو جمالی صاحب تفنگ بوشمس،چون اوضاع را خراب دیدبه کوههای شرقی روستا متواری گردید.از کثرت عده قشون وشدت خشونت برخورددر روستاهای قبلی ،عبدو حساب کارخود کرده بودکه این بار دیگر کاری ازعهده بوشمس بر نمی اید.معمرین می گویند عبدو اکثر اوقات با زبان بی زبانی با بوشمس حرف می زد ودرد دل می کرد.مثلا برای اختلافی که با طایفه دیگر برسر زمینی یاچیز دیگری داشت ،از بوشمس سوال می کرد.که بوشمس تو چه می گویی،ایا رضایت دهم ،یا صلح نامه به هم بزنم ،بعدازلحظه ای فکر کردن می گفت که نه بوشمس می گویداختلاف را حل کنیم بهتر است.وقتی عبدو به کوههای شرقی روستای جمرک وگنوی پناه بردبر بالای تپه ای مشرف بر روستا با دوربین پنج قاب،،راجرز،،ساخت انگلیس خود روستا را می پاییدوحرکات نیروهای دولتی را زیر نظر داشت .سروان اسفندیاری وقتی اسامی افرادی که در لیستش بودند که باید اسلحه تحویل دهند وتسلیم شوند ،حاضر نمی شوند دستور غارت وتخریب منازل انها صادر میکرد.واز همه بدتر دستور قطع درختان نخل را صادر می کرد.از انجا که سالهای دشتی همیشه ده سال یک سال بارندگی بودومردم گندم وجوی داشتند،وگرنه زندگی را با مشقت وزحمت می گذرانیدند وبیشتر وابستگی مردم درسال های قحطی به همین درختان نخل وخرما بود.هرکس باغی داشت وخرمایی میتوانست سال را به خوبی بگذراند ،تا سال اینده خدا چه بخواهد.
در جمرک اسفندیاری دستور قطع درختان نخل های عبدو که بیشتر از نوع لشت بودندرا صادر کرد.سربازان شروع به قطع درختان نخل کردند،عبدو که با دوربین نظاره گر بودبا بوشمس درد دل می کرد،،ای بوشمس عجب زمانه ای شده،می بینی که چه می شود؟صدای غرش های قبلی کجا رفته؟چه می گویی ایا تسلیم پسر شاه می شوی یا بجنگیم؟ای بوشمس می بینی لشت ها دارند قطع می کنند؟ایا بجنگیم؟قطعا بچه های همه روستا به علت نبود خرما دراینده تلف خواهند شد.این چنین مقاومتی که بخواهم از بچه های ،،کم لیت،، روستا باشه میخوام که نباشه،ای بوشمس چه ارزشی دارد مقاومت کردن من وقتی تمامی بجه ها ی روستا،زنان،مردان،گشنه باشند،نه نمی ارزه،نه بوشمس،نه،بهتر است که تسلیم شویم ،تا مردم ،کودکان،زنان،مردان،روستا در اسایش باشند.عبدو با دلی پراز اندوه وچشمانی پر از اشک تصمیم به تحویل دادن بوشمس می گیرد،وسراسیمه از کوهها پایین امد،خود را به جمرک رساند .قاصد فرستاد که میخواهم بوشمس تحویل دهم.قطع نکنید،لشت ها را قطع نکنید.
وداع عبدو با بوشمس خیلی سخت بود.تحویل دادن بوشمس به دست خود عبدو به نیروهای دولتی درسراسر منطقه پیچید.هرکسی دلش میخواست به هر نحوی که شده بوشمس را به چنگ اورد.کدخداها وخوانین منطقه هرکدام سعی در ارتباط با سروان اسفندیاری ازخود نشان می دادندتا شاید بوشمس را بدست اورند .ولی اسفدیاری مرد پول بود.دراین بین مشهدی کرم فرزند مشهدی محمد غلام ازطایفه کرمی ها که ثروتش از همه بیشتر بودوخود هم اهل سیاست،وموفق تر از همه بود.اوسه قبظه تفنگ به سروان اسفندیاری داد ،به اضافه طلا وجواهرات جداگانه ،تا اینکه اسفندیاری تفنگ بوشمس به کرم داد.واین تفنگ بوشمس مدتها وتا هنوز هم در منطقه سر زبانهاست .اما حالا دیگر عصر کتاب وقلم وسواد ودانشگاه وعلم است،ودیگرقرن بوشمس سر رفته وبوشمس امروز هر کجا باشد تکه چوب واهنی بیش نیست .اما خاطرات بوشمس وعبدو درذهن ها بین مردم منطقه جاودان خواهد ماند.
همینطور هولند ریس غلام رزمی هم همین نقش داشت.اوهم تفنگ پنج تیربو د.مردم اورا تا سرحد اسطوره ای بالا بردند.مثلا درمحاصره قلعه رزم اباد توسط نیروهای دولتی درسال ۱۳۳۷خورشیدی هنوز هم میگویند که وقتی تانک یا نفر بر زرهی حامل نیروهای دولتی به طرف قلعه می امد،هرچه تیر اندازی میشد تانک اعتتایی نمیکردتا اینکه با هولند ریس غلام تیر اتدازی شد،تانک ساقط شده واز حرکت ایستاد.چنانکه دکتر سعیدی نیا هم درکتاب خود،تاریخ تحولات سیاسی،اجتماعی،دشتی (ص.۲۳۸)به ان اشاره می کند.”که یکی از تانکهای دولتی که حاج حسین ملا عبدالله وچند نفر دولتی دران بودنددراین زمان توسط ریس غلام با تفنگ هولند درشمال بند دختر از کار افتاد.اگر ان تانک زده نمی شد،ریس غلام وتفنگچی هایش جات سالم بدر نمی بردند.””نمی دانم واقعا گلوله هولند با بقیه تفنگها فرق داشته،یا پس نشین ان درتیر اندازی تبحر داشته ویا اینکه اسراری دران نهفته بود.خدا می داند!هرچه بود تا امروز هم بوشمس وهولند سرزبانها مانده است.

  • نویسنده : عبدالله درویشی
  • منبع خبر : نصیر بوشهر