بعدازشهریور۲۰وروی کار امدن شاه جوان تا مدتها اوضاع کشور متشنج بود،شورشهای مختلفی درگوشه وکنار مملکت رخ میداد.شورشهای عشایری فارس.گرفتن پادگان کازرون،شورش اسماعیل سمیتقو دراذربایجان غربی،وکردستان،سیدجعفر پیشه وری دراذربایجان شرقی وتبریزخلاصه اینکه کل کشور ازشمال تا جنوب اشفته بود وحاکمان محلی هرکدام درقلمرو خود یکه تازی میکردند.حکومتهای محلی کدخدایان وخوانین گاهی اوقات به قلمرو یکدیگرتعرض میکردند.شبیخون […]

بعدازشهریور۲۰وروی کار امدن شاه جوان تا مدتها اوضاع کشور متشنج بود،شورشهای مختلفی درگوشه وکنار مملکت رخ میداد.شورشهای عشایری فارس.گرفتن پادگان کازرون،شورش اسماعیل سمیتقو دراذربایجان غربی،وکردستان،سیدجعفر پیشه وری دراذربایجان شرقی وتبریزخلاصه اینکه کل کشور ازشمال تا جنوب اشفته بود وحاکمان محلی هرکدام درقلمرو خود یکه تازی میکردند.حکومتهای محلی کدخدایان وخوانین گاهی اوقات به قلمرو یکدیگرتعرض میکردند.شبیخون میزدند.یکی ازشهرهایی که مورد حمله حاکمان محلی همسایه قرار گرفت بندر دیر بود.دیر مدتی تحت حاکمیت خاندان دیری بود.میرزا محمد وفرزندانش میرزا احمد میرزا علی ومیرزا عباس تا مدتی امورات دیر را در دست داشتندوبا. ارتباطی که بعدها با حکومت مرکزی داشتند توانستن خدمات شایانی ازنظر عمران وابادی به بندر دیر کنند.دران سالها علی سمیل فخرایی با توجه به تعدد تفنگچیانی که داشت به بندر دیر حمله کرد برای مدتی امورات شهر بدست گرفت.بعدازحمله به خانه میرزا محمد دومین جایی که تصرف کردند واموال انجا رابه تاراج بردن گمرک دیر بود.خدا رحمت کند مرحومه مهین دیری سعیدی تنها دخترمیرزا محمد که بعدها همسر جمال خان سعیدی ابدانی شد وخدا بیامرزدمرحوم مشهدی کرم که ازتفنگچیان علی سمیل درحمله به دیر بودنقل میکردند خاطراتی از ان روزها.نگارنده شاهد این نقل خاطرات بودم باوجود صغر سن خوب به یاد دارم،مرحومه مهین مادرمنصورخان نقل میکرد ،،که صبحی بود توحیاط نشسته بودیم صدای دق الباب درشنیدیم درباز شدناگهان چندنفر تفنگچی وارد حیاط شدن شروع کردندپاتیل پیاله ها جمع کردن،گونی شکر گونی برنج ودیگر مواد غذای جمع کردندورفتن کسی هیچ عکس العملی نشان نداد.اینها تفنگچیان علی سمیل بودن ومشی کرم هم در راس انها بود.مرحوم میرزا محمد ادم صبوری بود،چیزی نگفت.تفنگچیان علی بعد از ان به گمرک یورش بردند،هرچه بود غارت کردند.هرکس شانس خودش که چه کالایی گیر بیاورد.یکی ازتفنگچیان با خوشحالی چمدان بزرگی حمل میکرد به نظر او حتما متاعی گرانبهاست.درب چمدان باز کردند تا پر از کتاب تورات مال بهودیهای بندر بود که از بمبعی اورده بودند.با اوقات تلخی چمدان پرت کردند دور،واقعه جالب دیگر در تصرف گمرک دیر این بود که تفنگچیان درحین جمع کردن وسایل گمرک به قوطی های پلمب کرده بسیار براق وقشنگ برخورد کردندنمیدانستند که درون قوطی ها چیست قوطی باز کردند تا موادی زرد رنگ قشنگ درون قوطی هاست هیچکس نمیدانست که چیست.یکی از تفنگچیان گفت که به نظرم حلوا باشد،به رییس تفنگچیان اطلاع میدهندرییس تفنگچیان هم پس از بازبینی قوطط انگشتی درون گریسها کرده میخورد ومیگوید به به عجب حلوایی ،بخورین بخورین حلوا که حلوان اما فاسخ واودن،،یعنی اینها قطعا حلوا هست ولی براثر تابش افتاب کمی فاسد شده اند،،همه تفنگچیان از قوطیهای گریس تناول میکنند .تقریبا یک ساعتی میگذرد همه تفنگچیان مریض ودل دردمیگیرند.حیران وسر گردان که چه کنند .مرحوم مادر منصورخان نقل میکرد تقریبا نزدیکیهای ظهر همان روز بود که دوباره همان تفنگچیان وافراد صبحی که وارد حیاط شده بودن سروکله اشان پیدااما با ضعیت وطور دیگر همگی تلو تلو به زحمت راه میرفتن،سوال کردیم چه شده؟گفتن درگمرک حلوا خوردیم مریض شدیم نمونه قوطی ان هم داشتن نگاه کردیم تا گریس خورده اند بجای حلوا.همسر میرزا محمد مادر مهین هم در طبابت دستی داشت.دستور داد که همگی انگشت درون حلق کرده تا استفراغ کنید وگریسها بالا بیاورید درغیر این صورت همه میمیرید.همه این کار انجام دادن واستفراغ مقداری اب لیمو که داشتند به انها دادن بهتر شدن ولی به انها گفتند که شکر هامون خودتون صبح بردید شکر نداریم که شربت ابلیمو براتون درست کنیم به همین اکتفا کنید.همه افراد بهتر شدن وبه طرف قلعه علی حرکت کردند والسلام

  • نویسنده : عبدالله درویشی
  • منبع خبر : نصیر بوشهر