زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو، بار دیگر تو با وجودیکه شعار و هدف تحقق آزادی های سیاسی و برقراری فضای باز سیاسی یکی از شعارهای محوری و اصلی انقلاب اسلامی ایران بود، اما مدت کوتاهی پس از پیروزی انقلاب فشارهای جریان اسلامی برای خارج ساختن دو جریان دیگر سازنده و درون انقلاب […]

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو، بار دیگر تو
با وجودیکه شعار و هدف تحقق آزادی های سیاسی و برقراری فضای باز سیاسی یکی از شعارهای محوری و اصلی انقلاب اسلامی ایران بود، اما مدت کوتاهی پس از پیروزی انقلاب فشارهای جریان اسلامی برای خارج ساختن دو جریان دیگر سازنده و درون انقلاب (جریان چپ مارکسیستی و جریان ملی گرایی.) از نظام و ساختار قدرت از یکسو و شروع یک جنگ سخت،سنگین و بی سابقه علیه ایران عملا تحقق آزادی و توسعه سیاسی را به محاقی سنگین و مبهم فرو برد.با آغاز جنگ عراق علیه ایران عملا جنگ اولویت اول حکومت و ملت بود و جریان های خواهان توسعه سیاسی و دموکراسی به حاشیه رفتند و نهادینه سازی نهادهای بنیادین دموکراتیک در جامعه و پرورش و بارورسازی خودباوری سیاسی در میان توده های ملت تازه از بند یک حکومت دیکتاتوری رشته عملا اولویت هیچکس نبود این مهم یعنی اصلاح ساختارهای نظام سیاسی و نظام اجتماعی برای جاری سازی و تحقق آزادی و توسعه سیاسی تا خرداد ۷۶ معطل و بر زمین مانده ماند و واقعیت این است که دوم خرداد ۷۶ یک روز تاریخی در تاریخ سیاسی معاصر ملت ایران برای نمایش دموکراسی ایرانی بود.

اما با وجود شروع طوفانی جنبش نوین اصلاح طلبی ملت ایران در خرداد ۷۶ ،فشارهای سنگین مراکز ثابت قدرت محافظه کاران برای حفظ منافع و دست بالای خود در نظام قدرت و به شکست کشاندن جریان اصلاح طلبی از یکسو و برخی اشتباهات تاکتیکی و سهمگین تعدادی از تشکل های اصلاح طلب مست شده از پیروزی (بویژه در شورای دوم شهر تهران و انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ ) خیلی زود شعله فروزان اصلاحات آغاز شده برای نهادینه سازی دموکراسی در نظام سیاسی و اجتماعی ایران را کمرنگ تر و کمرنگ تر ساخت.و بنظر می رسد جنبش بزرگی که در دوم خرداد ۷۶ شروع شد در دوم اسفند ۹۸ به نقطه حساس پایان و شکست در حفظ گفتمان خود در نظام قدرت کشور رسید. جبهه اصلاح طلبی اکنون ناچار است با یک تغییر جهت عمیق برای حفظ حیات موثر خود در جامعه ایران به بسط ،توسعه و استحکام سنگرهای خود در نظام اجتماعی کشور روی بیاورد.

و در شرایط امروز که حرکت و جنبش بزرگی که در دوم خرداد ۷۶ شروع شد و هدفش پررنگ سازی و واقعی سازی بخش جمهوریت نظام سیاسی کشور بود، لااقل در یک چشم انداز میان مدت در حفظ خود در نظام سیاسی کشور رسما و کاملا شکست خورده است. این پرسش که جریان ها ،گروهها، احزاب و اشخاص اصلاح طلب و تحول خواه چه باید بکنند یک پرسش مهم و اساسی است.
بنظرم مهمترین چالش درونی اصلاح طلبان امروز نداشتن یک شورای رهبری یا فردی است که هم سیاستمدار عالی و ریشه دار پراگماتیست (عملگرا) باشد و هم از کاریزمای قابل قبول در سطح جامعه برخوردار باشد.
رئیس دولت اصلاحات اگرچه کاریزمای اجتماعی و ملی تا حدودی مناسب دارد اما ایشان بویژه در سخنرانی اخیرش نشان داد بیش از آنکه یک سیاستمدار و رهبر سیاسی – اجتماعی عملگرا باشد یک نظریه پرداز و روشنفکر برجسته است.
ضلع دیگر شاخص در رهبری اصلاح طلبان (رئیس مجلس ششم) در حصر است.
کاندیدای بخش عمده اصلاح طلبان در انتخابات سال ۸۸ از یکسو در حصر است و از سوئی دیگر بواسطه سوابق و نظراتش در دوران نخست وزیری و عدم فعالیت و حضور بسیار کمرنگش در دوران اوج گیری جنبش اصلاح طلبی در دهه ۷۰ در میان همه گروهها و اقشار اصلاح طلب مقبولیت فراگیر ندارد.
باور من این است که بحران امروز اصلاح طلبان بحران رهبری و راهبردی است.
اصلاح طلبان برای فائق آمدن بر تشتت ناشی از تکثرگرایی حزبی می توانند از تجربه تشکیل جبهه ملی در اواخر دهه ۲۰ شمسی استفاده کنند اما آیا همان جبهه ملی هم بدون وجود دکتر مصدق می توانست آن اثر و آن کارکرد تاریخ ساز را داشته باشد?
بنابراین اصلاح طلبان برای برخاستن دوباره و آغاز حرکت موثر در مسیر نو سیاسی خود و
و ادامه حیات پررنگ سیاسی در جامعه به ترتیب باید در چهار زمینه زیر فعال شوند.
۱-حل بحران رهبری (یا شورای رهبری). رئیس دولت اصلاحات با تغییراتی در گفتمان و ارتباط خود با جامعه و حضور مشاورانی از سبیاستمداران عملگرای اصلاح طلب کماکان مهمترین و بهترین گزینه برای این مهم است.
۲-تدوین یک پلاتفرم قوی سیاسی برای هدف گزاری آینده سیاسی جریان اصلاح طلبی. و تدوین و شفاف سازی برنامه های اجرایی و سیاست های پیشنهادی و موضع شفاف اصلاح طلبان در مسائل مهم کشور.(اقتصاد، سیاست داخلی و سیاست خارجی ). و همینطور شفاف و اجرایی ساختن تاکتیک های خود برای افزایش فشار موثر مدنی و اجتماعی بر مراکز ثابت قدرت برای تن دادن به اصلاحات واقعی مورد خواست اکثریت ملت ایران.
۳-بازسازی و فعال و پویا کردن نحوه تعامل و ارتباطش با بخش های مرجع و مهم جامعه.
۴-بازسازی تشکیلاتی و چابک سازی سازمانی احزاب و تشکل های درون جبهه اصلاحات.
اگر جبهه اصلاح طلبی نتواند برای حل چالش های درونی حرکت و فعالیت موثر نماید ،حیات سیاسی و اجتماعی این جریان سیاسی در سومین دهه حیاتش در معرض افول و خطر جدی قرار خواهد گرفت.

  • منبع خبر : نصیر بوشهر