الف- زادروز، زادگاه و تبار: شاهزاده (سلطان) عبدالمجید میرزا فرزند سلطان احمد میرزا عضدالدوله و نوه ی فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۲۳۴ خورشیدی(۱۲۶۱ هـ.ق) در تهران زاده می شود. او جوانی تندخو، خشن، سخت گیر و سرکش بوده است. ب- دانش اندوزی ها: فراگیری های شاهزاده قجری از پنج سالگی در خانه و نزد […]

الف- زادروز، زادگاه و تبار: شاهزاده (سلطان) عبدالمجید میرزا فرزند سلطان احمد میرزا عضدالدوله و نوه ی فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۲۳۴ خورشیدی(۱۲۶۱ هـ.ق) در تهران زاده
می شود. او جوانی تندخو، خشن، سخت گیر و سرکش بوده است.
ب- دانش اندوزی ها: فراگیری های شاهزاده قجری از پنج سالگی در خانه و نزد آموزندگان ویژه آغاز می شود. پیش آغازهای زبان فارسی و تازی را فراگرفته اندکی نیز تاریخ، جغرافیا و ریاضیات را می آموزد و کوشش خود را در فراگیری حسن خط (نستعلیق) به کار می برد و در این زمینه به نیکی پیشرفت می کند به گونه ای که خط او را با دستینه (امضاء) “عبدالمجید درویش طالقانی” با خط خوش نویس زبانزد به لغزش می گرفته اند.
پ- برونکرد از دارالفنون : میرزا عبدالمجید در پانزده سالگی و برپایه ی خواهش پدرش از ناصرالدین شاه برای دنباله گیری درس های خود درون مدرسه دارالفنون می شود. زبان فرانسه و شگردهای سپاهی را فرا می گیرد! چون او در فراگیری کوشا نبوده و کاستی هایی داشته، از استادان حرف شنوی نداشته و از همان آغاز فراگیری نشانه های گردنکشی و خودکامگی رأی در وی پدیدار و نگریسته می شده است از مدرسه کنار گذاشته می شود. در سن بیست سالگی؛ پدرش از ناصرالدین شاه که شوهر خواهرش نیز بوده برای او خواستار کار و سمتی می شود. شاه پس از وارسی های گوناگون فرمان می دهد تا اینکه کاری در سامانه ولیعهدی در تبریز به وی واگذار می شود. از اینرو عبدالمجید میرزا به تبریز فرستاده می شود. او به نیاز زمان در بیرون از مدرسه به فراگیری می پردازد به ویژه در شگرد انشاء و نگارش جایگاه والایی پیدا می کند. سلطان عبدالمجید میرزا پس از چندی ماندگاری در دربار مظفرالدین میرزا ولیعهد بن مایه کارهایی چون میرآخوری (به جای اسحاق میرزا) ویژه ولیعهد و تفنگدار باشی و سپس فرمانروایی چند شهر از زمره هشترود و میاندوآب به وی واگذار می شود و سرانجام به پیشکاری مظفرالدین میرزا نیز می رسد. شاهزاده عبدالمجید میرزا با کوشش شبانه روزی به جایگاه ها و گماردگی خود سر و سامانی داده خرسندی یاده ولیعهد را از همه سویه ها فراهم می سازد به گونه ای که ناصرالدین شاه با شنیدن شایستگی های او، به پاژنام “عین الدوله” گی بالنده اش می سازد و از آن سوی مظفرالدین میرزا نیز دخت چهارده ساله خود انیس الدوله (مهد علیا) را به پیوند زناشویی او در می آورد و او رسماً داماد مظفرالدین میرزا و دست راست و چشم بینای او می شود.
ت- پس گردنی خوردن میرآخور: داستان بدین گونه نوشتار شده است که ناصرالدین شاه از بازگشت سفر سوم خود از اروپا، از راه قفقاز به تبریز؛ بیماری نزدیک به مرگی روی آور قبله ی عالم می شود به گونه ای که همه ی همراهان او از زنده ماندنش نومید می شوند اما دکتر ” فوریه” پزشک ویژه ی همراه شاه، او را از مرگ ناگزیر رهایی می بخشد. شاهزاده عبدالمجید میرزا در جایگاه میرآخوری برای خوش خویشکاری و چاکر درگاهی مژده مرگ را به آگاهی ولیعهد می رساند و او نیز خود را آماده ی به تخت نشستن می کند. ناآگاه از آنکه دکتر فوریه شاه را درمان کرده است! شاه پس از بهبودی به ولیعهد سخت پرخاش می کند. حسنعلی خان گروسی (امیر نظام گروسی) وزیر و پیشکار وقت ولیعهد با آگاهی یافتن از این رخداد برای خرسندی دل شاه دستور می دهد که به شاهزاده عین الدوله چند تو سری و یا پشت گردنی (قفا) بزنند و این کار بی درنگ انجام می گیرد و
عین الدوله با چوب و چماق از اردو بیرون رانده می شود.
امیر نظام، عین الدوله را ناگزیر می سازد که به سوی اَهر که زیر فرمانروایی اوست رفته و فراری های سواره “چلب یانلو” را دستگیر و به گرگان (استرآباد) آورد تا از این راه دولت خواهی خود را به ولیعهد نشان دهد. نیز فرمانروایی چند شهر آذربایجان از زمره “میاندوآب” به عین الدوله واگذار می شود.
ث- دریافت نشان و آویزه (حمایل): در بازه ی سال های ۱۳۰۸-۱۳۱۰ هـ.ق به پاداش خوش خدمتی یک تکّه نشان درجه نخست شیر خورشید نشان، یک رشته آویزه و یک قبضه شمشیر گوهر نشان از سوی ولیعهد به عین الدوله پیش کش می شود و به پاژنام درجه سرلشکری (امیر تومانی) و یک جفت سردوشی الماس از درجه چهارم بالنده شده به فرمانروایی اردبیل، مشکین شهر، ارسباران گمارده می گردد. چنانکه نوشتار شد، عین الدوله قجری چشم و چراغ مظفرالدین میرزا بوده و به خودی خود در همه کارها دست اندازی و پا در میانی (دخالت Intervention) می کرده است. پس از برکناری امیر نظام گروسی از وزارت و پیشکاری آذربایجان به کارگماری میرزا عبدالرحیم قائم مقام تبریزی به جای وی آرامش و بی هراسی از دیار آذربایجان رخت می بندد و تبریز دچار آشوبزدگی بزرگی می گردد به گونه ای که بیشتر خانه های مردم به تاراج می رود و قائم مقام، گذشته از اینکه نتوانست آشوب را فرو بنشاند خانه اش نیز مورد تاراج و چپاول قرار می گیرد. از همین روی عین الدوله از سوی ولیعهد گمارده برپایی آرامش تبریزی می شود که او با برّایی هرچه رساتر، دوباره آرامش را به شهر تبریز بر می گرداند و وسیله سازی ها را سزا و گوشمال سنگین می دهد. و چون قائم مقام خود را در راستای فرمانروایی ناتوان می بیند ناگزیر به کناره گیری از پیشکاری آذربایجان می شود و عین الدوله رسماً در سال ۱۳۱۳ هـ.ق پیشکاری آذربایجان و لگام کارها را به دست
می گیرد. هنوز چند ماهی از وزارت و یا پیشکاری عین الدوله سپری نشده بود که ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی کشته می شود. عین الدوله یک هفته پس از آن، ابزارهای تاجگذاری مظفرالدین میرزا را در تبریز فراهم ساخته و ولیعهد چهل و چهار ساله را با فر و شکوه فراوان بر اورنگ پادشاهی می نشاند. اردوی شاه نوین پس از تاجگذاری چند گاهه (موقت) در تبریز روانه تهران
می شود و آیین های تاجگذاری را گردانش می کند و این درحالی بود که شاهزاده عین الدوله چشمداشت داشت تا همان کاری را که ناصرالدین میرزا با میرزا تقی خان پیشکار و وزیر خود انجام داد؛ پسرش نیز درباره ی او انجام داده و جبّه (ردا، بالاپوش) وزارت را بر اندام او بپوشاند. اما چنین نمی شود بلکه به سفارش و دیدگاه امین السلطان؛ عین الدوله به پیشکاری مازندران گماشته می شود و به ساری می رود و بیشتر از دو ماه در آنجا نمانده و با آزردگی پروانه زیارت عتبات عالیات (کربلا و نجف) را از شاه گرفته و بیش از یک سال در آنجا گوشه نشین (معتکف) می شود. سرآغاز سال ۱۳۱۷ هـ.ق به فرمانروایی خوزستان، بختیاری، لرستان، نهاوند و بروجرد گماشته شده و یک قبضه شمشیر گوهرنشان از درجه نخست دریافت می دارد. گماشتگی او یک سال به درازا می کشد که بایسته ها به گونه ای می شود که مظفرالدین شاه عین الدوله را در سال ۱۳۱۹ هـ.ق به تهران فرا می خواند و فرمانی به نوشتار زیر برای او برونداد می شود و او را به جای حاج غلامرضا آصف الدوله شاهسون به فرمانرایی تهران می گمارد.
” از آنجایی که بعد از فضل خداوند متعال کمال اطمینان را به صداقت و درستی عین الدوله داریم لذا حکومت تهران را که امروزه کمال اهمیت را دارد به کف باکفایت او واگذار فرمودیم. یقین است که او تربیت چندین ساله را فراموش نکرده، خاطر عاطر ما را از هر جهت آسوده خواهد ساخت و نواقص کار حکومتی تهران را به طور دلخواه انجام خواهد داد.” عین الدوله افزون بر فرمانروایی تهران، اداره خالصه جات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)، خوار، ایلات، تجریش؛ اداره ی شهربانی(نظمیه)، انبار مبارکه و ادارات بیشتر را به گردن می گیرد. مظفرالدین شاه پس از بازگشت از رهسپاری اول از اروپا، عین الدوله را مرد روی آوری خود قرار داد و یک تکّه نشان درجه نخست به او پیشکش نمود و در برابر، فرمانروایی خوزستان، بختیاری، لرستان، بروجرد و نهاوند را از گستره فرمانروایی عین الدوله جدا و به سالار الدوله واگذار کرد. پس از بازگشت شاه و امین السلطان از رهسپاری فرنگستان
آشوب هایی در سرتاسر کشور سر، باز کرد. گرفتن دو بار وام از روسیه تزاری، واگذاری نفت ایران به یک شرکت انگلیسی، بخش کردن خالصه جات دولتی میان درباریان، بخشش برجستگ کاوش های باستانشناسی به فرانسوی ها، انگیزه هایی بود که از هر سوی کشور، نغمه هایی برخاسته؛ شبنامه های گوناگون برپایی انجمن های پی در پی از سوی اندرزگویان (وعاظ) انگیزه ی پرخاش های تند به
امین السلطان گردید به گونه ای که مظفرالدین شاه ناگزیر شد امین السلطان را از صدارت افکنده و در اندیشه صدراعظم دیگری باشد بی گمان، شاه با شناخت از خوی ها و راهکارهایی که از عین الدوله داشت در اندیشه واگذاری صدراعظمی به او بود اما با نگرش به دیدگاه های همگانی بر آن شد تا برنامه های خود را به گونه گام به گام پیاده کند که در این راستا پس از کناره گیری اتابک اعظم و بر پایه شناخت از کاردانی عین الدوله جایگاه وزارت کشور(داخله) را به وی واگذار کرد. هنوز مرکب نوشته خشک نشده بود که فرمان دیگری به نویسه زیر از سوی شاه برونداد گردید:
“خاطر خطیر(ارجمند) خسروانی که همواره متوجه اصلاح امور مُلک و مملکت و حفظ مصالح دین و دولت و تمجید و ترقی حال و آسایش و فراغ بال قاطبه رعیّت است. در این وقت چنین اقتضا فرمود که برای حصول این مقاصد و رفع اختلاف امور و تعیین تکلیف طبقات نوکر و ترتیب امر منافع و خروج کشور و آسایش کلیه حالات و خیالات و انتظام امور دربار دولت و اجرای کلیه اوامر علیّه سلطنت، شخصی از رجال و اعاظم و چاکران دربار سلطنت به سمت وزارت اعظمی منصوب و برقرار گردید. لهذا نواب والا شاهزاده معظم عین الدوله وزیر داخله که روزگاری است مراتب کفایت و کیاست، فراست و دولتخواهی و صداقت ایشان در طّی خدمات مطمئنه کاملاً مشهود پیشگاه همایون افتاد. به منصب جلیل (با شکوه) و لقب نبیل (دانا، نجیب) وزیر اعظمی منصوب و ملقّب فرموده و پیکر لیاقت و افتخار ایشان را به اعطاء یک ثوب (لباس) جبه ترمه شمسه (نقشی خورشید مانند که در تذهیب یا طراحی پارچه به کار می رود) مرصّع (گوهر نشان، زر نشان) با شرابه الماس که از تشریفات خاصه صدور دولت است مشرف (سرفراز) و مخلّع (جامه بخشی) فرمودند.” عین الدوله از روزی که به جایگاه وزارت عظمی تعیین شد اقدامات همه جانبه ای برای بهسازی کشور آغاز نمود. آغاز زمامداری عین الدوله رویارو بود با وبای خانمان سوز در آن سال و تهی بودن گنجینه به گونه ای که دولت و دربار را توان حقوق ماهانه نبود. عین الدوله، ولات (استانداران) و حکّام (فرمانروایان) را به تهران فراخواند و از هرکدام پیشکشی شایان درخوری دریافت و آنهایی که با دست تهی آمده بودند جایگزین شدند (عوض شدند). هدف او از این روش کاهش هزینه و همسنگی بودجه بود. عین الدوله خواهان گرفتن وام سوم از دولت روسیه نبود تا مانند اتابک اعظم (امین السلطان) برای خود بدنامی بار آورد.
او برای رهسپاری سوم مظفرالدین شاه به اروپا از بیگانگان وامی نگرفت و هزینه این رهسپاری را از راه اندازه نگه داری (صرفه جویی) فراهم آوری کرد. افزون برآن، هزینه رهسپاری همراهان شاه را از آنها گرفت و نگذاشت که دیناری از گنجینه کشور هزینه گردش درباریان به اروپا شود. پس از بازگشت مظفرالدین شاه و عین الدوله از رهسپاری اروپا (۱۳۲۳ هـ.ق) نغمه های زیادی از هر سو بلند شد. شماری برای برکناری “مسیو نور-نوس” بلژیکی که در “میزان نامه” گمرکی به سود بیگانگان دگرگونی داده بود بست نشستند و پس از رخداد انبار کردن (احتکار) قند و چوبکاری بازرگانان از سوی علاء الدوله فرمانروای خودکامه تهران پیش آمد. درشت خویی عین الدوله و بیرون کردن (تبعید) شماری از سرشناسان پایتخت به دیگر شهرها و دوگانگی تند دسته ای از کاتوزیان از زمره “سیدین سندین” (پاژنام بهبهانی و طباطبایی) آتش ناآرامی و خیزش را دامن زد. شاه به ناچار فرمان دادسرا (عدالتخانه) را برونداد کرد لیکن عین الدوله با سر دواندن و خرید زمان، جنبش های توده ها را با توان هرچه بیشتر سرکوب کرد تا اینکه، سرانجام رویداد کشته شدن سید عبدالحمید دین پژوه (طلبه) پیش آمد که به ایستادگی توده ها در برابر فرمانروایی رویارو شد. شماری به سفارتخانه های انگلیس و عثمانی رفتند و بست نشستند و دسته ای نیز به پیشوایی کاتوزیان به قم رفتند و در همسایگ (جوار) حضرت معصومه(س) بست نشستند.

  • نویسنده : حسین جواهری
  • منبع خبر : نصیر بوشهر