ج- دوری از کانون کشور: عین الدوله پس از برکنار شدن از جایگاه صدارت به فریمان مشهد و سپس به مازندران پرت می شود و در روند درگذشت مظفرالدین شاه و تاجگذاری محمدعلی میرزا از تهران دور بوده است این دوری از تهران نزدیک به دو سال به درازا می کشد. در چرخه ی همین […]

ج- دوری از کانون کشور: عین الدوله پس از برکنار شدن از جایگاه صدارت به فریمان مشهد و سپس به مازندران پرت می شود و در روند درگذشت مظفرالدین شاه و تاجگذاری محمدعلی میرزا از تهران دور بوده است این دوری از تهران نزدیک به دو سال به درازا می کشد. در چرخه ی همین پرت شدن بوده که قزاقی به نام “رضاخان” در گروه همراهی کننده وی به جای پرتگاه قرار می گیرد و کم کم به عین الدوله نزدیک شده و سواد خواندن و نوشتن را از وی می آموزد. پس از به توپ بستن مجلس و فرویش(تعطیل) مشروطیت، محمدعلی میرزا، عین الدوله را به تهران فرا می خواند و با واگذاری توان های زیاد وی را به جای مخبر السلطنه به والیگری آذربایجان می گمارد که در آن چرخه، آسه(محور) ایستادگی و رویارویی با محمدعلی شاه بوده. عین الدوله، محمدعلی خان سپهدار تنکابنی و میرزا علی خان ارشد الدوله را همراه خود نمود. سپهدار تنکابنی، فرمانده همه نیروها (قوا) و ارشد الدوله نیز فرماندهی هنگ ویژه را به گردن می گیرد (تاریخ مشروطه احمد کسروی). عین الدوله چندی در تبریز و چندی نیز در “باسمنج” ماند و گفتمان هایی برای بهسازی میان دو گروه (ذات البین) انجام داد و خشونتی نیز به کار نبرد. چند درگیری پراکنده بین نیروهای دولتی و چریک ها و جانبازان ملی انجام گرفت. او دیدارهایی با سران شورشیان انجام داد اما بهره ای به دست نیامد. مردم تبریز از زاویه آذوقه و خواربار در تنگنا گرفتار شده بودند چراکه راه های پیوستگی از سوی نیروهای دولتی بسته شده بود و به انگیزه نرسیدن آذوقه و خواربار به این شهر؛ شهر در حال پکش و ترکیدن بود. نیروهای روسیه تزاری برای درهم شکستن آنچه را که بر شهر چنگ انداخته بود، تبریز را به چنگ خود درآورد و عین الدوله نیز کاری از پیش نبرده، به تهران بازگشت و برای زمانی از جایگاه دولتی بازه گرفت. او پس از گشایش تهران و برکناری محمدعلی میرزا از پادشاهی، در مبارکاباد می زیست. او هیچ سفارتخانه ای را کعبه ی آرزوهای خود نپنداشت و پرچم هیچ کشوری را بر فراز سرای خود برنیفراشت و به هیچ روی زیر بار خواری و سرشکستگی نرفت و به نوشته ی مهدی ملک زاده در کتاب “تاریخ مشروطه ایران” پسین روز گشایش تهران چوبدستی زنان و بدون پاسدار و باریگاد با شماری از بستگان خود به سوی بهارستان گام برداشت و پس از رسیدن آنجا به دیدار با حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری و محمد ولی خان سپهدار اعظم رفت. و خود را در اختیار مشروطه خواهان گذاشت تا هرچه بایسته بدانند با وی رفتار کنند اما دو سردار گشاینده باز آمدنش را گرامی داشتند و از او خواستند که در سرای خود با آرامش بزید. عین الدوله برای یاری به دولت ملّی، املاک خود را در قراچه داغ (ارسباران) که از چندین زمین آبدار تشکیل شده بود به دولت واگذار نمود و افزون برآن یکصد هزار تومان پول آن چرخه را به سران فرمانروایی پرداخت و به گونه ای جان خود را خریداری و بیمه کرد. سران گشاینده نیز نوید والیگری فارس را به وی دادند اما پس از گشایش نشستگاه (مجلس) با داد و بیداد سید حسن تقی زاده این نوید نابود شد. (تاریخ مشروطیت ایران- مهدی ملک زاده) عین الدوله تا پایان سال ۱۲۹۱ خورشیدی با، بازه گرفتن از کارهای سیاسی زندگانی آرامی داشت. و این در حالی بود که محمدعلی شاه و شماری از دولتمردان بی ریشه، خودکامه و تک سالار برای نگهداشت جان و دارایی خود به سفارتخانه روس پناهنده شدند اما عین الدوله بار این ننگ را بر خود هموار نساخت چه هماره از بیگانگان دوری می گزید.
چ- عین الدوله در کابینه محمدعلی خان علاء الدوله:
علاء الدوله در سال ۱۲۹۱ خورشیدی به رئیس الوزرایی می رسد و عین الدوله را به وزارت کشور (داخله) گزینش می کند. عین الدوله نخستین کنشی که انجام می دهد برونداد فرمان انتخابات (گزینش) چرخه ی سوم بوده است. او حتی روند رأی گیری را گزینش می کند و به هر چگونگی بوده هزینه های آنرا فراهم می سازد. او در چارچوب (cadre) استانداران دگرش های به سزایی انجام داده و کسان خوش پیشینه و برازنده ای را به استانداری گسیل می دارد و از هر دیدگاه یک آرامش کمابیشی در سیاست درونی پدید می آورد و آنچه را که شدنی بوده انجام می دهد. با وجود اینکه برخی سیاستمداران به انگیزه برخی ویژگی های فراخویی از زمره خودکامگی به تک سالاری خودپرستی، بزرگنمایی که به او بستگی داده می شود ویژگی های منشی دیگری نیز دارد که حتی ناهمسویانش نیز نمی توانند آنها را نایش (نفی) کنند و آن میهن دوستی، ناوابستگی به دو توان روسیه و انگلیس، ندادن هیچ برجستگی به بیگانگان و خود سالاری او بوده است. او برای نگهدار خود سالاری کشور به کنش هایی دست زد از زمره بریگاد (تیپ) قزاق را که زیر دید روس ها سرپرستی می شد زیر دید سر راست وزارت جنگ (دفاع امروزی) نگه داشت و با خواسته انگلیس ها برای کشیدن سیم تلگراف میان نصرت آباد سیستان و کوه ملک سیاه ناسازگاری کرد و حتی تلاش روس ها و انگلیس ها برای آزمند ساختن (تطمیع) او بدون دستاورد بود. بیزاری سلطان عین الدوله از فرنگی ها تا آن درجه بود که در رهسپاری شاه به اروپا که خود از همراهان او بود نپذیرفته که از اتاق های هتل بیرون رود. بزرگ نمایی او در برابر فرنگی ها و سیاست استوارسازی و فرمانروایی کانونی او دل خواه روس ها و انگلیس ها نبود، از این روی آنها کمر تلاش به ناتوان سازی پایه های توانش او بستند. عین الدوله به رغم کار کردش در زمان مشروطه و سنگ اندازی هایش، در چرخه خشکسالی نه تنها از یاری رسانی به توده های ستم دیده خودداری نکرد بلکه بسیاری از املاک خود را در راستای کمک به مردم در گرو بازرگانان و بازاریان گذاشت تا نانی و خوراک به آنها برسد. او در مبارکاباد باغ و ساختمانی بنا نهاد که در آن زمان بیرون از باروی ناصری بوده است و زبانزد به “باغ عین الدوله” است. او پاژنام “اتابک” را هم چون امین السلطان دریافت نمود. وی در سال های پایانی زندگانی با ورشکستگی بزرگی روبرو شد و بستانکاران، بسیاری از دارایی های او را به جای بستانکاری خود به یغما بردند. یگانه پسرش؛ شمس الملک (سپس عضدالدوله) بازمانده ای شایسته و بایسته نبود که بتواند دارایی های پدر را جفت و جور کند.
ح- عین الدوله و جنبش مشروطه:
چنانکه پیشتر نمارش شد، پس از برکناری امین السلطان از سال های ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۴ رئیس الوزرا شد. او در جایگاه صدارت، خرابی ها و کژی های بسیاری در امور کشور در برابر خود دید و آهنگ بهسازی آنها کرد. او در راه رسیدن به صدارت از آغاز با کاتوزیان و آزادیخواهان و کسانی که در برکناری امین السلطان کوشیده بودند از در دوستی و دلجویی در آمد به گونه ای که علاء الدوله فرمانروای تهران که بازرگانان را به بهانه ی گران کردن بهای قند به چوب بسته بود از فرمانروایی تهران برکنار کرد تا بدین وسیله در برابر سیدین سندین افتادگی و خاکساری خود را نشان دهد. اما دیری نپایید که به آزار هواداران ملّت (ملیون) پرداخت و به سخت گیری خود افزود و برآن شد که به زور سرنیزه از گرد همایی های توده ها جلوگیری کند.
عین الدوله به ایستانیدن برخی از روزنامه ها و بیرون کردن (تبعید) گروهی از آزادیخواهان دست یازید. در پی سرکوب ناسازان از سوی عین الدوله و در پی در پیش گرفتن روند خودکامگی از سوی او؛ توده ها به غلیان، جوش و خروش آمده و در مزگت جامع تهران گرد آمدند و درگیری هایی بین گماردگان دولتی و توده های ناساز انگیزه کشته شدن دو کس از آزادیخواهان شد. روز به روز بیزاری همگان از عین الدوله و نزدیکان شاه افزایش یافت و در این میان هواداران امین السلطان نیز توده ها و کاتوزیان را به ستیزه با عین الدوله برانگیخته می کردند به ویژه اینکه عین الدوله لگام باره های کیشی و یا غیرکیشی (شرعی و عرفی) را تا اندازه ای در قلمرو حاج شیخ فضل الله نوری از دینیاران سرجنبان و توانای تهران گذاشته بود و این انگیزه ای شده بود تا گروهی دیگر از دینیاران از این گزینش، ناخرسند باشند و این خود انگیزه ای شد که شماری از بازساز خواهان و ناخرسندان از چگونگی ها در پایانه سال های سال ۱۳۲۲ هـ.ق انجمنی پنهانی برای مشروطه کردن ایران پدید آورند، آنهم انجمنی که از همیاری و پشتیبانی برخی از دینیاران تهران چون سید محمد طباطبایی نیز بهره می برد، افزون بر این در آغازه های سال ۱۳۲۳ هـ.ق بود که رونوشت هایی از یک فرتور (عکس) از مسیو نوز(نوس) رئیس بلژیکی گمرک های ایران به دست اندرزگویان و کاتوزیان افتاد که آن فرتور نشان می داد نوز دستاری بر سر و ردایی بر دوش گرفته بود. کاتوزیان این رفتار را خوار داشت (وَهن) به اسلام دانسته، بر سر منبرها رفته و بر فرمانروایی وقت تاخته آوای وا اسلاما و وا دینا به سپهر رفت. در این راستا، سید عبدالله بهبهانی که از عین الدوله رنجیده بود، پیشگام خرده گیران شد اما عین الدوله پروایی به این واخواهی ها (اعتراضات) نکرد، بلکه روز به روز بر توان نوز افزود و برای اینکه شاه در نا آگاهی بماند او را به دستاویز درمان روانه دیار فرنگ کرد. این رفتار انگیزه ای شد تا ناسازان عین الدوله و کاتوزیان تهران که در آذرماه ۱۲۸۴ در برابر عین الدوله با یکدیگر یکپارچه شده بودند به آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در شهر ری رفته کوچ کوچک (مهاجرت صغری) و در پی این کوچ کین توزی کوچندگان با عین الدوله آشکار شد. پس از زمانی گفتمان بین کوچندگان و دربار؛ بست نشینان، بازگشت به تهران را وابسته به بایسته هایی از زمره برکناری مسیو نوس از فرنشینی گمرک ها و دارایی (مالیه) و برپایی دادسرا (عدالتخانه) خواهان بودند. شاه فرمان برپایی عدالتخانه را برونداد کرد. آنگاه پناهندگان حضرت عبدالعظیم(ع) در ۱۶ ذیقعده ۱۳۲۳ در میان پیشباز پرشور توده ها به تهران بازگشتند اما عدالتخانه که نوشته های چاپی (مطبوعات) فرنگی آنرا به پارلمان گفتار کرده بودند بنیانگذاری نشد. چراکه عین الدوله نابودی خود را در پیروزی مشروطه و پیامدهای آن می دید. از سویی برخورد شماری از راهپیمایان با نیروهای دولتی که برای رهایی شیخ محمد، اندرزگوی بی باک برپا کرده بودند در درگیری میان توده ها و سربازان و به نوشتار پیشین دین پژوهی (طلبه ای) به نام سید عبدالحمید به انگیزه ی تیراندازی کشته شد. رخداد کشته شدن دین پژوه جوان به ایستادگی توده ها در برابر فرمانروایی کشیده شد.(بازم قصّه شمر و یزید- عبدالمجید کشته ی عبدالحمید).
جدای از روی آوری بازرگانان همراه با شماری از توده های پایتخت برای بست نشینی به سفارتخانه های انگلیس و عثمانی، دسته ای به رهبری کاتوزیان به فرنام کوچ بزرگ (مهاجرت کبری) راهی قم شدند و در پناه حضرت معصومه سلام الله علیها بست نشستند. آرمان های نهایی ملیون در برگیرنده برکناری عین الدوله از صدارت سزادادن کشندگان شهدای میهن بازگشت دادن کاتوزیان از قم و برگشت دادن بیرون شدگانی چون حاجی میرزا حسن رشدیه و دیگران به تهران و گشایش دارالشورای ملی؛ بود. مظفرالدین شاه دستور داد تا نشست هیأت وزیران با پیشگاه وزیر امور خارجه برپا و به درخواست های ملیون رسیدگی شود. اما عین الدوله پیش از این نشست از صدارت
کناره گیری و نشستی برپا نشد. شاه، میرزا نصرالله خان مشیرالدوله را جایگزین او کرد که خود به دنبال این دگرش ها بود. در چهارم جمادی الثانی ۱۳۲۴ فرمان مشروطیت برونداد شد و در روز هیجدهم شعبان المعظم همان سال نخستین نشستگاه شورای ملی ایران برگزار و قانون پایه ای (اساسی) نگاشته شد و شاه در تاریخ ۱۴/۵/۱۲۸۵ خورشیدی آنرا دستینه کرد و پنج روز پس از آن بدرود زندگی گفت.
خ- چرا بست نشینی در میان سرای سفارت بریتانیا!
پیشتر، شماری آبریزیگاه در سفارت ساخته می شود. حاج محمدتقی بنکدار با شماری دیگ و دیگبر و دیگر نیازمندها و ابزارهای پخت و پز وارد سفارت فخیمه می شود. خیمه ها برپا، دیگ و دیگبرها شبانه روز بار گذاشته می شود. چای و قلیان در گردش در می آید. از آغاز، توده ها تنها معدلت خانه عظمی یا عدالت خانه کبری و جز اینها می خواسته اند. کسی با واژه “مشروطه” نبوده اما از زبان کاردار سفارت بهّیه (مستر گرانت داف) گفتار می شده و از همین جا می توان پی برد که دم خروس از کجا پیدا بوده است و به همین کوتاه بسنده می شود که “چنین کنند بزرگان چه کار باید کرد؟

د-احمد شاه و عین الدوله: مجلس سوم گشایش می یابد. ایران در جنگ فراگیر نخست باز نمود بی سویگ (بی طرفی Detachment) می نماید. احمدشاه در پی نمایانی گرایش (ابراز تمایل) مجلس فرمان نخست وزیری میرزا حسن مستوفی الممالک را برونداد کرد. اما پس از چهل روز به انگیزه کارشکنی وزیر مختاران روس و انگلیس، مستوفی از جایگاه نخست وزیری کناره گیری می کند. سفیر عثمانی و کاردار آلمان پس از آگاهی از این رخداد، سلطان احمدشاه را زیر فشار سیاسی قرار می دهند تا جایی که او را می ترسانند که شدنی است تو به یاری نیروهای ژاندارم ربوده شوی! در این چرخه هر از چند گاهی نخست وزیری به دیگری واگذار می شد به گونه ای که کسی پست نخست وزیری را پذیرا نبود و به گفته ای سکه یک پول سیاه! احمد شاه بر آن شد تا نخست وزیری گزینش کند که بتواند گره گشای دشواری ها باشد. در راستای خواست احمدشاه، مجلس شورای ملی روز ۱۲/۱۲/۱۲۹۴ خورشیدی نشست ویژه و نا آشکار(غیر علنی) برگزار کرد. نخست شماری از نمایندگان از چالش و دشواری هایی که دامنگیر کشور شده است سخن رانده و از چندکس برای نخست وزیری نام برده می شود تا اینکه سرانجام یگانگی دیدگاه(به اتفاق آراء) به زمامداری سلطان عبدالمجید
عین الدوله گرایش نشان دادند چرا که در آن چرخه گزینش بهتری جز عین الدوله میهن دوست نبوده است. او پس از دریافت فرمان شاه، بی درنگ وزیران خود را به نوشتار زیر به مجلس می شناساند.
۱- خودش نخست وزیر و وزیر جنگ (دفاع امروزی)
۲- عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر کشور
۳- حاج محتشم السلطنه وزیر امور خارجه
۴- امیر نظام همدانی (قره گوزلو) وزیر دارایی (مالیه)
۵- سردار منصور رشتی وزیر دادگستری (عدلیه)
۶- میرزا اسماعیل خان مؤدب السلطنه (دکتر اسماعیل مرزبان) وزیر پست و تلگراف و فوائد عامّه و بازرگانی
۷- میرزا ابراهیم خان حکیم الملک وزیر علوم و اوقاف.
عین الدوله پس از شناسایی وزیران خود به مجلس شورای ملی، سخنرانی کوتاهی کرده و نمارشی نیز به جنگ فراگیر نموده و از اشغال ایران از سوی نیروهای روس، انگلیس و عثمانی سخن می راند.
عین الدوله با بازشکافی چگونگی اندوهبار اقتصادی ایران از نمایندگان می خواهد تا وی را در این روزگار در خور نگرش یاری نمایند.
او از مجلس پروانه می گیرد تا به جای نمود در مجلس به کارهای کشوری رسیدگی و تنها گاه نیاز، از سوی مجلس فراخوانده شود. مجلس به اتفاق آراء به کابینه وی رأی اعتماد می دهد. عین الدوله و وزیرانش ماه های اردیبهشت و خرداد راه را پشت سر گذاشته و در اندیشه بهسازی روند کشور- به ویژه فراهم آوری آذوقه بوده اند که ناگهان در خردادماه شماری از ایلات کرمانشاه نیروهای عثمانی را تار و مار و به پس می رانند و کرمانشاه را از وجود آنان پاکسازی می نمایند. در پی این رخدادی که دولت از آن ناآگاه بوده است بیست نفر از هموندان گروه دموکرات به انگیزش حاج عز الممالک نماینده کرمانشاه؛ درخواست بازخواست (استیضاح، Censure) فرمانفرما وزیر کشور را می نمایند. مؤتمن الملک با نامه ای از عین الدوله درخواست می کند که برای پاسخ به بازخواست از وزیر کشور، او را روانه مجلس کند عین الدوله در پاسخ به نامه ی فرنشین مجلس به انگیزه اینکه بر پایه قانون بنیادین (اساسی)، همه وزیران کابینه پاسخگویی مشترک دارند؛ به این معنا که اگر از سوی یک وزیر کنشی انجام پذیرد که مورد بازخواست و یا پاسخگویی مجلس قرار گیرد بی گمان نخست وزیر و همه ی وزیران باید پاسخگو باشند. از این روی در انجام بازخواست از وزیر کشور،گروه وزیران همگی باید در مجلس حضور یابند تا به بازخواست پاسخ دهند. تلاش مؤتمن الملک برای چشم پوشی از عین الدوله از چشم پوشی حضور در مجلس دستاوردی نداشت و روز بعد عین الدوله و وزیران در مجلس حضور یافته، نمایندگان جوان دموکرات از زمره حاج عز الممالک، میرزا قاسم صور، کزازی، عدل الملک، میرزا محمد علی کلوپ سلیمان محسن و همه اینها که جویای نام و نشان بودند به گونه ی بخشنامه مانند سخنرانی کردند. آنگاه عین الدوله به سخن آمد و رخداد کرمانشاه را روایش (توجیه) کرد و مدرس را به گواهی خواست. جدای از عین الدوله، محتشم السلطنه و میرزا فرمان فرما به چینش، وزیران امور خارجه و کشور سخن رانده و گفتار بسنده کردند. سپس داو (نوبت) به مدرس و سردار معظم خراسانی (تیمور تاش) رسید و هردو سخنرانی رسا و میهن دوستانه ای کردند و کابینه عین الدوله را از هرگونه لغزشی پاک داشتند اما سلیمان میرزا با سخنرانی گسترده خود، خواهان انداختن (عزل) فرمانفرما از سمت وزارت کشور شد ولی عین الدوله نپذیرفت و گفت که تنها می تواند سمت ایشان را دگرش دهد ولی چون دموکرات ها با این خواسته همراهی نکردند عین الدوله و همه وزیران درخواست
کناره گیری کردند. سپس سیدحسن مدرس و سردار معظم خراسانی به اندیشه سازگاری میان آنها برآمدند و دوباره مجلس به عین الدوله نمایانی گرایش نمود و فرمان برونداد شد ولی باز هم
دموکرات ها در برونکرد فرمانفرما از کابینه پافشاری کردند. اما عین الدوله به هیچ روی زیر بار نرفت و شانه خالی کرد و فریاد برآورد که: « بروید رئیس الوزرای دیگری گزینش کنید!» پس از کناره گیری عین الدوله به چینش: مستوفی الممالک، سپهسالار تنکابنی، وثوق الدوله و علاء الملک هر کدام زمانی کوتاه به رئیس الوزرایی بر گماشته شدند تا اینکه بار دیگر نوبت به رئیس الوزرایی عین الدوله رسید و بدین جایگاه گماشته شد و در ۳۰/۸/۱۲۹۶ هموندهای کابینه خود را به سلطان احمدشاه شناسانده نمود:
۱- مستوفی الممالک وزیر مشاور ۲- مشیرالدوله وزیر جنگ
۳- مؤتمن الملک وزیر فوائد عامه و تجارت ۴- علاء السلطنه وزیر امور خارجه
۵- وثوق الدوله وزیر علوم و اوقاف ۶- قوام السلطنه وزیر داخله
۷- مشاور الملک وزیر مالیه (دارایی) ۸- امین الملک (مرزبان) وزیر پست و تلگراف
۹- مخبر السلطنه وزیر عدلیه (دادگستری)
عین الدوله قوی ترین کابینه را در درازای تاریخ مشروطیت پدید آورد و همه انگیزه داران را پیرامون خود گردآوری نمود که چهار رئیس الوزرای پیشین و یک رئیس مجلس را دربر می گرفت اما هیچ دست یازی و کامیابی بهره ی آنان نشد و پس از سه ماه فرو افتاد.
ذ-استانداری آذربایجان: در سال ۱۲۹۷ خورشیدی که لگام کارهای کشور به دست وثوق الدوله سپرده شد، خمسه و زنجان نیز در قلمرو فرمانروایی عین الدوله قرار گرفت. او چند روزی در زنجان درنگی نموده و سپس راهی تبریز می شود اما جنبش خیابانی بیش از هر چیزی وی را آزار می داد. هرچند که او باورمند به سختی کنش و جنگ نبود و بر این باور بود تا گره ها از راه گفتمان و کدخدا منشی گشوده شود ولی سران جنبش چاره را در گفتمان نمی دیدند. از این روی عین الدوله درنگ خود را در تبریز آب در هاون و مشت بر سندان کوبیدن دانست و چند روزی نیز در باسمنج ایستی کرد و سپس بدون آگاهیدن رئیس دولت به تهران بازگشت. روز سوم اسفند(حوت) ۱۲۹۹ به دنبال پیرنگ های حساب شده، نیروی قزاق (Cossack) وارد تهران شد و نام کودتای سیدضیا به خود گرفت. نخستین کنش کودتاچیان بازداشت شماری از دولتمردان، درستکاران و سرجنبانان کشور بود که عین الدوله در سر دولتمردان بازداشتی جای داشت نزدیک به یکصد روز در زندان به سر برد.
عین الدوله که در زمان پرت (تبعید) در فریمان بر گردن رضاخان حق آموزندگی و باسواد کردن وی را داشت از سوی دولت کودتا به دستاویز نپرداختن مالیات زندانی شد اما درستش این است که بازداشت شماری از سیاستمداران با نفوذ(متنفذ) قاجاری از سوی سید ضیاء الدین طباطبایی و رضاخان سردار سپه به انگیزه زیر فشار گذاردن احمد شاه بوده است. شمس الدوله خواهر عین الدوله به ستودن برادرش در واخواهی برادرش در نامه ای به عضدالملک می نویسد :”دستگیری عین الدوله حتی اگر به فرمان شاه و رئیس الوزرا هم که باشد ناساز با دولت خواهی است چرا که او مالیاتش را پرداخته و در کناره گیری از مردم فرمانبر دستورات دولت بوده است.” او از عضدالملک خواسته تا با نگرش به کهنسالی و بیماری برادرش وی را آزاد کنند تا در سرایش از او پرستاری شود و اینکه او همیشه در فرمانبرداری از فرمان های دولت آماده خواهد بود.
ر- گوشه گیری عین الدوله: عین الدوله از این پس گوشه گیری برمی گزیند از یک سو بیماری نقرس (gout) و از سوی دیگر فشار بستانکاران وی را از هرگونه تکاپویی بی بهره می کند اما با این همه او به فرنام یک منش سیاسی در آیین های رسمی انبازی و دید و بازدیدهایی نیز می نموده است تا اینکه سرانجام در ۱۰/۸/۱۳۰۶ در سن ۸۴ سالگی در می گذرد و از وی یک فرزند به نام شمس الملک که سپس عضدالدوله پاژنام می گیرد به جا می ماند که ساده لوح بوده است و رفتارهایی که شایسته یک فرزند شاهزاده بوده باشد از وی سر نمی زده و گویا نابینا نیز می شود.
ز- پایان سخن و برخی ناگفته ها: عین الدوله در میان دولتمردان ایران منش چشمگیری بوده است. در چرخه ی تک سالاری و خودکامگی (استبداد) در پست های دیوانی به ویژه صدراعظمی نماد سنگدلی و بی گذشتی بوده و در فرمانروایی مشروطه برای نگهدار قانون و پاس به دموکراسی کسی به پایش نمی رسیده است. او در یاری رسانی به توده های نادار و نیازمند می کوشیده به گونه ای که در چرخه ی خشکسالی و گرسنگی همه ی املاک خود را پشتوانه گذاشته و پول هایی دریافت کرده و با آن پول ها به مردم نان رایگان می رسانده و همین انگیزه می شود تا بستانکاران همه دارایی های او را به یغما می برند. بخشی از روزشمار روزگار عین الدوله به نوشتار زیر است:
۱- از سوی مظفرالدین شاه ماهیانه هزار تومانی به او داده می شود.
۲- به انگیزه پائین آوردن نرخ نان از دو قران به یک قران از سوی دولت عین الدوله صد و ده هزار تومان به نانوایان داده می شود.
۳- عین الدوله در آغازهای صدراعظمی دستور آزاد کردن پخش روزنامه حبل المتین کلکته در تهران و آزادسازی چند روزنامه نگار را می دهد.
۴- شماری در باغ میرزا سلیمان خان میکده در لوای “برای توسعه ی معارف” به ناسازی با دولت و دربار می کوشند.
۵- رخداد زد و خورد در مدرسه ی صدر و مدرسه آصفیه و محمدیه و دستگیری و پرت ۱۳ طلبه به اردبیل به دستور عین الدوله.
۶- شبنامه ای به نام “انجمن مخفی” در تهران پخش می شود که مخاطبش شاهزاده اتابک اعظم عین الدوله است که او را از بیداد و بیدادگری برکنار می دارد.
۷- چنانکه بیشتر نگاشته شد عین الدوله در رهسپاری سوم مظفرالدین شاه به فرنگ به گونه پنهانی از بانک استقراضی روس مبلغی وام می گیرد. همین وام در پایانه های زندگی گریبانگیرش می شود.
۸- عین الدوله پاژنامیده به حضرت والا در سومین رهسپاری مظفرالدین شاه با ۶۸ کس دیگر رهسپار اروپا می شود پس از بازگشت پاژنامیده اتابک اعظم را از سوی شاه می گیرد.
۹- کسانی چون سیدجمال الدین اصفهانی واعظ برسر منبرها در بیداری توده ها و افزایش
واخواست های آنان می کوشند.
۱۰- مردم شیراز در به جنگ آوری املاک خالصه از سوی “شجاع السلطنه” خیزش می کنند و عین الدوله صدراعظم برای هراساندن مردم و فرو نشاندن سر و صدا و آشوب دست به بازداشت دستگیری و تبعید شماری می زند از زمره مجدالاسلام کرمانی به کلات و … به گونه ای که گویا شمار ناسازان فرمانروایی در تهران افزون بر هزارکس بوده است.
۱۱- به دستور عین الدوله یک شورای دولتی در باغشاه با انبازی دولت و بزرگان قاجار و دولتمردان، بلند پایگان و بازرگانان برگزار می شود تا درباره ی برپایی عدالتخانه گفتمان و رایزنی شود. عین الدوله با گشایندگان تهران فرتور یادگاری می گیرد.
۱۲- دولت مشروطه، عین الدوله را به انگیزه برساخت(جعل) در سند نریمان به دادگاه به داوری احمدخان اشتری می کشاند.
۱۳- عین الدوله در کابینه علاء السلطنه بازیگردان مجلس سوم می شود. که این مجلس در ۱۳/۹/۱۲۹۳ رسماً گشایش می یابد.
۱۴- عین الدوله در رخداد نایابی نان، هزار خروار گندم از املاک خود را به گونه آرد و نان رایگان به توده های بی نوا می دهد و خود شخصاً در خیابان عین الدوله (ایران) بر این کار وارسی می کند.
۱۵- سرانجام او پس از نیم سده در پهنه ی سیاست با تنگدستی در می گذرد و در حضرت شاه عبدالعظیم به خاک سپرده می شود.

  • منبع خبر : نصیر بوشهر