یووال نوح هراری کتاب انسان خردمند، تاریخ مختصر بشر، را در سال ۲۰۱۱ به زبان عبری منتشر کرد، این کتاب در سال ۲۰۱۴ به انگلیسی ترجمه و منتشر گردید. در کتاب مذکور هراری، به صورت مختصر پیدایش عالم را از انفجار بزرگ در ۱۳/۵ میلیارد سال پیش شرح می دهد تا شکل گیری زمین در […]

یووال نوح هراری کتاب انسان خردمند، تاریخ مختصر بشر، را در سال ۲۰۱۱ به زبان عبری منتشر کرد، این کتاب در سال ۲۰۱۴ به انگلیسی ترجمه و منتشر گردید. در کتاب مذکور هراری، به صورت مختصر پیدایش عالم را از انفجار بزرگ در ۱۳/۵ میلیارد سال پیش شرح می دهد تا شکل گیری زمین در منظومه شمسی و آغاز حیات در این سیاره. از گونه اولیه انسان که از دیدگاه او از پدر و مادری میمون زاده شده داستان و تاریخ بشر را شرح می دهد تا به انسان خردمند اکنونی می رسد. وی تاریخ بشر را به چهار بخش تقسیم می‌کند، انقلاب شناختی، انقلاب کشاورزی، وحدت انسان‌ها و انقلاب علمی و‌صنعتی، در خلال شرح ماجراهای زندگی تاریخی انسان، هراری در هر برهه تاریخی سعی دارد بر اساس نشانه ها و برون یابی به سمت آینده از کنش های رفتاری در جوامع بشری، برهه و دوران بعدی را پیش بینی کند، با وجود مستندات تاریخ نگاری، تا عصر حاضر، این کار آینده نگاری (آینده ای که هم اکنون گذشته یا زمان حال محسوب می گردد) برای جناب هراری چندان مشکل نبوده، وی می توانست به پیش دستی در هر برهه، پیش بینی خود را منطبق با واقعیتات برهه آینده نماید، همانند سعی و تلاش در حل مسئله ای که حل و پاسخ آن در صفحات بعدی در دسترسمان باشد. این راهبرد و استراتژی الگو مانند هراری در کتاب انسان خردمند، هنگامی که به عصر حاضر می رسد، هم ذهن نویسنده و هم خواننده را به پیش بینی و آینده پژوهی تاریخ پیش رو، آینده انسان وا می دارد، این قلقلک ذهنی، هراری را به سمت تحریر و تدوین کتاب بعدی اش، با عنوان “انسان خداگونه، تاریخ مختصر فردا” ، یا Homo Deus کشانده است، کتابی که در سال ۲۰۱۵ به زبان عبری و یک سال بعد، یعنی ۲۰۱۶ به زبان انگلیسی منتشر گردید، نسخه فارسی کتاب به صورت رسمی با ترجمه زهرا عالی و نسخه کامل تر ولی غیر رسمی با ترجمه نیک گرگین، مترجم کتاب اول هراری در سال ۱۳۹۷ منتشر شده است، چون که نقد کتاب اول بر اساس ترجمه نیک گرگین انجام گرفت، مبنای این نقد و تحلیل نیز بر اساس ترجمه ایشان صورت گرفته است.
این کتاب نیز همانند کتاب نخست، کتابی جذاب است و اگر خواننده علاقه مند کتاب را آغاز کند، ترغیب می شود با اشتیاق تمام آن را به پایان رساند.
موضوعات مطروحه در کتاب، مواردی است که مربوط به سرنوشت آتی جوامع است، و چون نویسنده تلاش داشته با استدلالات تاریخی و منطقی آینده بشر را پیش بینی و شرح دهد، آینده ای که در راه است، لذا از این منظر کتاب قابل نقد خواهد بود، مضاف بر اینکه هراری بعضاً سوگیری ها خود را نیز در این پیش بینی ها دخیل نموده است.
در این کتاب ابتدا میز کار و بوم نقاشی (Canvas) بشر با پایه هایی مبتنی بر زمان گذشته و حال برای تصویر سازی آینده با عنوان ‘دستور کار انسانی جدید’ تشریح شده است، و در ادامه در سه بخش، با عناوین: “انسان خردمند دنیا را تسخیر میکند” ، “انسان خردمند به دنیا معنا می دهد” و “انسان خردمند کنترل را از دست می دهد”، کتاب را به پیش برده است.
در قسمت نخست، هراری به زیبایی مصائب بشریت از ابتدا تا عصر حاضر را در سه موضوع قحطی، طاعون و جنگ کلاسه بندی کرده است، قحطی، بلایی که در اعصار مختلف گریبانگیر جوامع بوده است و این مصیبت به تنهایی در مقاطعی کمر انسان را با خاک آشنا کرده، قحطی بلایی که از دریچه تغذیه و نیاز انسان به انرژی و کالری لازم جهت ادامه حیات وارد حیطه زیست انسانی می گردد. طاعون، بیماری واگیرداری که نوع بشر بیشترین آسیب را در طول ادوار از آن دیده است، هراری این بیماری را به عنوان نماینده تمام بیماری های واگیر دار معرفی می نماید. جنگ، درگیری های فیزیکی بین افراد، جوامع، امپراتوری ها و کشورها، این بلا از هنگامی که انسان به معرفت خودشناسی نائل گشت، از زمان ظهور مالکیت، مرزبندی های جغرافیایی دامنگیر انسان بوده است، بعد از گسترش عصر و دوره کشاورزی، که مالکیت معنی و مفهوم گسترده تری به خود گرفت، جنگ و جدل، لشکر کشی و کشورگشایی نیز وسعت بیشتری پیدا کرد.
هراری در قسمت اول اطلاعات جالب و هیجان انگیزی ارائه نموده است، در هر سه مورد قحطی، طاعون و جنگ، آمار مقایسه ای جذابی را در اختیار خوانندگانش قرار می دهد. اطلاعات و داده های آماری از دوران مختلف تا عصر حاضر. در مورد جنگ، کتاب جذابیت بسیار دارد، خصوص در مورد پیدایش تروریسم و نقش آن در دوره معاصر، دیدگاهی تحلیلی که شاید برای بسیاری از خوانندگان تازگی داشته باشد، به عنوان نمونه هراری می نویسد:

“تروریستها معمولاً نه توانایی شکست ارتشی را دارند و نه قدرت اشغال کشــوری را، و نه نیروی تخریب کامل شهرها را دارند. در حالی که چاقی و بیماریهـای ناشـی از آن در سال ۲۰۱۰جان نزدیک به ۳ میلیون نفر را گرفت، تروریستها در مجمـوع ۷۶۹۷ نفر را در سراسر دنیا به قتل رساندند، که اکثرشان در کشورهای روبه رشد اتفاق افتاد. کوکاکولا برای یک آمریکایی یـا اروپـایی معمـولی خطـری بسـیار کشـنده تر از القاعده محسوب می شود. تروریستها به مگسی میمانند که سعی میکنند یک مغازۀ چینی را تخریب کند. این مگس بقدری ضعیف است که قادر نیست یک فنجان چای را از جا بلند کند. پس بدنبال گاو نری میگردد تا در گوشش وز وز کند. گاو نـر بـا وحشـت و عصـبانیت بـه اطراف میدود و مغازۀ چینی را تخریب میکند. این همان چیزی است کـه طی دهـۀ گذشته در خاور میانه اتفاق افتـاد. بنیادگرایـان اسـلامی هرگـز نمیتوانسـتند صـدام حسین را به تنهایی سرنگون کنند. آنها بجـای این کـار آمریکـا را از طریـق حملات یازده سپتامبر درگیر ماجرا کردند و آمریکا هم مغازۀ خاور میانه را برایشـان تخـریب کرد. حالا آنها بر فراز آوارها شکوفا میشوند. تروریستها به تنهایی بسیار ضعیفتر از آنند تا بتوانند ما را به قرون وسطی بکشانند و قانون جنگل را دوبـاره مسـتقر سـازند. آنها شاید ما را تحریک کنند، اما در خاتمه، همه چیز بستگی به واکنش ما دارد. اگـر قانون جنگل دوباره مستقر شود، تروریستها مقصر نیستند». این تحلیل در نوع خود تحلیلی نزدیک به واقعیت می باشد، حال پشت پرده سیاست چه باشد و سناریوهای مخفی از سوی قدرت های اقتصادی و سیاسی به گونه ای خاص ماجرا را پیش می برند، آیا نظریه توطئه حاکم است یا خیر، چیزی است که آینده بر همگان روشن خواهد شد.
در بحث بیماری های واگیردار به نظر می رسد هراری در ابتدا قدری تعجیل کرده باشد، در این خصوص می نگارد:
«صرفنظر از تلفات وحشتناک ایدز و علیرغم آنکه بیماریهای عفونی، مثل مالاریا، با ثبات یافتن خود، جـان میلیونهـا نفـر را سـالانه میگرفتنـد، امـروزه بیماریهـای همه گیر، در مقایسه با سده های گذشته، تهدیـدات بسـیار کوچکـتری بـرای سـلامتی انسان به حساب می آیند. اکثریت عظیم مردم از بیماریهای غیر عفونی، مثل سـرطان و بیماری قلبی، یـا به سـادگی در اثـر کهـولت می میرنـد»، اگر تاریخ نگارش این کتاب بعد از بیماری و بلای جهانگیر (Pandemic ) کووید ۱۹ از خانواده ویروس تاجدار (کرونا) می بود، شاید هراری در این اظهار نظر قدری محتاط تر عمل می کرد، گر چه به رغم این مطلب امیدوارکننده در جای دیگری مطلب منطقی تری بیان می دارد:
«بسیاری از مردم نگرانند که شاید این فقط یک پیروزی موقتی باشد و ممکن است یکی از پسر عموهای ناشناختۀ مرگ سیاه، اکنون در گوشهای به انتظار نشسـته باشـد. هیچکس نمیتواند تضمن کند که طاعون برنخواهد گشت، اما ما دلایل خوبی داریم تا تصور کنیم که دکترها در مسابقه با میکروبها سریعتر میدوند. بیماریهـای عفـونی جدید عمدتاً حاصل وجـود امکـان جهش هـایی در ژنومهـای باکتریهـا هسـتند. این جهش ها به باکتریها این امکان را میدهند تا از حیوانـات بـه انسـانها بپرنـد تـا بـر وضعیت خود ایمنی بدن آنها غلبه کنند، یا در مقابل داروهایی مثـل آنتی بیوتیکهـا مقاوم شوند. چنین جهش هایی شاید امروزه صورت می گیرند و بدلیل تأثیر انسـان بـر محیط زیست، سریعتر از گذشته انتشار می یابند.اما باکتریها در مسابقه با علم پزشکی نهایتاً اسیر بازی کور سرنوشت هستند»، این بیان بیشتر به واقعیت نزدیک است.
‘آخرین روزهای مرگ’ ، هراری تحت این عنوان به موضوع طول عمر و زندگی جاوید می پردازد، پیشرفت های علم پزشکی و ژنتیک و به خدمت گیری فناوری های پیشرفته در حوزه درمان، این امید را به وجود آورده که بشر در آینده به طول عمر بیشتر بیاندیشد، عمده علل مرگ و میر در عصر حاضر نارسایی قلبی عروقی، رخنه میکروب ها و ویروس ها در بدن، مشکلات کبدی، سرطان و فرسودگی اندام های اساسی بدن است، که علم پزشکی برای همه اینها و سایر مشکلات بدنی یا راه حل دارد یا در حال تحقیقات برای یافتن راه درمان هستند، در مقولات روحی روانی نیز که نویسنده در این گفتار به آن نپرداخته است، روانشناسان و روان درمانگران برنامه های جامعی دارند، بلی، با این روند، می توان امیدوار بود که همانطور که هراری بیان داشته، همانگونه که در حال حاضر امید به زندگی از ۴۰ یا ۵۰ سال در گذشته به ۷۰ تا ۹۰ سال در حال حاضر رسیده، در سال ۲۰۵۰ هم امید به زندگی به نزدیک ۱۵۰ سال برسد، هراری بیان می کند امید به زندگی جاویدان تا سال ۲۱۰۰ قابل انتظار نخواهد بود، و حتی افرایش دو برابری امید به زندگی نیز امری سهل الوصول نیست:
«گمان شخصی من بر این است که امید به جوانی ازلی در قرن بیست و یکم یک امیـد واهی است و کسانی که آن را جدی میگیرند بـا سـرخوردگی تلخی مواجـه خواهنـد شد. زندگی کردن با این حقیقت که روزی خواهیم مرد آسان نیسـت، امـا اعتقـاد بـه زندگی جاوید و اثبات بی اساس بودن بعد از آن ما را دچار سرخوردگی خواهد کرد».
ادعای هراری مبنی صعب الوصولی افرایش طول عمر و جاودانگی به نظر می رسد ادعای بجا و منطقی باشد ولی دلایل ایشان قانع کننده نیستند، روند کند پیشرفت علمی و سختی پذیرش عمر دراز به تنهایی دلایل قانع کننده ای برای این کم امیدی نخواهند بود، هراری فقط به جنبه سلامت جسمی و مریضی های معمول اشارت دارد، حال اینکه منشأ مرگ و میر، با همان دلایل هراری، جای دیگری نهفته است، رعایت بهداشت فردی و مراقبت های منظم پزشکی، به تنهایی کار ساز نیستند، امروزه سبک زندگی، تغذیه، ورزش و فعالیت فیزیکی از کلیدی ترین رموز سلامت اند که هر فرد باید پروتکل های مربوطه را در این زمینه ها رعایت کند، در کنار این موضوعات، همه رموز افزایش طول عمر و امید به زندگی در قلمرو فردی نخواهند بود، تولیدات صنعتی مواد غذایی، استفاده از مواد مصنوعی و غیر طبیعی در اغذیه و استفاده بی رویه از هرمون های رشد در منابع پروتوئینی، ماکیان و دام، تولید محصولات تراریخته با ژن های دستکاری شده، و از اینها گذشته معضلات و مشکلات زیست محیطی،

آلودگی منابع آبی، آلودگی فضای شهری، آلودگی هوا و آلودگی صوتی از مشکلات اصلی حوزه سلامت هستند که اگر در کنار برنامه های توسعه و پیشرفت علم و دانش پزشکی دیده نشوند، انتظار افزایش طول عمر و امید به زندگی، انتظاری عبث و بیهوده خواهد بود. طبق نشانه های مشهود کنونی در سطح جهانی، نه تنها روند بهبودی در این مقولات دیده نمی شود، بلکه شرایط وخیم تر و فاجعه آمیز به نظر می رسد.
خوشبختی و احساس رضایتمندی، بحثی جذاب است، هم اکنون بین دانشمندان علم روانشناسی و جامعه شناسان و حتی بین عامه مردم بر سر تعریف خوشبختی گفتگوهای چالش برانگیز در جریان است. تفاوت دیدگاه ها بسیار گسترده است، ولی همگی بر سر یک موضوع متفق القولند، خرسندی، خوشحالی و حس خوب، آن هم نه برای یک قشر خاص، بلکه برای همه انسان ها، از هر ملیت و هر نژاد و رنگ و زبان، زدودن فقر و گرسنگی در کره خاکی، مهربانی و صمیمیت بین آحاد و یکایک مردم، اینها ابزارهای اصلی فراهم آوری خوشبختی هستند. هراری درگفتار ‘حق خوشبخت بودن’ به زیبایی مفاهیم مرتبط با خوشبختی را بیان می کند، نقش دولتمردان، حکومت ها و نقش آفرینان عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و تعلیم و تربیت را ترسیم می کند:

“اما حکومتها، شرکتهای تجاری و آزمایشگاهها بیشتر بر روی اهداف فوری و بخـوبی مـدون شـده تمرکـز می کنند. کشـورها موفقیتهایشـان را نـه بـا خوشـبختی شهروندانشان، بلکه با گستردگی قلمـرو خـود، افـزایش جمعیتشـان و رشـد تولیـد ناخـالص ملیشـان می سـنجند، کشـورهای صـنعتی نظامهای گستردۀ آموزشی، درمانی و رفاهی برپا نمودند، اما این نظامها بیشتر به جای تضمین شادکامی فردی، معطوف به اقتدار ملی هستند”. و در مبحث مربوط به نظام های آموزشی به درستی می نویسد:

“وقت آن رسیده که روش آموزشی منسوخ شده، کلاسهـای درسـی شـلوغ و زنـدگی پرشتاب غیر طبیعی را زیر سؤال ببریم. شاید لازم باشـد تـا تغیـیراتی در مـدارس بـه وجود بیاوریم، نه در دانش آموزان”.
هراری به زیبایی رسیدن به شادکامی از طریق و کمک ابزارهای زیست شیمیایی، و دستکاری در بنیان های زیستی و ژنتیک انسان ها را مردود می شمارد. او معتقد است خود مسیر و راه رسیدن به شادکامی و تلاش برای خوشبختی، خود عین خوشبختی است، شاید بعضیها بگویند که بد نیست اینطور باشد، زیـرا خوشـبختی هـدف نیسـت، بلکه این پیمودن راه برای یافتن خوشبختی است که اهمیت دارد. صعود کردن به قلۀ اِورست رضـایت بخش تر از ایسـتادن روی قلـه اسـت. معاشـقه و هم آغوشـی از تخلیـۀ جنسی هیجان انگیزتر است؛ هدایت فعالیتهـای آزمایشـگاهی پیشـگامانه از دریـافت جوایز اقناع کننده تر است. اپیکوروس ، اندیشمند یونان باستان در دو هزار و سیصد سـال پیش بـه شـاگردانش هشـدار داد کـه تلاش بیش از حد برای کسب لذت بیشتر به جای اینکه مـردم را خوشـبخت کنـد، آنهـا را ناکام خواهد کرد، چند سده قبل از او بودا عبـارت بـاز هم عمیقتـری بـه کـار بـرد و توصیه کرد که تلاش برای کسب احساسـات خوشـایند در حقیقت منشـاء واقعی رنج اسـت. پیشنهاد بودا این بود که طمع خود را نسبت به احساسـات خوشـایند کم کنیم و اجازه ندهیم تا بر زندگی ما اعمال کنترل کند. با تمام این شرح و بسط و تفاصیل، آنگونه که از شواهد و قراین، در مجامع بین المللی و فعالیت های دانشگاهی و آزمایشگاهی بر می آید، و هراری بیان میدارد، بـه نظـر می رسـد کـه دومین پـروژه عظیم قـرن بیسـت و یکم، تضـمین خوشـبختی دائمی همگانی، نیازمند مهندسی مجدد انسان خردمند باشد. ای کاش بجای دستکاری در ژن ها و مهندسی مجدد انسان، زندگی در حال را به دانش آموزان در دستور کار قرار می گرفت، همانگونه که سهراب سپهری می فرمایند، “زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است”.
انسان خداگونه، انسانی با شاخصه های فکری متفاوت، انسانی که سعی دارد خود را به عنوان طراح ژنتیک موجودات زنده و باالاخص انسان پشت میز طراحی خدا بنشاند، انسانی که عفریت مرگ را به زانو درآورد، برای بسیاری از مردم یک کابوس خوف انگیز است، پیشرفت در زمینه های علمی و فناورانه، اقدامی تحسین برانگیز است ولی اگر مرزهای دانش به سمت مقوالاتی پیش رود که حالات طبیعی را در طبیعت دستخوش دگرگونی کند، و هنجارهای طبیعی کنونی را ناهنجار بپندارد، و در صدد هنجارشگنی باشد، آیا شایسته و ستودنی است؟ علم بخودی خود قابل ستایش است و دستیابی به برخی توانمندی ها بسیار ارزشمند، ولی شاید پیاده سازی و اجرای عملی آن از ظرفیت پذیرش انسان سالم و خردمند امروزی فراتر باشد. هراری می گوید آیا کسی هست ترمزها را بکشد؟

  • منبع خبر : نصیر بوشهر