انسان خردمند به جهان معنا می دهد، عنوان بخش دوم کتاب است، در چند گفتار ابتدایی نویسنده به اهمیت پدیده خط و کتابت می پردازد، از قوانین مکتوب عهد یونان باستان تا نقش دیوان سالاران دربار فراعنه مصر، از اسناد حسابداران مالیاتی تا گذرنامه های صادره از سوی اریستیدس دوسا مندس فرشته نجات یهودیان در […]

انسان خردمند به جهان معنا می دهد، عنوان بخش دوم کتاب است، در چند گفتار ابتدایی نویسنده به اهمیت پدیده خط و کتابت می پردازد، از قوانین مکتوب عهد یونان باستان تا نقش دیوان سالاران دربار فراعنه مصر، از اسناد حسابداران مالیاتی تا گذرنامه های صادره از سوی اریستیدس دوسا مندس فرشته نجات یهودیان در جنگ جهانی دوم، از آثار هرودوت تا کتب مقدس، هراری نوشتار را به درستی یکی از دستاوردهای بزرگ بشریت می داند و تأثیر نوشتن را حتی اگر خلاف واقع بوده باشند در شکل گیری تاریخ بشر شگرف می داند، گزارشاتی که از کاتبان و بازرسان به پادشاهان و فراعنه و رؤسای جمهور می رسند، چه منطبق بر واقعیات باشند چه نباشند، منشأ اقدامات مهمی هستند، مصیبت هنگامی است که حاکمان قدرتمند می شوند و شکل دیکتاتوری بخود می گیرند، اینجاست که گزارش نویسان، به میل و سلیقه دیکتاتور می نگرند نه به حقیقت جاری در جامعه، حتی دیوان سالاران و بازرسان، هرگاه حقیقت را منطبق بر میل خود و نظام دیکتاتوری نبینند، هر قدر هم که وظیفه اشان بازتاب واقعیت و حقیقت به حاکم باشد، گزارش را به دلخواه حاکم تنظیم می کنند، گویی وظیفه حقیقت است که باید خود را مطابق میل حاکم مستبد سامان دهد، اینجاست که دیر یا زود دگرگونی رخ می دهد، یا به شکل قحطی و گرسنگی یا انقلاب و شورش، چونکه حقیقت و واقعیت از فرمان حاکمان قدرتمندتر است، حقیقت تا ابد پشت ابر و پرده اوهام نخواهد ماند، حاکمی پیروز میدان است که اساس حکومتش، بنیاد فرامینش برخاسته از واقعیت جامعه باشد نه بر اساس هوا و هوس و امیال رؤیا گونه. یکی از کلیدهای موفقیت، چه موفقیت جمعی، چه فردی در تفکیک واقعیت از خیال است، خیال پردازی اگر معطوف به آینده باشد و برای بنیان آرزوها، پایه های بنایمان را بر واقعیت های اکنون قرار داده باشیم، می توان شاهد موفقیت در آینده بود.
هراری در بحث دین و معنویت، دین را یک معامله می داند و معنویت را یک سفر، او برای اثبات معامله گری ادیان، فروش بهشت را توسط کلیسای کاتولیک و قیام مارتین لوتر کشیش پروتستانی علیه این معامله گری را در قرن شانزدهم مطرح می کند، و یا وعده بهشت برای صالحان و جهنم برای گناهکاران. بدیهی است در تاریخ ادیان، انحرافاتی بوده است، که نمونه فروش بهشت، و آمرزش گناهان در قبال پرداخت پول از آن جمله اند، آیا با اینگونه انحرافات می توان فلسفه دین را مردود اعلام کرد؟ اگر اینچنین باشد، بکارگیری دستاوردهای علمی برای حصول به مقاصد پلید باید باعث مردودی نظریات مدرن و اثبات شده علمی دانست، نقدی که هراری بر دین و حتی معنویت وارد می کند، از نوع رد کل از طریق رد جزء است، هرگز یک خانه ویران دلیل ویران دانستن یک شهر نیست.

هراری در مواردی تصادم علم و دین را مطرح می کند و می گوید علم و دین در مواردی با یکدیگر همخوان نیستند و علم در مقابل دین تساهل دارد و بر مدار تصامح سیر می کند:
“مرسوم است که تاریخ مدرنیتـه را تـاریخ نـبرد میـان علم و دین بداننـد. علم و دین، به طور نظری، بیش از هر چیزی علاقمند به حقیقت هستند، از این رو هر کــدام معتقد به حقیقت متفاوتی است کـه در تصـادم بـا یکدیگرنـد. امـا نـه علم و نـه دین، هیچکدام اهمیت چندانی بـه حقیقت نمیدهنـد، بـه این دلیـل میتواننـد به سـادگی مصالحه، همزیستی و حتی همکاری کنند”، او مورد چشمگیر مشخصی را از این تصادم ادعایی مطرح نمی کند و تنها در بحث سقط جنین غوری دارد که از نظر ادیان، درست بعد از بسته شدن نطفه زندگی انسان آغاز می شود ولی زیست شناسان معتقدند که جنین تا هفته ها بعد از انعقاد نطفه دارای سیستم عصب مرکزی نیست و حتی نمی تواند درد را تجربه کند، نویسنده با طرح این موضوعات به دنبال سرزنش دانشمندان است که چرا مقابل روحانیت دینی قد علم نمی کنند. هراری در ادامه موضوع همجنس گرایی را به تفصیل شرح می دهد و می گوید عدم پذیرش و به رسمیت نشناختن آن در جوامع، چه شرقی و چه غربی مقاومت رهبران دینی است و می گوید در کتب مقدس ذکری از مذمت و نکوهش و حرمت این نوع روابط صراحتاً دیده نمی شود و هر چه هست تفسیر روحانیون دینی است، حتی در پاره ای موارد غیر نیز اگر دیده می شود، هراری اصالت کتب مقدس به ویژه کتب عهد عتیق و جدید را پیش می کشد و بیان می دارد از کجا معلوم که آیات کتب مقدس اصالت وحی گونه دارند. یووال نوح هراری هرگاه مباحث ادیان را پیش می کشد، خصوصاً در موارد چالشی کمترین اشاره یا بعضاً هیچ اشاره ای جدّی ای به دین اسلام ندارد، در خصوص مذمت و تقبیح پدیده همجنسگرایی، که هراری مدعی است در ادیان چیزی دال بر حرمت وجود ندارد، می دانیم در قران به وضوح آیاتی وجود دارد، در داستان قوم لوط آمده است که لوط بن هاران بن تارح پیامبری بود که از سوی خدا برای هدایت مردم سدوم برگزیده شد. او برادرزادهٔ  حضرت ابراهیم بود. قوم او به دلیل انجام لواط مشهور بودند. از این رو فرشتگانی از سوی خداوند مأمور شدند آن‌ها را نابود کنند. این فرشتگان نخست نزد ابراهیم رفتند و خود را معرفی کرده و مأموریت خویش را برای ابراهیم بازگو کردند. آنگاه به شهر لوط رفتند و به رسم مهمانان به خانه لوط وارد شدند. قوم لوط برای کام گرفتن از این جوانان به خانه لوط هجوم بردند. لوط گفت آبروی مرا مریزید. اگر دوست دارید، با دختران من ازدواج کنید، آنان گفتند خودت خوب می‌دانی که ما به دختران تو کاری نداریم. خداوند به لوط وحی کرد که پاسی از شب گذشته به همراه خانواده ات از شهر خارج شو و به پشت سر خود منگر. لوط و خاندانش هنگام سحر از شهر بیرون آمدند و همگی فرمان خدا را اطاعت کردند، مگر زن لوط که نافرمانی کرد و او نیز به همراه قوم خطاکار لوط دچار عذاب آسمانی گردید.

به نظر می رسد بنا به دلایلی هراری تمایلی چندانی برای رجوع به مراجع دینی اسلام ندارد و حتی در مباحث تاریخی، چه ازمنه باستان چه معاصر، به جز رهایی قوم یهود از سرزمین بابل توسط کوروش، اشاره چندانی به تمدن پارسیان ندارد و در شرح تاریخ معاصر نیز کوچکترین نشانی از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ میلادی نمی کند.
نظم نوین جهانی و مدرنیته یک قرارداد نوین است که انسان ها با جامعه می بندند، شما از بدو تولد پای این قرارداد را امضاء می کنید تا اگر مطابق ضوابط جاری، و قوانین نظم حاکم عمل کنید می توانید قدرت کسب کنید، مال و ثروت، شغل و کار و معاش، همان قدرت است، حال این جایگاه شخصی مطابق قرارداد، بستگی به نقشی که شما در نمایشنامه زندگی می پذیرید و توانمندی بازیگریتان می تواند متفاوت باشد، ولی در کل شما باید در چهار چوب تعریف شده نمایشنامه و درست همانند یک قطعه از یک پازل نقش ایفا کنید، به نظر می رسد این قرارداد نه تنها با افراد بلکه با کشورها و مناطق جغرافیایی هم به همین گونه است، یک دهکده جهانی با مجموعه فعالیت های تعریف و مدون شده، هر کس و هر خانواده باید مطابق فیلمنامه زندگی خود را شکل دهد. در نگاه اول این نظم نوین، این فیلمنامه سود دو طرفه دارد، ولی کو هویت فردی؟ کجاست معنای زندگی؟ این قراداد صوری را هراری اینگونه خلاصه می کند: “انسان ها در ازای کسب قدرت از معنا دست بر می دارند”. ظاهراً طبق این سناریو افراد تا حدودی آزادند خارج از نقش های تعین شده زندگی کنند، ولی جامعه هیچ تضمینی برای کسب قدرت نخواهد داشت، گرچه اگر شما مطابق سناریو هم نقش ایفا نمایید بازهم تضمینی نخواهید داشت، این سناریو همان روند زندگی ماشینی است، آموزش اولیه در دوران کودکی توسط والدینی که از طریق قراردادهایی به روبات مبدل شده اند، ورود به مدارس و دانشگاه هایی که نظام آموزشی آنها دقیقاً دستورالعمل های تبدیل انسان به ماشین اند، و اشتغال به شغل ها و در گیری در کسب و کارهایی که همگی فصولی از فیلمنامه جهانی اند. حال اگر فردی یا جامعه ای یا کشوری ساز ناکوک با این ارکستر بنوازد، به چه بلایی دچار می گردد، همانی که هم اکنون در جهان مدرن شاهد آنیم.
هراری یکی به نعل می زند یکی به میخ، از آنجا که ظاهراً به نظم طبیعی حاکم در آفرینش اعتقادی ندارد، هم از نظم نوین خود ساخته انسان جانبداری می کند، هم از ازدست رفتن معنای زندگی گله مند است، او می نویسد:
“ما بازیگران یک نمایش مـاوراء طبیعی نیستیم. زندگی نه نمایشنامه ای دارد، نه نمایشنامه نویس، نه مدیر، نه تولیــد کننده ، و نه معنایی. تا آنجا که دانش علمی به ما نشان میدهد، جهان فرآیندی کـور و بی هدف است که علیرغم سرو صدای زیاد، فاقد معنا اسـت. مـا طی حضـور بسـیار کوتاه خود بر روی زمین، فریاد میکشیم و نخوت می ورزیم و بعد همه چـیز خـاموش می شود”. جناب هراری از کدام دانش بشری استناد نموده است که جهان فرایندی کور و بی هدف است و فاقد معنی؟ لازم نیست به کهکشانهای دور دست برویم، نیاز به خروج از سیاره هم نیست، حتی نیازی به سفر به اعماق اقیانوس ها هم نخواهد بود، لازم نیست گیاه هان و نباتات را مطالعه کنیم، نیازی نیست قوانین شگرف ترمودینامیک، شیمی، زیست شناسی و سایر علوم طبیعی را مطالعه کنیم، همین انسان که هراری خردمند می نامدش مگر جزئی از این داستان خلقت و جهان هستی نیست؟ چگونه بینشی چنین شاهکار گونه، که به اظهار خود هراری جانشین خدا می تواند باشد از دل کوری و بی هدفی سر بر آورده است؟ اگر جهان کور بی هدف است، چگونه انسان که در قیاس با هستی ذره ای بیش نیست بینا و هدفمند و خردمند است؟

هراری ادراکات، برداشت و عقاید شخصی اش را به تمام بشریت تعمیم می دهد او می گوید جهان و هر چه در او است بی معنا است و قرار داد نوین از انسان ها می خواهد یا حکم می کند دست از معنی بردار! این قرار داد نوین که همانا قواعد و ضوابط حاکم بر عصر حاضر است فقط یک استثنا قائل است، جهان بی معنی است و ای انسان اگر تو به خود باور داشته باشی، و به جای خدایگان از هر نوع اش، خودت را بنشانی و انسان گرایی را مرام خود کنی، آنگاه تو می توانی به جهان بی هدف و بی معنی، معنی ببخشی، او دنیا را پوچ می بیند، و معتقد است که این انسان است که می تواند به هستی هویت بخشد:
“ انسانگرایی، این آئین انقلابی نوین، که طی سده های اخیر بر جهـان چـیره شـد، راه درمان را برای یک وجـود بی معنـا و بی قـانون، بـه مـا داد. این فرمان اولیۀ انسانگرایی به ما اسـت: بـرای یـک جهـان بی معنا، معنا بیافرین بدین ترتیب، محور انقلاب دینی مدرنیته نه کنار گذاشتن اعتقاد به خـدا، بلکـه به دست آوردن اعتقاد به انسانیت بود. این حاصل صدها سال کار دشوار بود. متفکـرین کتابهـا نوشـتند، هنرمنـدان شـعرها و سـمفونیها تصـنیف کردنـد، سیاسـتمداران قرادادها امضاء کردند و همۀ اینها بشریت را متقاعد کرد که انسانگرایی می توانــد به هستی معنا بخشد.”
البته قضاوت با خواننده است، اندیشیدم که جهان به این عظمت، جهان با این همه عجائب چگونه می تواند برای احراز هویت به انسان محتاج باشد، تنها این بخش از قصیده زیبای شیخ اجل سعدی در نقد این ادعا کفایت می نماید:

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند
نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار
خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند
آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

در گفتار ‘انقلاب انسان گرا’ هراری تمام هنجارهای اخلاقی را در پرتو قراردادنوین که بنا به استدلالات خودش در کتاب اولش، انسان خردمند، نام نظم خیالی بر آن نهاد چوب حراج می زند، او می گوید کاری را انجام بده که احساس خوبی به تو بدهد، این عبارت در نگاه اول خوب به نظر می رسد، توجه به ندای درون انسانی، ولی هراری که خود حتی معنی را نیز تلویحاً مردود می داند، همین عبارت معناگرا را دستمایه توجیه رفتارهای شنیع ای می کند که هر شخصی مرتکب آن شود، به جز لحظه ارتکاب که ممکن است لذتی آنی و زودگذر به او دست دهد، بلافاصله دچار عذاب وجدان می گردد، خیانت به همسر، همجنسگرایی، پایبند نبودن به بنیان خانواده، عدم التزام به رفتارهای اخلاقی، در صورتی که به کسی آسیب نرسانی، نه تنها نکوهیده نیست بلکه ارزش است، عجیب است، که هراری اینگونه قضاوت و استدلال می کند، آیا نمی توان در عصر پسامدرن زیست کرد ولی به اخلاقیات که حتی در نزد یک انسان خردمند بدون وابستگی دینی ارزشمنداند پایبند بود؟ درست است که هم اکنون در کلان شهرهای جهان انواع بزه، دزدی های نهانی، پولشویی و غیره به وفور مشاهده می شود، آیا علم و دانش و حتی مکتب انسانگرایی مد نظر هراری، به دلیل رواج بی رویه ناهنجاری های اجتماعی سر تسلیم فروده می آورد و حتی چند گام جلوتر، بنا به اقوال هراری مهر تأیید که چه، توصیه به رواج این ناهنجاری ها می کند؟ آیا اگر یک کشیش، یا یک شخص منتصب به یک دین و مذهب، یک مرام و یک مکتب، با دستاویز قرار دادن سفارشات مکتبش، با دوز کلک و حقه بازی عده ای را سرکیسه کند، بایستی اعمال او را به حساب آن دین، آن مذهب یا مکتب گذاشت؟ و از این طریق درصدد توجیه هنجارشکنی های اخلاقی برآمد؟
هراری در پایان بخش دوم کتاب سؤال عجیبی مطرح می کند:
“از خود سؤال کنید: مؤثرترین کشف، اختراع یا آفرینش قرن بیستم چه بود؟ این سؤال دشواری است، زیرا انتخاب از میان یک لیست بلند، شامل کشفیات علمی، مثل آنتی بیوتیک ها، اختراعات فنآوری، مثـل کامپیوترهـا، و آفرینشهـای عقیـدتی، مثـل فمینیسم، کار آسانی نیست. حالا باز از خود سؤال کنید: مـؤثرترین کشـف، ابـداع یـا آفرینش ادیان سنتی، مثل اسلام و مسیحیت در قرن بیستم چـه بـود؟ پاسـخ بـه این سؤال بسیار دشوار است، زیرا انتخاب چندانی وجود ندارد. آیـا کشیشـان، خاخامهـا و ملاها چه کشـفی در قـرن بیسـتم ارائـه دادنـد کـه قابـل قیـاس بـا آنتی بیوتیک هـا، کامپیوترها یا فمینیسم باشد؟ بعـد از تعمـق کـافی در مـورد این دو سـؤال، آیـا فکـر میکنید که تحـولات بـزرگ قـرن بیسـتم از کجـا سرچشـمه گرفتـه اسـت؟ از دولت اسلامی، یا از گوگل؟”
قصد قضاوت در خصوص ادیان یا فرقه های دینی نوظهور و ترویج دهنده خشونت زیر لوای دین همانند رفتارهای متوحشانه داعش و امثالهم در کار نیست ولی آیا هراری کارکرد ادیان را همانند کارکرد علوم و فناوری می داند؟ خوب اگر اینچنین است، دستاورد مسابقات ورزش قهرمانی چیست؟ دستاورد ادیبان و شعرا چیست؟ بدیهی است که کارکرد هر کدام در حوزه خودشان باید مورد ارزیابی قرار گیرند، مقایسه اینچنینی یووال نوح هراری نمی تواند مبنای صدور کارنامه عملکردی حوزه های متفاوت باشد.

  • نویسنده : دکتر اصغر ابراهیمی
  • منبع خبر : نصیر بوشهر