«یادداشت و نقدی بر کتاب انسان خردمند نوشته یووال نوح هراری» (قسمت دوم) نویسندگان مطرح و صاحب سبک برای نگارش یک کتاب مرجع معمولاً سالیان زیادی از عمر خویش را مصروف فکر و تحقیق و تفحص در باب موضوع می نمایند، خصوصاً در مقوله تاریخ که اهمیت آن نسبت به مقوله داستان و رُمان قابل […]

«یادداشت و نقدی بر کتاب انسان خردمند نوشته یووال نوح هراری»
(قسمت دوم)

نویسندگان مطرح و صاحب سبک برای نگارش یک کتاب مرجع معمولاً سالیان زیادی از عمر خویش را مصروف فکر و تحقیق و تفحص در باب موضوع می نمایند، خصوصاً در مقوله تاریخ که اهمیت آن نسبت به مقوله داستان و رُمان قابل قیاس نیست، چه اینکه ادعای تاریخ نگاری، ادعایی بس بزرگ است و تاریخ پژوهان و آیندگان با توجه به موضوع، به کتب تاریخ مراجعه می نمایند و به عنوان مستندات معتبر، در تحقیقات خود اینگونه کتب را مبنای کار خویش قرار می دهند، آثار مورخان صاحب نام از یک پیوستگی و منطق استواری برخوردارند و متون آنان در فصل های مختلف، فصول اول و میانی و پایانی همگی از انسجام، پیوستگی و گیرایی یکسان و حتی فزاینده بر خورداراند و آثاری از شتابزدگی در آنان مشاهده نمی شود، که این خود از اهتمام نویسنده و زمانی که صرف تحقیق و پژوهش کرده است خبر می دهد، اینگونه کتب، تحت عنوان کتب تاریخی مرجع معتبر و قابل استناد مطرح هستند و ارزش و اعتبار کتاب خود مبلغ اصلی کتاب است، توصیه و سفارش صاحب نظران گرچه اهمیت دارد ولی در ابتدای امر، در افزایش فروش کارساز خواهد بود. به نظر می رسد آقای هراری در تدوین کتاب انسان خردمند در فصول و بخش های میانی قدری تعجیل نموده و جذابیت کتاب را که بخش های اول نوید آن را می دهند فدای سرعت نموده باشد.
یکی از بن مایه های اساسی نویسنده حداقل در تدوین فصول اول کتاب “نظم خیالی” است، منظور نویسنده از نظم خیالی، سلسله قوانین و مقرراتی است که انسان خردمند دیروز، بشر اعصار عهد باستان، و انسان اندیشمند امروز برای اداره جامعه وضع نموده و همچنین طرحریزی های انسان خردمند برای آینده خویش و نسلهای بعد. نویسنده در فصول اول کتابش، هر کجا که به واقعیات ذهنی می رسد از عبارت “نظم خیالی” بهره برده است، گرچه هراری خوش ذوق واقف است که قوانین بر اساس نیاز جوامع تدوین شده اند و سلسله مقررات و قوانین بسته به نوع جامعه و فرهنگ مردمان و انواع بِزه و جُرم جاری در جامعه، قوانین ابتدا حکم بازدارندگی و سپس در صورت وقوع، حکم تنبیه و جزا دارند، ولی صرف اینکه این مقررات و قواعد واقعیت عینی ندارند، آنها را نظم خیالی نام نهاده است، شاید بهتر می بود، بجای نظم خیالی (Imagined Order) از واقعیت ذهنی (Subjective Fact) در مقابل واقعیت عینی (Objective Fact) استفاده می کرد. در ذکر مثال افسانه پژو (The Legend of Peugeot)، تشریح شرکت اتومبیل سازی پژو، شرکت را به عنوان یک نظم خیالی در نظر می گیرد که تحت هیچ شرایطی، حتی نابودی کامل مایملک، دارایی ها، سرمایه ها و حتی کارکنان، روح شرکت پایدار و جاویدان است ولی مدیر عامل، مهندسین و کارکنان می تواند تغییر کنند یا از بین روند. هراری آموزه های دینی بودا، یهودیت، مسیحیت و اسلام و قوانین حمورابی و اعلامیه استقلال آمریکا را در مقوله نظم خیالی می گنجاند. خواننده مشتاق در خصوص منشأ و روح قوانین، چه قوانین مذهبی و چه قوانین اجتماعی می تواند به کتاب وزین «روح القوانین» منتسکیو رجوع نماید.
در گفتار آخر از بخش دوم کتاب با عنوان “در تاریخ عدالتی نیست”، مسائل نژادی و تفاوت هایی که مسبب آنها اختلاف نژادِ گونه های انسان در جوامع است و همچنین مسائل جنسیتی و تفاوت هایی که جنسیت، مرد یا زن بودن و اثرات آن در تصاحب جایگاه های اجتماعی و حکمرانی و درگیری های ملل و نبردهای خونین، بحث شده است. نویسنده به حق کوشیده است عدالت را در تحلیل خود مراعات نماید، و گر چه تلاش کرده قضاوتی نکند، ولی به طور ضمنی بویژه در مسائل مربوط به مرد زن و جایگاه آنها در جوامع و همچنین نظام های مبتنی بر برده داری و نژاد پرستی، رفتارهای غیر انسانی را محکوم می کند. وی اشارتی دارد که گذشت زمان و وسعت گرفتن دید مردمان، بخصوص در جوامع غربی، آمریکا و اروپا، مسائل آزار دهنده نژادپرستی و همچنین مردسالاری کم رنگ شده و حقوق رنگین پوستان در برخورداری از حقوق برابر با سفید پوستان به مراتب بیش از گذشته رعایت شده است و همچنین نابرابری در کسب موقعیت های شغلی بین زن و مرد را به دلیل تفاوت های فیزیکی در دو جنس نر و ماده در جوامع کنونی اجتناب ناپذیر دانسته است.

در همین گفتارِ کتاب ، دو پرتره یکی از لویی چهاردهم پادشاه فرانسه در قرن هجدهم و دیگری از باراک اوباما چهل و چهارمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، به چشم می خورد، لویی چهاردهم با هیبتی ترکیبی از زن و مرد دیده می شود که گویی نویسنده سعی دارد پیامی را از طرف جامعه دو قرن پیش اروپا به خواننده منتقل نماید: زیبایی در اندام و نمادهای زنانه، اقتدار در شمشیر و تاجِ سلطنت ویژه مردان، و در تصویر رئیس جمهور آمریکا، تمام ترکیب و ژست کاملا مردانه، ولی مشئ و رفتار، نرم و لطیف و عدالت گرا و بشر دوستانه. نویسنده به جز زیرنویس تصاویر، در متن اشاره ای به قصد و غرضش از درج این دو پرتره ندارد. (باراک اوباما یکی از کسانی است که خواندن این کتاب را به همگان، بویژه دولتمردان جهان توصیه کرده است).

در ابتدای بخش سوم (وحدت بشر) در گفتار ‘پیکان تاریخ’ آمده است:
«بعد از انقلاب فرانسه مردم سراسر دنیا به مرور به این باور رسیدند که برابری و آزادی فردی ارزش های اساسی هستند. اما این دو ارزش یکدیگر را نقض می کنند. برابری فقط با محدود کردن آزادی ثروتمندترها قابل تحقق است. تضمین کردن این که هر فردی آزاد است تا هر کاری که می خواهد انجام دهد به ناگزیر برابری را محدود می کند. تمام تاریخ سیاسی جهان از ۱۷۸۹ را می توان سلسله تلاش هایی برای حل این تناقض دید» و در ادامه موضوع:
«درست همانطور که فرهنگ قرون وسطی موفق به منطبق کردن جوانمردی و مسیحیت نشد، جهان امروز هم موفق به انطباق برابری و آزادی نشده است.»
نویسنده البته این تناقضات را مفید ارزیابی می کند و همین تضادها را باعث رشد فرهنگ ها و محرک خلاقیت و پویایی گونه بشر می داند.
ظاهراً آقای هراری در تعریف آزادی و برابری ابهاماتی دارد که این دو را متناقض می داند، اینکه آزادی را در این ببینیم که فرد آزاد باشد هر کاری را که بخواهد انجام دهد، تعریف عامیانه ای از آزادی است، این تعریف نه تنها با برابری در ستیز خواهد بود بلکه تمام هنجار های اجتماعی را ویران خواهد کرد، آزادی بی قید و شرط و نبود محدودیت در انجام امیال با همان مفهوم «نظم خیالی» که نویسنده به کرّات از آن بهره جسته در تضاد است، نظم خیالی یا سلسله مقررات و قوانین، اولین سد در مقابل این تعریف ساده از آزادی است، بدیهی است که اگر تعریف آزادی اینگونه باشد برابری را نقض می کند و خود عامل هنجارشکنی اجتماعی خواهد بود.

در بخش سوم آقای هراری صفحات زیادی را به موضوع پول اختصاص داده است، خواننده تا پایان بخش دوم کتاب یک پیوستگی عالی و‌مثال زدنی در کتاب می یابد که خود عامل جذب خواننده است ولی با شروع بخش سوم، با یک گسست موضوعی مواجه می گردد که تفاوت فاحشی به قسمت های قبل دارد و بعلاوه نویسنده در پیگیری موضوع پول که به نوعی آن را عامل وحدت بشر می داند و اذعان می دارد که تمام ملل، فارغ از دین و‌مذهب و اعتقادات و رنگ و نژاد و نوع حکومت، همگی اعتماد کامل به پول دارند و همین اعتماد همگانی خود زنجیره محکم اتحاد بشر است.
اشکال عمده این بخش، علاوه بر موارد مذکور، تسلسل موضوع و عدم رعایت مراتب تاریخی و زمانی در شکل گیری مفهوم پول بین انسان هاست، هراری از یک برهه زمانی در عصر حاضر به یک باره به اعصار ماقبل تاریخ جهش عکس می کند و خواننده را دوباره بدون موضوعیت خاصی به قرون وسطی می کشاند، هنگامی که از سکه های رایج در عهد باستان صحبت‌می‌کند موضوع ارز دیجیتال مطرح می نماید. قابل ذکر است همین نویسنده چند سال پس از نشر این کتاب، کتابی تحت عنوان “پول” به رشته تحریر در آورده است، که احتمالاً انگیزه آن در همین فصل در ذهنش شکل گرفته باشد، در این صورت شاید شایسته می بود خواننده مشتاق به این‌موضوع را به دیگر کتاب خود وعده می داد و از اطاله کلام در این کتاب حذر می جست.

نویسنده به عنوان مقدمه رواج سکه و پول، داستانی مطرح می کند، مشتریان کفاش در مقابل سفارش پاپوش کالا یا میوه به عنوان اجرت به کفاش می دهند، عنوان می دارد در ایامی که به دلیل بیماری، تلفاتی در دام و‌چهار پایان می افتد چرم کمیاب می گردد که به نظر می رسد برعکس باشد، چرم که از پوست چهارپایان است در اثر تلفات دام بیشتر و ارزان تر می شود چونکه علاوه بر ذبح عادی، تعدادی دام نیز در اثر بیماری تلف می شود که پوست آنها بر آمار روزمره افزوده می گردد.

آقای هراری در مقوله پول می گوید فیلسوفان و متفکران و‌پیامبران در طی ده ها هزار سال، پول را بد نام کرده اند و آن را منشأ تمام پلیدی ها شمرده اند در صورتی که می دانیم تعداد زیادی از پیامبران در کار تجارت، دامداری و‌چوپانی و کشاورزی بوده اند لذا سر‌و کارشان با نوعی داد و ستد بوده است و‌ مثل سایر مردم با پول یا هر مفهوم مشابه دیگری آشنا بوده اند. فیلسوفان و متفکران نیز ممکن است از نظام های مالی و فسادهای احتمالی در این نظام ها در رنج بوده باشند ولی بعید به نظر می رسد که پول را بدنام و منشأ تمام پلیدی ها دانسته باشند. با این همه مثال های داستان‌ مانندی که جناب هراری در بخش پول ارائه کرده است ای کاش برای این ادعا نیز مثالی ذکر می نمود.

شاید از نکات دلنشین در این بخش عبارت اخلاقی ذیل باشد که به راستی با پول همه چیز خریدنی نیست:
«جوامع مشترکات انسانی و خانواده ها همواره بر پایه باور به‌چیزهای ‘ ارزش ناپذیر’ بنا شده است، مثل شرافت، مثل وفاداری، مثل اخلاق، مثل عشق. این‌چیزها ورای عرصه بازار قرار دارند و قابل خرید و فروش با پول نیستند. حتی اگر بازار قیمت خوبی را پیشنهاد کند، باز بعضی از چیزها معامله نمی شوند. والدین نباید فرزندان خود را به عنوان برده بفروشند، مسیحی با ایمان نباید گناه کبیره مرتکب شود، شهسوار وفادار هرگز نباید به مولایش خیانت کند، سرزمین آبا اجدادی را هرگز نباید به اجنبی فروخت»، گر چه این نبایدها بسیارند لیک متاسفانه مقوله فقر نباید نمی شناسد، و بسیارند کسان‌که در مقابل پشیزی جان عزیزی را می ستانند، وطن را به اجنبی که هیچ، به دشمن جرار وا می سپارند، عزت و شرف شخصی که جای خود، آبرو و کرامت مملکت و سرزمین و ‌وطن خود را در مقابل اندک دلاری وا می نهند. دون مایگان اگر فقر و تنگدستی گریبانگیرشان شود، خود فروشی که هیچ، ناموس و مُلک و بوم بر را به ارزانی می دهند، لذاست حضرت مولانا می فرمایند:
آنچه شیران را کند روبه مزاج/ احتیاج است احتیاج است احتیاج

در تحلیل امپراتوری های پهنه تاریخ، هراری در گفتار ‘وقتی آنها ما می شوند’ تحلیل جالبی ارائه می دهد، تمام امپراتوری ها، از ابتدا تا کنون، اگر به دنبال استیلای حکمرانی خود بودند و کشور گشایی می کردند، یا هم اکنون به دنبال انقیاد کشورهای به قول خودشان متمرد و یاغی هستند، اظهار می دارند که به دنبال سلطه جویی و به بند کشیدن ملل و اقوام دیگر نیستند، بلکه به دنبال منتفع کردن آنان هستند:
«امپراتوری ها، حداقل از دوران کوروش کبیر و چین شی هوآنگدی، اعمال شان را، خواه با راه سازی یا با خون ریزی، به عنوان اقداماتی ضروری برای ترویج فرهنگی برتر توجیه کرده اند که مغلوبانشان حتی بیش از فاتحان از آن منتفع می شوند» ، هراری چندین نمونه را ذکر می کند تا به عصر حاضر می رسد و ادامه می دهد:
« اتحاد جماهیر شوروی وظیفه خود را در این می دید تا حرکت تاریخی اجتناب ناپذیر از سرمایه داری به دیکتاتوری آرمانیِ پرولتاریا را تسهیل سازد. بسیاری از آمریکایی ها امروزه بر آن اند که دولت شان رسالتی اخلاقی بر عهده دارد تا محاسن دموکراسی و حقوق بشر را در میان کشورهای جهان سوم رواج دهد، حتی اگر این تحفه ها با موشک های کروز و هواپیماهای اف ۱۶ تحویل شوند».
آقای هراری این راهبرد امپراتوری ها و قدرت های جهانی را البته در لفافه دروغین می داند ولی همانند سایر یهودیان، رفتار کوروش کبیر را که اجازه می دهد یهودیان تبعیدی به بابل سرزمین مادری شان بازگردند و معبدشان را بازسازی کنند، حتی به آنها کمک مالی می داد، و اینکه این پادشاه پارسیان خود راه فقط شاه پارسی نمی دانست که بر یهودیان حکم می راند، بلکه همچنین شاهِ یهودیان و مسئول رفاه آنها هم بود، می ستاید و این رفتار کوروش کبیر را نوآورانه، حکیمانه و از استثناآت تاریخ امپراتوری ها می داند.
یووال نوح هراری معتقد است گسترش مناسبات بین المللی و مشترک بودن منافع و همچنین مشکلات جوامع بشری، به سمتی در حرکت است که مفهوم دهکده جهانی بیش از پیش اهمیت خود را نشان می دهد، و روند حل معضلات جهانی به سمتی است که یک امپراتوری جهانی در پشت پرده و پنهانی در حال شکل گیری است و اجتناب از این شکل گیری امپراتوری مجازی جهانی امکان پذیر نبوده و صلاح جهانیان در قبول این امپراتوری فراگیر است، و اگر کشوری با این راهبرد پنهان به مخالفت برخیزد، زیر چرخ های ماشین این امپراتوری خود پرورده صدای شکست استخوان هایش به زودی به گوش خواهد رسید.
در گفتار دوازدهم کتاب با عنوان قانون دین، نویسنده به نوعی به فلسفه ادیان پرداخته است، در این بحث به نظر می رسد هراری قصد ردّ یا تأیید ادیان را ندارد بلکه بیشتر از منظر نیاز انسان به آفریدگار و وجود معبود به موضوع پرداخته است. هراری موضوع چند خدایی نزد رومیان باستان و هندوان و سایر اقوام را بررسی می کند و می گوید چند خدایی می تواند پاسخگو نیاز انسان ها حداقل در ازمنه باستان باشد و حتی نیاز بشر مدرن را هم برآورده سازد، او می گوید حتی تنوع خدایان را می توان امتیاز به حساب آورد، برای هر مقوله ای یک خدا، الهه عشق، الهه باروری، الهه باران و الهه جنگ و الهه های مستقل برای مقولات مستقل. البته وی بنا به مستنداتی مدعی است یک خدا و الهه واحد بر سر خدایان متعدد حاکم است، «وجود یک قدرت نهایی در پشت تمامی خدایان مختلف، تمام خدایان مثل زئوس، هِرا، آپولو و سایر خدایان، تابع یک قادر مطلق و نیروی جهان شمول به اسم “سرنوشت” (مویرا، انانکه) بودند». طبق اظهار هراری اولین دین یگانه پرستی مربوط به مصریان است، حدود ۱۳۵۰ سال پیش از میلاد، فرعون اخِناتون اعلام می کند که خدایی کوچک از جمع خدایان مصر، یعنی آتون، در حقیقت قادر متعال حاکم بر عالم است. به نظر می رسد نویسند مطالعات جامعه ای بر روی تاریخ ادیان نداشته و از وجود ۱۲۴ هزار پیامبر مبلغ یکتاپرستی آشنایی ندارد یا در زمان نگارش کتاب حضور ذهن نداشته است، حضرات آدم، نوح، ادریس و ابراهیم و دیگر پیامبران الهی همگی مبلغ یکتاپرستی بوده اند.
هراری حتی در آیین بت پرستان نیز مزایایی می بیند که به وجد می آید، اما عجب اینکه یووال نوح هراری، چگونه آیینی را که شالوده و بنیان آن بر پایه هایی لرزان است را می پسنند(پسند، نه تأیید)، بنایی که هرچقدر هم زیبا باشد، از امکانات و تسهیلات فریبنده بر خوردار باشد، باز این بنا افتادنی است، و آشیانه بر باد است. ظاهراً هراری خداناباور است والا می توان اینگونه اندیشه های او را مبتنی بر وجود راه های بیشمار به خدا رسیدن تلقی کرد یا حتی ماجرای چوپان و موسی و خدا. در هر صورت این سروده مولانا در این خصوص جالب است:

تا با تو ز هستی تو هستی باقیست
ایمن منشین که بت پرستی باقیست
گیرم بت پندار شکستی آخر
آن بت که ز پندار برستی باقیست

هراری معتقد است و تأیید می کند که سیصد سال اخیر دوران شکوفایی سکولاریسم است، و می‌گوید اگر منظور حاشیه رفتن ادیان خدا محور و مطرح شدن مرام های انسان گرا نظیر بودیسم باشد این ادعا کاملا صحیح است. در صورتی که بروز و توسعه این گونه مرام ها در دنیا بخصوص غرب هر‌چند هم‌که شتابان باشد، نشانگر حاشیه رانده شدن ادیان نیست، نمونه بارز آن تشکیل کشور موطن یووال هراری، اسرائیل است، کشوری با مبانی عقیدتی، دین و ‌مذهب یهودیت، و همچنین فروپاشی کمونیسم در بلوک شرق و احیا مسیحیت و اسلام در اکثر کشورهای منتزع از اتحاد جماهیر شوروی. وجود رژیم های سکولار نمی تواند صراحتا‌ً نشانگر ضعیف شدن خدا باوری در قاطبه مردم باشد.
نویسنده مباحث جنجالی “خیر و شر “ و “جبر و اختیار” را یکی از نقاط ضعف بزرگ ادیان نظیر اسلام می داند، و همین موضوع را مبنای دوگانگی خالق(خدای خیر و خدای شر) می داند و آیین زرتشت را نمونه مثال می آورد و می پندارد زرتشتیان بر دو خدا باور دارند، در صورتی که در ادیان توحیدی وجود اهریمن و شیطان، که منشأ شرّند، خود مخلوق خدا است نه اینکه شریک خدا.
ایکاش هراری مشاورانی می داشت تا او را با اندیشه و آرا فیلسوفان و حُکمایی نظیر سهروردی، ابن سینا، عطار، ابونصر فارابی و مولانا آشنا می ساخت و یا اندیشه و آرا امانوئل کانت. گفتار ذیل از کانت در خصوص انسان خردمند، جایگاه دین و خدا پرستی قابل تأمل است:
«درک انسان، سرچشمه قوانین سراسری طبیعت است که سازنده همه تجربه ماست؛ و خِرَد انسان است که قانون اخلاقی را به ما می‌دهد که این قانون، بنیاد ما برای باور به خدا، آزادی، و جاودانگی است؛ پس شناخت علمی، اخلاق و باور دینی در برابر هم سازگار و باورپذیرند».

عمده ترین اشکال آقای هراری این است که جهان را آنگونه که می پسندد می بیند نه آنگونه که هست، لذا نقدهای فوق را می توان در این عبارت خلاصه نمود:
«جهان و پدیده های آن را آن گونه که هست ببینیم نه آنگونه که می پسندیم و آینده را به گونه ای طرحریزی کنیم که می پسندیم».
هراری احتمالاً مفهوم این عبارت را در کتاب “انسان خداگونه، تاریخ مختصر فردا” ، مد نظر داشته است، ولی در کتاب “انسان خردمند” عکس آن عمل کرده است.

  • نویسنده : دکتر اصغر ابراهیمی
  • منبع خبر : نصیر بوشهر