۸ ) دین، “خدا اکنون به ملت خدمت می کند” هراری با این استدلال که ایدئولوژی های نوین، علم و دانش و فناوریهای جدید و پیشرفته موفق به ترسیم یک چشم انداز موفقیت آمیز برای بشر نبوده اند، نتیجه می گیرد که به طریق اولیٰ دین و مذهب نیز از این مهم عاجز خواهند بود. […]

۸ ) دین،
“خدا اکنون به ملت خدمت می کند”
هراری با این استدلال که ایدئولوژی های نوین، علم و دانش و فناوریهای جدید و پیشرفته موفق به ترسیم یک چشم انداز موفقیت آمیز برای بشر نبوده اند، نتیجه می گیرد که به طریق اولیٰ دین و مذهب نیز از این مهم عاجز خواهند بود. گزاره ای که درستی مقدم آن جای بحث دارد چگونه می توان بر درستی و صحت تالی آن گزاره اطمینان نمود. اولا که پیش بینی آینده بشریت به دلیل وجود عدم قطعیت های فراوان، مشروط بودن موقعیت های پیش رو، و همچنین رفتار حکومت ها که همانند توابع ریاضی نیستند که بتوان رفتار آنها را نسبت به زمان به صورت دقیق تعیین کرد، ترسیم چشم انداز آینده به صورت دقیق امکان پذیر نخواهد بود، اما حساب علم و دانش و تکنولوژی تا حد زیادی متفاوت است، روند اکتشافات علمی، اختراعات و نوآوری های فنی و صنعتی، کار پیش بینی آینده را آن هم در حوزه علم و فناوری قدری راحت تر می کند، گر چه در این حوزه نیز امکان ظهور نظریه های انقلابی باعث بروز تکانه هایی که روند پیشرفت علمی و فناوری را دچار چالش های عمده می کنند دور از انتظار نخواهد بود، کما اینکه نظریه کوانتوم و پدیده اینترنت، یکی در آغاز و دیگری در انتهای قرن بیستم اینگونه رفتار کردند، با این وجود تکلیف این حوزه با سایر حوزه ها متفاوت است، و با این همه آینده بشریت تابعی یک متغیره نبوده و پارامترهای متعددی نظیر سلامت عمومی، پیشرفت های پزشکی، رفتارهای سیاسی حکومت ها و جوامع، تصمیمات سازمان های بین المللی و نحوه اجرای این تصمیمات، همگی در این مهم دخیلند. از این ها گذشته، دین و مذهب و مکتب، چه ادیان الهی و ابراهیمی، و چه ادیان غیر الهی همگی بر اصول اخلاقی و رفتاری و توصیه ای استوارند، ادیان راه رستگاری را به مردم گوشزد می کنند و پیش بینی قطعی آینده بشر را آن هم بصورت دقیق، که مثلا در سال ۲۰۵۰ اوضاع بشر چگونه خواهد بود را وظیفه خود نمی دانند، ادیان می گویند اگر یک سری اصول را رعایت کنید، اگر بر قواعدی پایبند باشید، دچار خسران و ضرر نمی گردید، و همچنین ادیان بنا به عقاید پیروانشان راه کلان رسیدن به یک آرمان شهر را ترسیم می کنند و در کار پیش بینی نیستند، لذا انتظار ترسیم چشم انداز و پیش بینی دقیق آینده از ادیان نمی تواند انتظاری منطقی باشد.

۹ ) مهاجرت ها،
“بعضی‌ فرهنگ‌ها‌ می‌توانند‌ بهتر ‌از‌ برخی‌ دیگر‌باشند”
در بحث مهاجرت، به عنوان یک درس در قرن بیست ویکم، هراری به زوایای مختلف این مسئله پرداخته است، تفاوت فرهنگ ها، تفاوت ادیان و باورها، تفاوت نژادی و تخصص، کار و غیره، و همچنین مسائلی که کشور میزبان با آن مواجه است و مسائلی که خود مهاجر در مقصد با آنها مواجه خواهد شد، هراری آگاهی از این مسائل را به عنوان موارد حائز اهمیت که در قرن بیست و یکم بایستی به آنها توجه داشت به تفضیل سخن رانده است. اما مسئله اصلی در این مقوله که از چشم تیز بین هراری پنهان مانده، علل و مواردی است که موج مهاجرت را پدید می آورد، اگر آمار مهاجرت در حد نرمال و طبیعی باشد، مباحثی که هراری مطرح کرده است می تواند کارگشا باشد، ولی در دهه اخیر و احتمالاً در چند سال آینده موج مهاجرت گروهی از مشکلات عمده کشورهای مهاجر پذیر خواهد بود. لذا راه حل فقط در تعیین قوانین مهاجرت در کشورهای میزبان نخواهد بود، بلکه بایستی علل مهاجرت را شناسایی نمود و در صدد حل جهانی آن برآمد. چه مشکلی در کشورهای مبدأ باعث می گردد که انبوهی از شهروندان یک کشور موطن خود را ترک و راهی مقصدی گردند که آینده شان در هاله ای از ابهام است، چرا مهاجرین حاضر می شوند جان خود را در دریاها، جنگل ها و بیابان ها به خطر اندازند ولی در کشور خود نمانند؟ چرا یک خانواده با وجود فرزندان خورد سال بایستی حاضر شود سالیانی در اردوگاه های اقامت مهاجرین با حداقل امکانات بسر برد ولی در شهر و دیار خود نماند؟ جامعه جهانی در قرن بیست و یکم باید جوابی برای اینگونه سؤالات بیابد و به دنبال راه حل های بنیادی برای این معضل جهانی که رو به افزایش است باشد.

بخش سوم کتاب با عنوان و تیتر “ نا امیدی ‌و‌ امید، بشر‌ با‌ فایق ‌آمدن‌ بر‌ ترس‌ها‌ و‌ فروتنی‌ در‌ نظرات می‌تواند ‌بر‌ چالش‌های ‌بی‌سابقه ‌و‌ اختلافات‌‌ شدید ‌چیره‌ شود‌ و‌ موقعیتش را‌ بهتر‌ سازد” به دروس تروریسم، جنگ، تواضع، خدا، و سکولاریسم می پردازد.

۱۰ ) تروریسم،
“وحشت نکن”
در این درس هراری چیز چندان تازه ای ارائه نمی کند و مواردی را که در دو کتاب قبلی ذکر کرده بود تکرار می کند. او می گوید که پدیده تروریسم نسبت به دیگر خطرات نظیر تصادفات رانندگی، مرگ و میر ناشی از مصرف مواد غذایی ناسالم و مضر برای سلامتی، چاقی و عوارض ناشی از آن که جان انسان ها را تهدید می کنند بسیار خط کمتری دارد. او به مقایسه آماری، خسارات جانی و مالی بین پدیده تروریسم و موارد دیگر را بیان می کند و به عدد و رقم ادعای خود را ثابت می کند. در انتها می گوید در هر صورت و با وجود ضعف تروریسم این پدیده وجود دارد و امکان قوّت گرفتن آن در دهه های آینده وجود دارد و می افزاید:
“پس‌ دولت‌ چطور‌ باید‌ با‌ تروریسم‌ مقابله ‌کند؟ یک‌ نبرد‌ موفق‌ ضد‌ تروریستی‌ باید در‌ سه‌ جبهه‌ جریان‌‌ یابد.‌ اول،‌ دولت‌ها‌ باید ‌بر‌ عملیات‌ غیر ‌علنی‌ بر‌ علیه‌‌ شبکه‌های تروریستی‌ تمرکز ‌کنند.‌ ثانیا،‌ رسانه‌ها‌ باید‌ با‌ چشم‌انداز‌ عمل‌ کنند ‌و‌ از‌ ایجاد‌ هیجان شدید ‌دوری‌ کنند.‌ نمایش‌‌ ترور‌ بدون‌ اشاعه مطبوعاتی‌ نمی‌تواند ‌موفق‌ شود.‌ متأسفانه همه رسانه‌ها‌ تقریبا‌ همیشه‌‌ این‌ فعالیت‌ رسانه‌ای‌ را‌ به‌ طور‌ مجانی‌‌ارائه‌‌ می‌دهند‌ و اخبار ا‌حملات‌ تروریستی‌ ‌را‌ گزارش‌ می‌دهند‌ ‌و‌ خطرات‌ آن‌ را‌ بزرگ‌ جلوه‌ می‌دهند، زیرا‌‌ گزارش‌ها‌‌ در‌ مورد‌ تروریسم‌ خیلی‌ بهتر‌ از‌ گزارش‌های‌‌ مربوط‌ به‌ دیابت ‌و‌ آلودگی هوا‌ روزنامه‌های‌شان ‌را‌ می‌فروشد. جبهه سوم‌ تخیلات‌ هر‌ کدام‌ از‌ ما‌ است.‌ تروریست‌ها‌ تمام‌ تخیل ‌ما‌ را‌ احاطه می‌کنند‌ و‌ از‌ آن‌ بر‌ علیه ‌‌خود‌ ما‌ استفاده‌ می‌کنند. موفقیت‌ یا‌ شکست‌ تروریسم‌ به‌ ما‌ بستگی‌ دارد.‌ اگر‌ به‌ خود ‌اجازه‌ دهیم ‌تا‌ تخیلات ما‌ توسط‌ تروریست‌ها‌ احاطه ‌شود‌ و‌ نسبت‌ به‌ ترس‌ خود ‌واکنش‌ افراطی‌ نشان‌ دهیم، آنگاه‌ تروریسم‌ موفق‌ خواهد‌ شد.‌ اگر‌ تخیلات‌ خود ‌را‌ از‌ تروریستها ‌آزاد‌ کنیم‌ و برخوردی‌ متعادل‌ و‌ خونسردانه ‌داشته‌ باشیم،‌ تروریسم‌ شکست‌ خواهد‌ خورد”. هراری خطر مجهز شدن تروریسم به سلاح هسته ای و میکروبی را نیز گوشزد می کند که اگر چنین شود، دیگر تروریسم آنچنان ضعیف نخواهد بود.

۱۱ ) جنگ،
“حماقت‌ بشری ‌را‌ هرگز ‌دست‌ کم‌ نگیرید”
تغییر معادلات حاکم بر جهان، توسعه تکنولوژی های شبکه محور، تغییر پارامترهای سودآور در جهان کنونی نسبت به همین ده سال پیش فضا را به نفع عدم ورود به جنگ های سخت افزاری و انسان محور تغییر داده است، اشغال سرزمین جهت دستیابی به منابع طبیعی دیگر در معادلات سیاسی قرن بیست ویکم جایی ندارد، در عوض استعمار و سلطه سیاسی و اقتصادی، در اختیار داشتن منابع اطلاعاتی و اشراف بر بازار مبتنی بر فناوری اطلاعات می تواند منافع بیشماری را برای صاحبان قدرت به همراه داشته باشد. حتی وجود یک تهدید در یک منطقه نه تنها خطر جدی ای به همراه نخواهد داشت، بلکه خود عاملی برای وابستگی سایر کشورهای منطقه به قدرت های اول جهان نیز خواهد بود. هراری در این درس، انگیزه کشورها برای ورود به جنگ در قرن بیستم را برمی شمرد و با اتکا به همین انگیزه ها به درستی نتیجه می گیرد وصول به منافع برانگیزاننده جنگ اکنون در ظروف دیگری قرار دارند. مشارکت در توسعه ملی و جهانی، اهمیت به مقوله دانش و فناوری حتی در پایان جنگ های قرن بیستم نیز جایگاه ویژه ای داشتند، او می نویسد:
“یکی‌ از‌ چیزهای‌ شگفت‌انگیز‌ در‌ باره جنگ‌ جهانی ‌دوم ‌این است ‌که‌ نیروهای‌ مغلوب‌ به‌ دنبال‌ جنگ‌ بیش‌ از‌ هر‌ زمان‌ دیگری‌ شکوفا‌ شدند. آلمانی‌ها،‌ ایتالیایی‌ها‌ و‌ ژاپنی‌ها،‌ بیست‌ سال‌ بعد‌ از‌ نابودی‌ کامل‌ ارتش‌های‌‌ شان‌ و درهم‌ ‌شکسته ‌شدن‌ تمام‌ عیار‌ امپراتوری‌شان ‌از‌ یک‌ سطح ‌بی‌ سابقه رفاه‌ برخوردار شدند”، علت این شکوفایی البته به دلیل ضعف نظامی آنان پس از مغلوب شدن درجنگ و از بین رفتن زیرساخت های آنان بوده و توجه به دانش و فناوری که می توانست منافع سرشار اقتصادی را نصیب شان کند بوده است، جایگزینی عقل و منطق به جای احساسات. هراری بخوبی دلایلی مبتنی بر منطقی نبودن جنگ فیزیکی در قرن حاضر را بر می شمرد، ولی هشداری نیز دارد، حماقت بشری:
حماقت‌ بشری‌ یکی ‌از‌ مهم‌ترین ‌نیروها ‌در‌ تاریخ‌ است،‌ اما‌ ما‌ اغلب‌ آن‌ را‌ در‌ نظر
نمی‌گیریم.‌ سیاست‌مداران،‌ ژنرال‌ها‌ و‌ پژوهشگران،‌ دنیا‌ را‌ مانند‌ یک‌ بازی‌ شطرنج تصور‌ می‌کنند،‌ که‌ در‌ آن‌ هر‌ حرکتی‌ به‌ دنبال‌ محاسبات‌ منطقی ‌محتاطانه‌ای‌ صورت می‌گیرد، مهره پیاده‌ یا‌ اسبی‌ را‌ به‌ صورت‌ تصادفی‌ جابه‌جا‌ کرده‌اند،‌ برای‌ هر‌ حرکت‌ خود‌ در‌ بازی‌ دلیل‌ منطقی‌ داشتند.‌ مشکل این‌ است‌ که‌ دنیا‌ بسیار‌‌ پیچیده‌تر‌‌ از‌ یک‌ بازی‌ شطرنج‌‌ عمل‌ می‌کند،‌ و‌منطق‌ انسانی در‌ پی‌درک‌‌ درست‌‌ آن‌‌ نیست. لذا مردمان در انتصاب حاکمان در جهان باید بر ظرفیت های روانشناسانه آنان نهایت دقت را داشته باشند، ظرفیت پایین یک هیات حاکمه، عصبانیت های کنترل ناپذیر در برخوردهای سیاسی، و عدم تحمل در جنگ های لفظی می تواند فاجعه آفرین باشد و به قول رهبر جوان کره شمالی، فشار یک دکمه می تواند عواقب جبران ناپذیری را به همراه داشته باشد. در پایان این درس به قلم هراری می خوانیم:
“متأسفانه‌ حتی‌ اگر ‌جنگ‌ها‌ در‌ قرن‌ بیست‌و‌یکم‌ سودآور‌ نباشند،‌ باز‌ این حقیقت‌ هیچ‌ تضمنی‌ برای‌ صلح‌ به‌ ما‌ نمی‌دهد.‌ ما‌ هرگز‌ نباید‌ حماقت‌ بشری‌ را‌ دست کم‌ بگیریم”.

۱۲) تواضع،
“شما‌ محور‌ دنیا ‌نیستید”
مصادره و تصاحب دستاوردهای اثبات شده، و نفی وجود نقش آفرینی در فجایع همیشه با افراد و جوامع همراه بوده است، یا حداقل آرزوی این نقش آفرینی که گاهی همراه با اوهام و مشتبه شدن امر بعد از خیال پردازی بوده است، در طول تاریخ قابل یافت است. در سال ۱۹۲۶ آلبرت انیشتین سخنرانی معروفی در دانشگاه سوربن دارد که از این خصلت بشری گلایه می کند، او می گوید: اگر صحت نظریه نسبیت من به اثبات برسد، آلمان ها ادعا خواهند کرد که من یک آلمانی تبار هستم و فرانسوی ها هم اعلان خواهند کرد که من از شهروندان جهانم، و اگر هم نادرستی نظریه من اثبات شود، فرانسوی ها خواهند گفت من آلمانی هستم و آلمان ها هم مرا یک یهودی خواهند دانست. نمونه های اینگونه مصادره ها و نفی و طردها در تاریخ علم، سیاست، فناوری و ثبت ایده ها و اکتشافات، و تبری جستن از فجایع و جنگ افروزی ها در طول تاریخ بسیار است. هراری در این درس نمونه هایی را از اینگونه تصاحب و مصادره ها، نفی و دوری جستن ها ارایه می دهد، پیام او در درس تواضع این است که در قرن بیست ویکم، در آینده پیش رو، توسعه علم و دانش و فناوری مرزی نمیشناسد و دیگر چنین ادعاهایی، و خود را محور دنیا دانستن محلی ندارد بلکه تواضع و مشارکت در آبادانی جهانی و توسعه و‌گسترش علم و فناوری است که امتیاز محسوب می شود. ناگفته نماند هم اکنون دنیا نظاماتی دارد که ثبت اکتشافات و دستاوردهای بشری به راحتی صورت می پذیرد و اینگونه مسائلی همانگونه که در مثال های هراری دیده می شود در سطح کلان مربوطه به قرون گذشته است.

۱۳) خدا،
“از نام خدا بیهوده استفاده نکن”
هراری این درس را اینگونه آغاز می کند:
“آیا‌ خدا‌ وجود ‌دارد؟‌ این‌ بستگی‌ به‌ این‌ دارد ‌که‌ شما‌ چه‌ خدایی‌ را‌ در‌ سر‌ داشته باشید، پدید آورنده کیهان ‌یا‌ قانون‌ گذار‌ دنیوی؟‌” ، اشاره ایشان به قانون گذار دنیوی، خدایی است که ادیان به آن باور دارند، این اشارت هراری کنایه آمیز است، او خدای ادیان را خدایی دردسر ساز می داند، بدیهی است در ادیان خدا محور و موحد، خدایی که سفارشاتش به مردم را از طریق وحی به پیامبرانش نازل کرده همان خدایی است که جهان را آفریده است. او به خوبی می داند اگر دردسری است از خدا نیست بلکه از بندگان خدا است، کما اینکه خودش در همین درس ازقوم یهود می گوید که به نام خدا چه ها می کنند.
برای روشن شدن موضوع مسئله خدا نزد انسان ها را می توان به صورت زیر در نظر گرفت:
۱ ) خدا ناباوران، کسانی که هیچ عقیده ای مبنی بر وجود خالق ندارند و جهان را بدون پدیدآورنده به همین صورتی که هست در نظر می گیرند.
۲ ) خدا باوران، کسانی که بر وجود خدایی که پدید آورنده جهان است باور دارند ولی این خدا را از جنس مخلوقات می دانند. بت پرستان، خورشید و ستاره پرستان، گاو پرستان و امثالهم.
۳ ) خدا باوران بی دین، کسانی که بر وجود خالق و پدید آورنده باور دارند ولی دینی را بر نمی تابند و پیامبران را فرستادگان خدا نمی دانند، خدای اینان همان خدای واحد و ذات قادر متعال است ولی این ذات واحد فرستاده ای ندارد.
۴ ) خدا باوران پیرو ادیان، کسانی که خدای واحد، ذات قادر متعال را به عنوان پدید آورنده عالم باور دارند و همو است که برای هدایت بشر پیامبرانی را فرستاده و مردمان بسته باورشان، بسته به محل تولد و خانواده شان، پیرو یکی از این پیامبرانند، که یهودیت، مسیحیت و اسلام عمده ترین ادیان با بیشترین پیروان در جهان کنونی هستند.
هراری در این درس با اشاره به آموزه های دینی، بویژه آموزه های یهودیت، بر این عقیده است که مدیریت جهان در قرن بیست ویکم، با این آموزه ها و آموزه های سایر ادیان با مشکل روبرو خواهد بود و می توان برداشت نمود که سفارش ایشان برای گریز از برخی قوانین مذهبی نظیر نفی هم جنسگرایی بر موارد ۱ و ۳ تأکید دارد و در انتها با یک درجه تخفیف می نویسد:
“آن‌ طور ‌که‌ چند ‌دهه ‌اخیر‌ نشان ‌داد،‌ ما‌ احتیاج‌ به‌ باور ‌به‌ خدایی‌ نداریم‌ تا‌ یک‌ زندگی اخلاقی‌ داشته‌ باشیم.‌ سکولاریسم‌‌ می‌تواند‌ هر‌ آنچه‌ که‌ به‌ آن‌ نیاز ‌داریم‌ را‌ در اختیارمان‌ بگذارد”.
حال سؤال این است در یک حکومت سکولار، مردم باورِ خود به خدا را کنار می گذارند و همه از دسته اول می شوند؟ آیا مفهوم سکولاریسم، جدایی سیاست و حکومت از دین و مذهب است یا حکم به اینکه همه مردم بایستی دست از خدا باوری بردارند؟ مخاطب ایشان مبنی بر “از نام خدا بیهوده استفاده نکن” در ابتدای این درس همانند سایر دروس همه افراد بشر است، اگر از ابتدا مخاطب را دولتمردان قرار داده بود، جمله پایانی، جمله ای که سکولاریسم را تجویز می کند، شاید تا حدودی ابهام زدایی می شد، ولی هم در این جمله، و هم در جمله ابتدایی، نشان می دهد که ایشان قرائت و تعریف جدیدی از سکولاریسم را ارائه می دهد، سکولاریسم را معادل خدا ناباوری می انگارد.

۱۴ ) سکولاریسم،
“به سایه ات اعتراف کن”
در کنار تعریف صحیح سکولاریسم، یووال نوح هراری در این درس تعاریف متعددی از سکولاریسم ارائه می دهد، به نظر می رسد این بدان منظور است که او بتواند از میان این تعاریف، قرائتی را که با عقاید خودش سازگار تر است انتخاب و به مردمان سفارش و توصیه کند. در درس قبل، با عنوان “خدا” او ضمن تکریم سکولاریسم، این ایدئولوژی را معادل خدانابوری معرفی نمود. او آنچنان برداشت خود را با اخلاقیاتِ والا در می آمیزد که خواننده را به وجد آورد و جذب تعریفی که از سکولاریسم می کند نماید. شاید این تعریف، یک تعریف آرمان گرایانه باشد، ولی هراری آنچنان خدا ناباوری را به تعریفش از سکولاریسم گره می زند گویی ستون فقرات سکولاریسم همان خدا ناباوری است. این شگرد هراری آدمی را یاد مردی می اندازد که بنا به نذر حاجتی روا شده ناچار بود شترش را به مبلغی اندک بفروشد، مرد برای فرار از ضرر، و از طرفی وفاداری به نذر، شتر را به بازار برد و گربه ای که در منزل مزاحم بود را با طوقی به گردن شتر آویخت، قیمت شتر را که دو هزار درهم بود، ده درهم تعیین کرد و هر مشتری ای که می آمد شتر را بخرد، مرد می گفت شتر ده درهم است اما شتر را با گردنبندش می فروشد و قیمت گردنبند دو هزار و پانصد درهم است. حال هراری است و متاع سکولاریسم رنگ و لعاب خورده ولی منوط به پذیرش خدا ناباوری. سکولاریسم متعالی مد نظر هراری اینگونه ویژگی ها را دارا است:
“سکولارها فکر نمی کنند که اخلاق و خرد از آسمان در یک زمان و مکان خاص نازل می شود، بلکه میراثهای طبیعی تمام انسانها هستند”.
“مهمترین تعهد سکولار معطوف به حقیقت است، که بر پایه مشاهده و مدرک استوار است، نه اعتقاد محض. سکولارها سعی می کنند حقیقت را با باور اشتباه نگیرند”.
“سکولارها هیچ گروه، شخص یا کتابی را به عنوان تنها پاسدارانده حقیقت
تقدیس نمی کنند، اما هر کجا نشانی از حقیقت بیابند به آن ارج می گذارند”.
“تعهد مهم دیگر سکولارها شفقت است. اخلاق سکولار بر اطاعت از فرمانهای این یا آن خدا استوار نیست، بلکه بر پایه تقدیر عمیق از رنج است. برای مثال، سکولارها به این دلیل از کشتن امتناع نمی کنند که کتابی باستانی آن را نهی میکند، بلکه از این رو که کشتن باعث رنج موجودات دارای احساس می شود”.

اینها همان شتر ارزشمند ارزان قیمت است، و اما گربه و گردنبنده آویخته به گردن شتر، هراری به شدت به دنبال آزادی هم جنسگرایی است، و آزادی هم جنسگرایی را از امتیازات اصلی سکولاریسم می داند:
“یک رابطه عاشقانه میان دو مرد به کسی صدمه نمی زند، پس دلیلی برای منع کردن آن در سکولاریسم وجود ندارد”.
“سکولاریسم به عنوان نفی دین تعریف شده است و بنابر این مردم سکولار با بی اعتقادی و رفتارشان مشخص می شوند. بر اساس این تعریف، سکولارها به خدایان یا فرشتگان باور ندارند، به کلیسا و معبد نمی روند و آداب و شعائری هم به جا نمی آورند”.
به نظر می رسد هراری مانند برخی میوه فروشان، لایه بالایی را با میوه های مرغوب خوش آب و رنگ تزئین کرده ولی لایه های درونی آکنده از میوه های نامرغوب است. یکی از جملات ویترینی چنین است:
“آموزش سکولار به این معنی نیست که با تلقینات منفی به کودکان بیاموزند تا به خدا اعتقاد نداشته باشند و در هیچ تشریفات دینی شرکت نکنند. درواقع آموزش سکولار به کودکان می آموزد تا تفاوت میان حقیقت و اعتقاد را تشخیص دهند، شفقت خود را با تمامی موجوداتی که درد میکشند تقسیم کنند، به خرد و تجربه تمامی ساکنان زمین احترام بگذارند، آزادانه و بدون ترس از ناشناخته ها اندیشه کنند و در قبال رفتار خود و در برابر تمام دنیا احساس مسئولیت کنند”.
این ادعا که هراری چنین می کند، هم لابلای متون درس سکولاریسمش یافت می شود و هم صراحتاً در انتهای آن، او در نفی ادیان، هم در درس دین و هم در درس خدا، تأکید بر نفی هر دو داشت، و در درس سکولاریسم نیز، جنگ ها و درگیری ها، انحرافات از اصول دین، اختلافات درون دینی را هر چند که انحراف از اصول ارتودکسی مذاهب باشند، دلیل بر نفی اصول می داند، و می گوید” به سایه ات اعتراف کن”. او انحرافات را سایه می داند، و سایه کج را کجی بنا می پندارد. هراری با همین استدلالِ سایه های کج که ادیان و خدا را نفی می کند، استالینیسم و کمونیسم را هم نفی و طرد می کند، ولی خودش را مبرا از سایه کج می داند، آیا بدعت هایی که خود هراری بر سکولاریسم می افزاید، برداشت های شخصی خودش را جزء لاینفک سکولاریسم می انگارد، خود سایه ای کج نیست؟

  • نویسنده : دکتر اصغر ابراهیمی
  • منبع خبر : نصیر بوشهر