در بخش پنجم، کتاب به موضوع ارتجاع می پردازد و سه درس پایانی آموزش، معنا و مراقبه ارائه می شود. عبارت آغازین چنین است: “در یک عصر سردرگمی، که در آن داستانهای قدیمی فرو ریخته و هنوز داستان جدیدی که جای قدیمی ها را بگیرد ظهور نکرده چطور زندگی می کنید؟”. ۱۹ ) آموزش، “تغییر […]

در بخش پنجم، کتاب به موضوع ارتجاع می پردازد و سه درس پایانی آموزش، معنا و مراقبه ارائه می شود. عبارت آغازین چنین است:
“در یک عصر سردرگمی، که در آن داستانهای قدیمی فرو ریخته و هنوز داستان جدیدی که جای قدیمی ها را بگیرد ظهور نکرده چطور زندگی می کنید؟”.

۱۹ ) آموزش،
“تغییر تنها چیز پایدار است”
هراری در این درس از ابهام در آینده می گوید، از تغییرات سریع در مؤلفه ها، شاخص ها و ابعاد تعیین کننده آینده، و از این دیدگاه و زاویه نگاهی به مقوله آموزش دارد. گستردگی حجم اطلاعات را یکی از عوامل سردرگمی مردم می داند، و اینکه یک کودک یا نوجوان در عصر حاضر ممکن است در سال ۲۰۵۰ دچار احساس بیهودگی نماید. مطالب مطرح شده در این درس فضای ابهام آمیز قرن بیست و یکم را بخوبی به تصویر می کشد ولی راهکار مشخصی را به خوانندگان ارائه نمی کند. نحوه ارائه مطلب درس آموزش توسط نویسنده مثل این است که نوجوانی را با قطعات در هم ریخته جورچین (پازل) بزرگی روبروی کنید و اصول چینش را به او نیاموزید، بدیهی است که نوجوان با مشاهده قطعات مشابه و درهم ریخته دچار سردرگمی گردد، ولی اگر او را با یک تصویر ذهنی آشنا کنید، به او بیاموزید که ابتدا قطعات حاشیه و قاب را بیابد، حواشی جورچین را بچیند، و تطابق تصاویر هر قطعه با قطعات دیگر را بیاموزد، حتی بدون در دست داشتن تصویر نهایی می تواند پازل را تکمیل کند.
امروزه دانشجویان حتی در رشته های جدید نیز ذهنیتی آشفته از آینده دارند، وظیفه مدرس این است که دانشجویان را علاوه بر آموزش تخصصی، آنان را با روش های بکارگیری دانش تخصصی شان در حل مسائل آشنا کنند، روش های منطقی برخورد با مسائل، روش های تفسیر اطلاعات، روش های مدیریت دانش و روش های آینده پژوهی.
گستردگی اطلاعات در عصر حاضر نه تنها ایراد و اشکال نیست بلکه خود امتیازی بزرگ است، یک دانش آموز، یک دانشجو، یک مهندس، یک محقق و یک شهروند باید با ابزار مدیریت دانش آشنا باشد، ابتدا باید پتانسیل خود را شناسایی کند، بر اساس توانمندی های خود و نیاز جامعه، هدف گذاری کند، بداند به دنبال چیست، چه هدفی را دنبال می کند، آنگاه هدفمند، و مدیریت شده، اطلاعات، دانش و مهارت های لازم برای رسیدن به اهداف را شناسایی و کسب نماید و در تمام طول مسیر، نگاهش به نشانه هایی باشد که از آینده خبر می دهند، روش های نوآوری و خلاقیت را بیاموزد، بیاموزد که نباید همواره دنباله رو باشد، موج سواری کافی نیست، خود نیز باید موج آفرین باشد.

۲۰ ) معنا،
“ زندگی داستان نیست”
من کیستم؟ در زندگی چه باید بکنم؟ معنای زندگی چیست؟ وظیفه من در قبال دیگران چیست؟ اینگونه سؤالات، که هر کسی در ذهن خود دارد نشان دهنده این است که بشر به دنبال معنی بخشیدن به زندگی خویش است، همه به دنبال پاسخ اند و در جستجوی معنی بخشیدن به زندگی خود، در این جستجو هر کسی ممکن است پاسخ را در جایی بیابد، عده ای در ادیان، عده ای در مکاتب غیر دینی، عده ای در ایدئولوژی های دیگری، بسته به سطح اقناعی، هر کسی بنا به آموزه هایی که در مکتبی می یابد به زندگی خود معنی می بخشد، پیروان کنفسیوس می گویند اگر اصول اخلاقی کنفسیوس را باور داشته باشید به زندگی خود معنایی متعالی بخشیده اید، بوداییان رنج را معنی زندگی می دانند و آموزه های بودا را در سرلوحه زندگی دارند، نیروانا یا رهایی و خاموشی از آتش خواهش ها، یهودیان، مسیحیان و مسلمانان به همین ترتیب و کمونیست ها نیز هم اینگونه. هراری در این خصوص می نویسد:
“همه ما بخشی از یک چرخه ازلی هستیم، که تمامی موجودات را دربر می گیرد و آنها را با هم مرتبط می کند. هر موجودی وظیفه مشخصی در این چرخه دارد. درک معنای زندگی بدین مفهوم است که ما وظیفه خاص خود را بشناسیم و زندگی خوب بدین معنی است که در جهت انجام این وظیفه بکوشیم”.
این درس یکی از طولانی ترین دروس ۲۱ گانه هراری برای قرن بیست و یکم است، در این درس او لابلای تاریخ ادیان، مرام ها و ایدئولوژی ها ضمن اینکه همگی را داستان می داند، نکاتی را برای قضاوت در خصوص درستی یا نادرستی معنی زندگی بیرون می کشد و برای نتیجه گیری نهایی مبنی بر اینکه “زندگی داستان نیست”، هیچکدام را برای معنی بخشیدن به زندگی مناسب نمی داند:
“ادیان و ایدئولوژیها به یک نمایش خطی کیهانی باور دارند، که یک آغاز قطعی، یک میانه نه چندان طولانی و یک پایان یک بار برای همیشه دارند. کمونیسم داستان مشابهی با ادیان دارد، اما به جای قومیت بر طبقه تمرکز دارد”. به جای همه اینها او برای معنی بخشیدن به زندگی اینگونه تجویز می کند:
“پس، اگر می خواهید حقیقت را در باره هستی، معنای زندگی و هویت خود بدانید، بهترین راه این است که در جایی به دنبال درد و رنج بگردید، پاسخ داستان نیست”.

۲۱ ) مراقبه،
“فقط مشاهده کن”
همانگونه که یک منزل یا دفتر کار نامرتب و درهم ریخته آرامش را از ساکنین یا کارمندان می گیرد، یک ذهن آشفته با افکار شلوغ و نامرتبط نیز آرامش فکری را از شما خواهد گرفت، در کنار ایجاد نظم و ترتیب در فضای پیرامونی، هر شخص باید در تلاش باشد که به افکارش نیز نظم و ترتیب دهد. در غیر این صورت، هر چقدر هم اهداف عالیه ای داشته باشد، با یک محیط نا منظم و افکار پریشان بعید به نظر برسد بتواند به اهدافی که دارد برسد. پس لازم است در کنار ایجاد نظم و هماهنگی در اشیاء و لوازم منزل و محیط کار، به پالایش و پاکسازی افکار و ذهن نیز پرداخت. همه ما هر از گاهی دچار افکار منفی می شویم، ولی اگر اغلب، غرق این افکار منفی هستید، پس باید در مورد افکارتان و تاثیرشان روی سلامت روانتان جدی تر باشید. یک ذهن پریشان یک ویژگی بارز دارد، اگر شخص نتواند به طور مستمر بر یک موضوع خاص تمرکز کند و ذهنش ناخواسته به وادی و موضوعاتی دیگری سیر کند، این شاخص ترین دلیل برهم ریختگی ذهنی است. همانگونه که راه هایی برای پاکسازی منزل، محیط زندگی و کار وجود دارد، برای پاکسازی ذهن نیز روش های زیادی وجود دارد، مراقبه و مدیتیشن، یوگا و آرامش جسمی و ذهنی از جمله روش های شناخته شده برای وصول و حصول به آرامش ذهنی است.
هراری در این درس با توجه به طیف گسترده مسائل در عصر حاضر که باعث بروز استرس، نگرانی و درهم ریختگی افکار می شوند، به خوانندگانش مراقبه را پیشنهاد می کند، حال هر کس با توجه به ویژگی های شخصیتی و موضوعات کاری اش می تواند روشی خاص برای مراقبه را برگزیند، خوشبختانه کتب فراوانی در بازار کتاب در این خصوص وجود دارد، همچنین کلاس های زیادی نیز برای آموزش مراقبه برگزار می گردد که شخص می تواند در آنها شرکت کند، مهم این است که بدانیم نظم دادن به افکار مان از خود افکار مهم ترند، چه اینکه یک ایده خوب و مهم اگر با پریشانی ذهن همراه باشد، به ناکجا آباد ختم خواهد گردید.

  • منبع خبر : نصیر بوشهر