نصیربوشهر – جواد رنجبرزاده – پس از تصرف مناطقی از چین به نام منچوری توسط قوای نظامی ژاپن در سال‌های بین جنگ جهانی اول و دوم وقتی ژاپن قصد تشکیل حکومت دست نشانده خود در آن ایالت را داشت و چنین کاری را هم رسما با تشکیل “دولت منچکو”  اعلام نمود، “استیمسون” وزیر امور خارجه […]

نصیربوشهر – جواد رنجبرزاده – پس از تصرف مناطقی از چین به نام منچوری توسط قوای نظامی ژاپن در سال‌های بین جنگ جهانی اول و دوم وقتی ژاپن قصد تشکیل حکومت دست نشانده خود در آن ایالت را داشت و چنین کاری را هم رسما با تشکیل “دولت منچکو”  اعلام نمود، “استیمسون” وزیر امور خارجه وقت آمریکا در بیانیه اعلام نمود که جامعه جهانی هیچ گاه نباید، دولت و حکومتی را که با اشغال نظامی و زور تشکیل شود به دلیل نقض “میثاق جامعه ملل” بپذیرد. پذیرش این نظریه باعث شد تا هیچ گاه اشغال نظامی و دولت تشکیل شده‌ی پیامد آن رسمیت نیابد.
این دکترین در زمان جنگ جهانی دوم و حمله آلمان نازی به دیگر کشورها به ویژه لهستان  کاربرد وسیعتری یافت و با شکل گیری سازمان ملل و عدم پذیرش زور در منشور ملل متحد، امروزه، به عنوان یک اصل ضروری و پذیرفته شده‌ی بین المللی و به مانند یک قاعده‌ی آمره‌ی حقوق بین الملل در آمده است که نمونه بارز آن اشغال نظامی کویت در سال ۱۹۹۰ بود.
اگر چه بر این باور هستم که حرکت اخیر طالبان در تصرف یکباره‌ی آن کشور، نه از قدرت و توان نظامی آنها و نه مقبولیت عمومی توسط مردم که از وجود یکسری ناکارآمدی‌های عمده نظام سیاسی و حکومتی پر از فساد قبلی و معاملات پشت پرده با قدرت‌های نظامی مستقر در آن کشور و حتی دولت افغانستان بوده است، اما ماندن نظامیانی مسلح و چنین خشکه مقدس، پشت دروازه‌های کابل بیانگر این امر مسلم است که حقوق بین الملل به اندازه‌ای رشد و تکامل یافته که حتی یک گروه نظامی ایدئولوژیک و خشک همچون طالبان که سالیان سال در قامت یک گروه تروریستی نماد و نمود یافته بود را ناگزیر به پذیرش این امر نموده که حتی در گام آخر برای بدست گرفتن قدرت باید بر اصول و قواعد حقوق بین الملل عام احترام بگذارند، گروهی که در گذشته ثابت کرده، در پذیرش لفظ “باید” در خطاب قرار گرفتن، بیزار بوده‌اند. این سیاق در خصوص دولت‌های دیگر نظیر روسیه و چین، نیز در پذیرش آنها به عنوان دولت جدید به امری ضروری تبدیل شده است. همین که هنوز سه شخصیت ملی افغانستان یعنی، عبدالله عبدالله، حامد کرزی و حکمتیار در کابل هستند تا تغییر دولت را به شکلی مسالمت آمیز انجام دهند بیانگر این امر است که علیرغم همه‌ی جوانی و نوپایی حقوق بین الملل، قواعد آمره‌ی این حقوق، جای پای محکمی در روابط بین المللی باز نموده‌اند که تخطی از آنها، پذیرفته نیست و قدرت‌های بزرک و کوچک ملزم به رعایت آنها هستند.
دنیا دیگر به سادگی پذیرش زور را در هیچ سطحی از روابط بین الملل نمی‌پذیرد. دولت‌ها و گروه‌های سیاسی و نظامی در استفاده‌ی از زور و توان نظامی خود، خواه به دلخواه و خواه به جبر، ناگزیر به رعایت آنها هستند.
وضعیت فعلی در افغانستان  بسیار شبیه به وضعیت ویتنام در سال ۱۹۷۵ است، ویت‌کنگ‌ها و نظامیان ویتنام شمالی هم بجز در دین از نظر رفتاری چیزی کمتر از طالبان نداشتند، اما امروز ویتنام کشور دیگری است، هر چند در تغییر رویه سوسیالیت‌های در قدرت، سقوط اتحاد جماهیر شوروی و تغییر رویکرد چین کمونیست را نباید نادیده گرفت.
با این تغییر در افغانستان صفحه شطرنج بازی‌های سیاسی، نظامی بازیگران عمده در منطقه از نو مهره چینی شده، این که ما کجای این بازی هستیم را، آینده‌ای نه چندان دور، رفتار فعلی سیاست مداران مان مشخص می‌کند. آیا پایبند به دکترین استیمسون در  روابط بین الملل در ارتباط با افغانستان بوده‌اند یا خیر؟
[  ] جواد رنجبرزاده، ۲۵ مرداد ۱۴۰۰

  • منبع خبر : نصیر بوشهر