نصیر بوشهر – مهدیس غنی زاده – رقم خوردن سرنوشت شخصیت های شاهنامه به سلیقه ی قصه پردازی فردوسی مربوط نیست. فردوسی پیش قراول داستان پردازانی است که تقدیر آدم های قصه اش را به دست خودشان می سپارد . فردوسی احساساتی نمی شود که به یک باره ضد قهرمانش را متحول کند و در […]

نصیر بوشهر – مهدیس غنی زاده – رقم خوردن سرنوشت شخصیت های شاهنامه به سلیقه ی قصه پردازی فردوسی مربوط نیست. فردوسی پیش قراول داستان پردازانی است که تقدیر آدم های قصه اش را به دست خودشان می سپارد . فردوسی احساساتی نمی شود که به یک باره ضد قهرمانش را متحول کند و در مسیر انسانیت قرار دهد. فردوسی جهان بینی و روان شناسی شخصیت هایش را می شناسد ، می داند که ثمره ی لجاجت رستم، فرزند کشی است . نتیجه ی زیاده خواهی سهراب، ناکامی است، و سرانجام خون های فراوانی که ضحاکِ ماردوش می ریزد، جز به مجازاتش منتهی نمی شود. هیچ کس مثل فردوسی نمی تواند موجود شری مثل ضحاک را به سزای اعمالش برساند. همان طور که می تواند طوری قصه بگوید، طوری آدم هایش را بسازد که وقتی مثل سهراب و سیاوش کشته شدند، به سوگ بنشینی . هر چند که در مورد داستان سهراب و سیاوش هم با سطحی از ناجوانمردی در حق سهراب و سیاوش رو به رو نمی شویم. در لایه های درونی داستان و شخصیت ها دلایل موجهی برای سرنوشت آنان می توان یافت. فردوسی در روند داستان سرایی اش، دلسوزی برای قهرمان ها و ضد قهرمان هایش نمی کند. همان طور که به فکر امید بخشی های کاذب به مخاطبش هم نیست. البته این را نمی توان نادیده گرفت که مهم ترین شخصیت شاهنامه و به نوعی چهره ی محبوب فردوسی و ایرانیان “رستم” است. در شاهنامه، او جز شخصیت های نام آور به شمار می رود و معروف ترین داستان های شاهنامه حول محور رستم است، همانند داستان رستم و سهراب که درباره کشتن فرزند نادیده ی رستم است؛ داستان رستم و سهراب به گفته ی خود فردوسی تلخ ترین داستان شاهنامه است که شخصیت محبوب رستم را تا حد زیادی منفور جلوه می دهد.

رستم در سفری که همراه اسبش رخش به سمنگان دارد، پادشاه او را نزد خود می خواند. حاصل این دیدار، ازدواج رستم با تهمینه دختر شاه سمنگان است. پس از بازگشت رستم به ایران سهراب به دنیا می آید و با رسیدن به نوجوانی برای یافتن پدرش راهی ایران می شود تا با برکناری کیکاووس، رستم را برتخت پادشاهی بنشاند.
افراسیاب که از این مسأله باخبر می شود، فرصت را غنیمت می داند و فرستادگانی را به سوی او می فرستد و با فریب سهراب او را به نبرد با رستم وادار می کند. رستم بدون این که از حقیقت باخبر باشد، در جنگی طولانی پسرش را به کام مرگ می فرستد و با فهمیدن حقیقت به دنبال نوشدارو می رود، اما سرنوشت سهراب چیزی جز مرگ نیست. یا داستان رستم و اسفندیار که درباره کشتن اسفندیار رویین تن است که با تحریک دیگران قصد کشتن رستم را می کند. هفت خوان رستم وعاقبت دردناک او که کشته شدن به دست نابرادری اش شغا است هم جز ماجراهای رستم اند. معمولا در همه داستان ها شخصیت هایی هستند که مقابل قهرمان یا قهرمان های اصلی قرار می گیرند و به جذابیت داستان می افزایند. در شاهنامه هم همین اصل رعایت شده و برخی از این ضد قهرمانان چنان خوب شخصیت پردازی شده اند که در ذهن خیلی ها ماندگار مانده اند. انتخاب معروف ترین ضد قهرمان شاهنامه از بین افراسیاب و ضحاک کار دشواری است؛ در طول داستان های اصلی و فرعی شاهنامه، همواره نام افراسیاب، شاه توران به عنوان مهم ترین دشمن ایران و رقیب اصلی رستم برده شده است. جنگ های مختلفی بین ایرانیان و تورانیان اتفاق می افتد که رستم و افراسیاب در مرکز این نبردها به عنوان دو پهلوان نامی قرار دارند. در این جنگ ها که اغلب بدون پیروزی یا شکست قاطع تمام می شد، گاهی رستم برنده ی مبارزه بود و گاه افراسیاب. افراسیاب آنقدر از ایرانیان کینه دارد که به هر بهانه ای به ایران حمله می کند. در اولین حمله اش هم نوذر پادشاه ایران را می کشد و موفق می شود بر تخت شاهی بنشیند و اگر دلاوری قارن و زال و کشواد نبود، ایران از دست رفته بود. ضحاک نماد شر و نفرت، ظلم و سیاهی و تمام آنچه بدی است! پرش مرداس تازی حاکم دشت نیزه وران بود که اتفاقا آدم بدی نبود ولی ضحاک قساوت را تمام می کند، فریب ابلیس (به عنوان شر مطلق) را می خورد و پدرش را می کشد؛ کاری بی سابقه (نماد بی حرمتی در شاهنامه). ضحاک وقتی به تخت ایران زمین می نشیند یک بار دیگر هم فریب ابلیس را می خورد و ماردوش می شود و مغز جوانان را می خورد . عاقبت هم با قیام مردمی کاوه، کارش به اتمام می رسد. کاوه آهنگر نیز نماد ظلم ستیزی در شاهنامه و پهلوان برخاسته از میان مردم است. کسی که پس از دستگیر شدن پسرش توسط ضحاک برای خوراندن مغز وی به مارهای روی دوش پادشاه، قیام کرد و کمک طلبید. او پیشبند چرمی خود را به عنوان پرچم بر سر نیزه زد که به “درفش کاویانی” معروف شد. کاوه به کمک فریدون، که پدرش به دست ضحاک کشته شده بود، سپاهی از مردم ایران تشکیل دادو با همراهی فریدون، به جنگ ضحاک رفت و او را شکست داد. هشداری که فردوسی به مخاطب شاهنامه می دهد، تذکری از سر پند واندرزهای اخلاقی هم نیست .
فردوسی واقعیت درونی هر انسان را نشان می دهد. ناگزیری از طی مسیری که هر انسان انتخاب می کند. مسیری که نابودی انسان است، یا رسالتِ نجات بشریت.

  • منبع خبر : نصیر بوشهر