بنام خدا بصیرت یک مقوله فرادینی ست،یعنی تنها به دین و فهم درست از دین مربوط نمی شود بلکه تمامی زوایای زندگی بشر را دربر می گیرد.به دید من لازم است بصیرت را در سه حوزه بررسی کنیم.۱-بصیرت به مفهوم دینی آن ۲-بصیرت به مفهوم ایدئولوژیک ۳-بصیرت در مسائل و رویداد های اجتماعی در مفهوم […]

بنام خدا
بصیرت یک مقوله فرادینی ست،یعنی تنها به دین و فهم درست از دین مربوط نمی شود بلکه تمامی زوایای زندگی بشر را دربر می گیرد.به دید من لازم است بصیرت را در سه حوزه بررسی کنیم.۱-بصیرت به مفهوم دینی آن
۲-بصیرت به مفهوم ایدئولوژیک
۳-بصیرت در مسائل و رویداد های اجتماعی
در مفهوم دینی که تمامی ادیان الهی را در بر می گیرد ما به اسلام و نصوص قرآنی نظر داریم،همین افلا تعقلون،یتفکرون،تبصرون،تفقهون و…..تمامی این واژه ها در پایان آیات نشان از هدایت انسان به اندیشه کردن و تفقه در مسائل دینی و فرمانهای الهی ست که خداوند برای هدایت بشر از طریق ارسال رسل و انزال کتب فرستاده که انسان می بایست در مورد این مسائل اندیشه کند تا هدف و انگیزه اصلی خداوند را در ارسال آنها برای بشر بداند ،البته هیچگاه بطور کامل انسان نخواهد فهمید اما با تلاش و فهم و درک بیشتر به هدف خداوند نزدیک می شود.این مهم با خواندن و دیدن ظواهر قوانین و برنامه های دینی امکان پذیر نیست که باید به باطن آن راه پیدا کرد و به اصل و هدف نهایی آن نزدیکتر شد .مثلا دوره ای از تاریخ و علمای اسلام به جریان اشعری گری و معتزله مربوط میشود که دیدگاهی تعقلی و خردگرا داشتند،اشاعره متهم به ساده انگاری و سطحی نگری به مسایل دینی و وحی و قرآن بودند،معتزله میگفتندباید برای فهم بهتر آنها به باطن قرآن رجوع شودتا هدف اصلی شارع مشخص گرددیا به آن نزدیکتر شد.سالها این مقوله مابه النزاع علمای متکلم شیعه و سنی بود .زمانی هم که ظاهرا به سه قرن پیش می رسد، دوره شیخ انصاری و وحید بهبهانی بین علمای اخباری و اصولی بحث شدت گرفت .اخباریون قائل به ظاهر احکام دین و توجه به اخبار و روایات رسیده از پیامبر و امام بودند،در مقابل اصولیون از جمله همین آیت ا…بهبهانی گفتند باید روایات و اخبار را با آیات قرآن مطابقت نمود ،یعنی باطن قرآن و شریعت را فهمید ،صرف اخبار و روایات هدف اصلی شارع را معین نمیکند،که ثمره آن تلاشها توسعه علم اصول بود.پس تفقه و بصیرت در اصل دین و شریعت الهی لازم است و باید همه مردم و مومنین در مسیر آن قرار گیرند تا هدف و انگیزه حضرت باری مکشوف یا به آن نزدیک شوند.درتفسیر پرتوی از قرآن آیت ا..طالقانی در توضیح سوره قدر می گوید شب قدر از شبهایی است که خداوند فرشتگان و روح را به عالم انسانی هرچه بیشتر نزدیک میکند تا به آنها امر را یعنی تمامی امور ات بشری را بیان کند و انسان مدرک و عاقل را با آینده و سرنوشت خود آگاه کند ،می گوید شب قدر خاص پیامبر ما نبود ،در دوره پیامبران پیشین هم چنین موقعیت هایی بوده است ،با توجه به تطور زمان و رشد عقلانی و ادراکی بشر و توانایی او برای دریافت بیشتر و درک متعالی تر فرامین الهی این شب قدرها روی میداده است،در زمان رسول الله درک و فهم مردمان بیشتر از دوره های پیشین بوده ،همین آیات محکم و متشابه،ناسخ و منسوخ و….همه حاکی از تحول به مرحله ای بالاتر از ادراک و فهم موجود در مردم بوده که خداوند به نسبت آن فرامین خود را تغییر می داد، پس این بصیرت خاص بشر برای پیشرفت و فهم بالاتر مسائل دینی بوده و هست.اما بصیرت به مفهوم ایدئولوژیک-می دانیم که دامنه دین بسی وسیع تر و پر رمز و راز تر از ایدئولوژیست،یعنی اسلام به معنی دین ،ماورای ایدئولوژی تشیع و یا تسنن است،و اینها فرع بر دین هستند،مثل اهل سنت ،شیعه اسماعیلی ،زیدی،علوی،صوفیان،همه و همه که زیر مجموعه دین اسلام هستند،هریک از علمای این گروهها خود را بر حق دانسته ،از ظهور اسلام تا کنون بر طبل اختلاف و تفاوت کوبیده اند ،هر کدام با استدلالهائی خود را عین دین و قرآن می دانند ،همین علما پیروان خود را به بصیرت در فهم دین دعوت میکنند،انسان می ماند که کدام تفسیر و معنا را از کدام عالم دینی بپدیرد! در اهل سنت مفسرینی هست که مورد رجوع مفسرین تشیع هستند مانند ،سیوطی و..در شیعه هم همینطور علامه طباطبایی که مرجع دیگر فرق اسلامی هستند ،اینجاست که برداشت ایدئولوژیک از دین منجر به بصیرت مطالبه شده از طرف علمای همان فرقه میشود و اگر بصیرت وفهم به کار رفته در امورات فرقه ناظر بر تایید و توجیه آن نشود قابل قبول نیست و عین گمراهی ست! پس تکلیف مومنین فرقه ها چیست؟به زعم آنها همه باطل هستند الا یک گروه و آنهم که بصیرتی باب مراد آنها داشته باشد ، در این حالت هر گروه خود را محق دانسته و دین در حد یک ایدئولوژی تنزل یافته و از جامعیت می افتد،که البته باید در این امر تامل بیشتری داشته باشیم.اینکه مدتی ست در ایران ما برخی توصیه به بصیرت میکنند که در فهم امورات و قضایا ساده اندیش نباشید و به گونه ای مسائل را بررسی کنید که به هدف و انگیزه اصلی خدا ،پیغمبر و امام نزدیکتر باشید ،همراه و همخوان نمودن پیروان و مریدان است تا بتوانند آنها را در حلقه ای متمرکز نموده ،در مواقع ضرور از آنها به نفع خود و دستگاه ایدئولوژیک خود بهره برداری نمایند هر چند که ممکن است نیت آن شخصیتها و مسوولین خیرخواهانه باشد،پس مراد از بصیرت خواسته شده این است که هرگونه می خواهید بیاندیشید و تحلیل کنید اما از حوزه باورهای ما خارج نشوید ،چرا که می دانند با اعمال بصیرت و بینش باز در دریافت مسائل ممکن است مردم و پیروان به نتائج دلخواهی که همانا تایید مواضع و رویکرد آنهاست نرسند و تداوم آن بتدریج طرفداران و مریدان خود را از دست بدهند که با این وضعیت هیچ گاه آن بصیرت و دور اندیشی که منجر به پراکندگی مردم از دور آنها می شود را تجویز نمی کنند، ،بصیرت در مسائل و رویدادهای اجتماعی..

و اما بصیرت در رویدادهای اجتماعی که این حوزه به نظر من ارتباطی با دین و مسائل اعتقادی ندارد یعنی نمیشود با آموزه های دینی واعتقادی به جنگ آنان رفت ،بایستی باعقل و خرد جمعی و مشاوره آنها را گره گشایی نمود .این بصیرت و دور اندیشی بخش اعظم رویدادهای جامعه انسانی را در بر می گیردکه شاید هیچ سنخیتی با باورها و رویکرد دینی نداشته باشد.در زندگی انسان وقایعی روی می دهد که بعضا آن را حادثه ای پیش بینی نشده و غیر ارادی می دانیم که قطعا راه حل و برون رفت از آن به برنامه ریزی درست و به کارگیری عقل و ادراک نیازمند است.آدمی از ابتدای خلقت دوره های متفاوتی از رشد و بلوغ فکری را سپری نموده تا به این زندگی اجتماعی مدرن رسیده که همواره عقل و دانش مددکار او بوده است ،امت هایی که نبوغ و عقول خود را به کار بسته اند، همیشه در گذر از این حوادث موفق بوده اند .کسانی که در برابر مشکلات تعقل ورزیده ،تجربه دیگران را به کار بسته ، با نخبگان به مشورت نشسته و بصیرت لازم را در برخورد با رخ دادها به کار برده،از نتیجه دور اندیشی خود راضی و خشنود هستند،هرچند در نظر ما ممکن است اشتباه کرده و یا در مواردی شکست خورده باشند لکن خود به آثار عملکردشان واقف می باشند ،مثال ،دوره امام حسن ع جامعه اسلامی به سمت و سویی متمایل شد که سامان خلافت ۵ساله علی ع را برنمی تابید و حوادثی روی داد که مردم متوجه خلافت شام شدند.امام حسن ع با فراست وضعیت موجود را درک کرد و با بصیرتی که به کار گرفت ایستادگی در برابر آن را برای حیات جامعه اسلامی مناسب نمیدید لذا به دلخواه و یا اکراه تن به صلح و سازش داد ،این واقعه روی داده بود ،می بایست با دور اندیشی حل و فصل میشد،امام می دید که راه برون رفت سازش است ،در آن موقعیت هیچ طرفندی زیباتر و پسندیده تر از آن نبود ،اکنون این موقعیت را در دوره امام حسین ع مقایسه کنیم ،با مرگ معاویه و اعلان خلافت یزید دستگاه شام برای کسب بیعت بزرگان قوم به تکاپو افتاد ،آیا امام حسین باید از برادرش تبعیت نموده سازش تکرار می شد یا خیر،امام باید با توجه به موقعیت و رویدادهای پیش آمده شیوه ای جدید پیشه سازد ،بله امام ع راه دوم را پذیرفت با درک مسائل پیش آمده و فراست لازم با اهل بیت خود از مدینه خارج و به سمت مکه و بعد عراق روانه شد به هدف اینکه در دسترس و یا حوزه نفوذ یزید نباشد که تن به سازش و بیعت با کسی مثل یزید بدهد ،تشخیص آنحضرت با در نظر داشت تمامی دیدگاهها و پیشنهادها این بود که راه امام حسن پاسخگوی آن موقعیت نیست ،پس امام نفرمودند برادرم سازش نموده من نیز سازش می کنم زیرا رویدادها در زمانهای مختلف همانند هم نیستند و تابع شرایط ،زمان و مکان خود هستند ،اکنون ایجاب می کند که حسین ع سازش نکند ،این مسائل در میان امت نیز صادق است ،منطقی و عقلانی نیست که مسلمانان امروز در تاجیکستان و یا میانمار با آن شرایط خاص ، رویدادی شبیه صلح امام حسن ع و یا امام حسین ع برایشان بوجود بیاید راهکار برون رفت از آن را تبعیت از امامین علیهماالسلام تجویز کنیم که البته این به دور از بصیرت و دور اندیشی است ،لازم است که راهی به تناسب زمان ،مکان و جغرافیای آن و خردورزانه به کار گرفت ،پس در برخورد با حوادث و رویدادهای اجتماعی که از هیچ گونه قانون و سنتی پیروی نمیکنند باید با آن بر اساس عقل و بصیرت برخورد نمود و در آینده رویدادهای اینگونه را با قانون این همانی بررسی نکرد،ز.یرا نه جامعه همان جامعه است و نه زمان ،ونه حتی شعور مردم،پس رویدادها سنت لایتغیر خداوند نیستند که بتوان یک راهکاری برای همه آنها تجویز کرد اینکه امروزه در کشور خودمان در برخورد با رویدادها ی محدثه بعضی از بزرگان مردم را به بصیرت و دور اندیشی دعوت میکنند ،و وقایع جامعه ما را به صلح امام حسن ع ، خروج امام حسین ع و یا به جنگ جمل و نهروان و…ربط می دهند قیاسی نابجا وبه رای من غیر عقلانیست ،که اگر امام خود در عصر ما بود ممکن است در این قضایا موضعی دیگر اتخاذ می کردند.تاکید میکنم که همه حوادث و رخدادها سنت تاریخ و لایتغیر الهی نیستند که حتما برای همه جوامع بوجود بیاید و راه برون رفت از آنها یکی باشد ،باید در هر زمان و مکان وبه نسبت بلوغ فکری مردم بصیرت لازمه را به کار برد .

  • نویسنده : عباس عظیمی
  • منبع خبر : نصیر بوشهر