از قدیم و ندیم گفته اند الملک عقیم،یعنی حکومت نازاست ،حکومت وارث ندارد ،هر که از راه برسد ممکن است آن را تصرف کند ،یعنی میراثی نیست که به آن دل ببندیم و به فرزندمان و کس و کارمان بسپاریم ،همان برداشت عامیانه خودمانی یعنی بی پدر و مادرو چنانچه مهار نشود پدر سوختگی ، […]

از قدیم و ندیم گفته اند الملک عقیم،یعنی حکومت نازاست ،حکومت وارث ندارد ،هر که از راه برسد ممکن است آن را تصرف کند ،یعنی میراثی نیست که به آن دل ببندیم و به فرزندمان و کس و کارمان بسپاریم ،همان برداشت عامیانه خودمانی یعنی بی پدر و مادرو چنانچه مهار نشود پدر سوختگی ، گفته شده زمانی یعقوب لیث صفاری که عیاری بود از خطه سیستان هوای حکومت در دماغش افتاد دست به قبضه شمشیر برد و علیه خلیفه وقت که عباسیان بودند شورید، یعقوب به خراسان تاخت و آخرین امیر طاهری ،محمد را به زیر کشید،آن زمان رسم بر این بود که برای پذیرش امارت فرمان و لوای خلیفه لازم بود که البته یعقوب نداشت،روز پس از پیروزی در خطبه نماز خدای را حمد وسپاس گفت و نامی از خلیفه مسلمین بر زبان نیاورد ،رجال حاضر در مجلس گفتند فرمان امارت را از کجا آوردی ؟ یعقوب شمشیرش را از نیام بر آورد و گفت لوا و فرمان من این است ،این نمونه ای بود از قدرت عاری از خواست و رضایت مردم ،کسی هم در آن زمان توان اعتراض نداشت،یعنی مردم قدرت کنترل حاکم و حاکمیت را نداشتند ،تنها حربه ای که مردم داشتند دین و مقدسات بودند که آنها یا همراه و توجیه گر یا از ترس شمشیر در گوشه ای خزیده بودند ، لذا انتظاری که مردم از دین و آموزه های دینی داشتند و به حق هم درست بود ، هم آیات قرآنی و هم رویدادهای تاریخی مثل واقعه کربلا و دیگر قضایا که می تواند نمونه و الگوی ستم ستیزی برای ما مسلمانان باشد بر آورده نمی شود و مردم همچنان از حقوق حقه خود که آزادی در عمل و تفکر است غافل و بعضا بی بهره اند ،باید این گزاره بررسی شود ،که مردم نسبت به خواسته های خود بی تفاوت شده اند ،یا متولیان دین و حکومت عامدا مردم را در جهالت و نادانی قرار داده اند تا مدعی و موی دماغ پیدا نشود؟ که البته ثمره این عملکرد ، نا کار آمدی دین را در عرصه سیاست و حاکمیت نشان خواهد داد و بتدریج مفاهیم اصلی دینی که برای حسن زندگی بشر نازل شده رنگ ببازد ،اگر اروپای غربی و حتی کشوری اسلامی مانند ترکیه سیاست لائیک را در کشورخود مجرا ساخته و آن را موجب بالندگی خود می دانند اگر ما در ساختار دینی، اجتماعی وسیاسی خود تجدید نظر نکنیم خدای نا کرده حتی نقش خدای رحمان و الهیات در ساحت فردی و اجتماعی مان هم کم رنگ شده ، به حاشیه رانده خواهد شد در حالی که ما همیشه ادعا می کردیم خدای ما در متن جامعه جلوه گری می کندو مدام ناظربر اعمال و نیات ماست ،لکن در دو دهه اخیر شواهدی بسیار از دین گریزی و نوعی لااوبالی گری و بی تفاوتی در میان قشر نو جوان و جوان جامعه پدیدار گشته که دلیل آن چیزی نیست جز عملکرد بد و ناصواب حاکمیت و متولیان دین .این موضوع را که به آن اشاره میکنم از سر درد است ،نگرانم از اینکه جوانان ما هویت واقعی خود را از دست بدهند و خدای ناکرده در ورطه بی دینی گرفتار شوند.در این زمینه به گوشه ای از تحولات دنیای غرب اشاره بنمایم شاید بتوانم آن مطلب مهمتررا که در باره خودمان است بهتر تحلیل کنم که به رای من گریبانگیر جامعه ماست . در طول تاریخ از تشکیل ابتدایی ترین شکل دولتها تا پیچیده ترین آنها ،مثلا در زمان افلاطون که معتقد به حکومت فلاسفه و علما بود تا حکومتهای مردان قدرتمند و دیکتاتور و تا منتهی به حکومتهای یونان و میراث خوار آن روم باستان که با شکلی از دموکراسی یعنی حکومت مردم بر مردم مطلب شنیده ایم ،خلاصه همیشه این جدال و تقابل قدرت با مردم وجود داشته و برای کنترل حکومت انسانهای فرهیخته و آزادیخواه قوانین و برنامه هایی را وضع کردند که البته تا حدودی موفق بودند خصوصا در اروپای سده ۱۶و۱۷ که مردم آن سامان شکل سنتی حاکمیت کلیسا و دینداران را و حکومت های تمامیت خواه غیر کلیسایی را از طرف دیگر واپس زده ، شکل نوینی از حاکمیت خود خواسته و جدید ی را که با افکار و اهداف رنسانس در تعارض نباشد نهادینه کردند. امروزه ما شاهد نوع حکومت هایی در جای جای ملل عالم هستیم هرچند تا کنون اهداف و نیات بانیان اصلی این طرز تفکر دولتمداری«منتسکیو و ژان ژاک روسو» را صددرصد عملی نکرده اند اما بسیار به آن نزدیکند ،نمونه آن توسعه و پیشرفت اروپای قرن ۲۱ در تمامی امورات سیاسی،اجتماعی ،علمی و صنعتی وحتی حکومتداری هدفمند و عقلانی ،البته با کاستی هایش می باشد،آنها آفت قدرت و نهاد سرکش و خود رایی افراد سیاستمدار در راس هرم قدرت را شناخته بودند که این انسان میل به فزون طلبی ،استبداد رای و خودکامگی دارد ،اگر با اهرم های بخصوصی مهار نشود هم به کشور آسیب می رساند و هم به مردم ،لذا عقل جمعی را حکمیت قرار داده لوازماتی برای کنترل و مهار قدرت ایجاد کردند ،ابتدا با وضع قوانین در خور و شایسته و سازگار با اقلیم وجغرافیای زندگی خود وروحیات و خلقیات مردمشان،و به مرور زمان موسسات دیگری از تشکیل مجالس مختلف ،تشکیل گروههای شناسنامه دارو احزاب ،دیگری مطبوعات و رسانه های آزاد که بتواند بدون ترس ،دلهره و لکنت زبان مشکلات قدرت حاکم و معضلات جامعه را انعکاس دهد و با گردش اطلاعات و اخبار به شفاف سازی در زمینه های مختلف بپردازد و از این طریق فساد هیئت حاکمه را به مردم بنمایاند و با ایجاد اصناف مختلف و نهادهای مدنی غیر وابسته به مراکز قدرت ،بر دهنه قدرت لگام زده چرخه قدرت بطور سالم و به نفع مردم انجام پذیرد . این مقدماتی که عرض کردم برای بیان آن موضوع مبتلا به است،این جامعه دین مدار است یعنی مردم با شعائر دینی انس و الفت دیرینه داشته،اکثریت مردم متمایل به رعایت اصول اخلاقی و دینی بوده ،خواهان اِعمال رفتار اخلاقی و خداپسندانه از طرف حاکمیت در سطح جامعه و مدیریت کلان دولتی هستند،مردم ما ملتی فهیم و باسابقه حکومتی سه هزاره در دنیا بوده که در نوع خود الگو و نمونه برخی ملل تابعه بوده اند.این ملت و با این پیشینه تاریخی درخشان امروزه هم علاقمند است نمونه معقول و خردگرایی از حکومت برای جهان باشد زیرا هیچ چیزی از دیگر ملل متمدن جهان کم نداریم که یک امتیاز برتر هم داریم و آن دینی برآمده از فطرت و سازگار با روحیات و خلقیات خودمان،دلیل سخنم این است که اگر با خلقیات ما ایرانیان سازگار نبود در همان قرون اولیه هجری بساط خود را جمع کرده از این دیار رخت بر می بست ،پس این دین با ما سازگار است اما چه بر ما گذشته که راه بهره برداری درست از آن را نمی دانیم و ظاهرا پاسخگوی تنگناهای ما نیست ،جای تحلیل و واکاوی دارد که باید آسیب شناسی شود یعنی مردم اهمال و کوتاهی می ورزند و مغز دین را نفهمیده اند یا حاکمیت دینی که علمای دین نقش ویژه ای در آن دارند درست عمل نکرده وظیفه اصلی خودرا که همانا روشنگری و به روز نمودن دین باشد انجام نمی دهند و یا اینکه دولتمردان به موعظه های علما توجهی ندارند که البته این خود بر می گردد به کارکرد روحانیت در جامعه ،به هر حال چگونه است که ما در پارادوکس دین و دولت مانده ایم،یا باید به دستورات دولت و قوانین عرفی عمل کنیم که به نظر بخشی از جامعه ممکن است با آموزه های دینی مغایرت داشته باشد و یا اینکه به فرامین دینی عمل کنیم و در این حالت نیز ممکن است تداخل و صذیتی با قوانین حکومتی داشته باشد،یا نه، سر در گریبان خود نموده سمعا و طاعتا مجری اوامر بوده هیچگونه تفکر و اندیشه ای نداشته باشیم، که شق سوم مراد و دلخواه حاکمیت است و نظام محاسباتش را بر حمایت این دسته از مردم پایه گذا ری کرده، بالطبع خود را یک نظام مردم سالار دانسته و مستظهر به ملت……آن دو گروه دیگر غالبا مورد اعتماد حاکمیت نیستند و غرض از ایجاد تمامی آن نهادهای مدنی که ذکر شد به زعم حاکمیت خاص همان قشر سوم که نظام به پشتوانه آنها دلگرم است ،اگر اینطور نیست چرا درست عمل نمیکنند ؟ چرا بروفق قانون منافع اکثریت جامعه را مد نظر قرار نمی دهند ؟ چرا در ایران ما با دارا بودن تمامی آن سازو کارها مردم به خواسته واقعی و دلخواه خود نمی رسند؟ چرا و چراهای دیگر….

سیاستمداران امروز دنیا بر این عقیده اند که حاکمیت و دولتی توانمند و پیروز است که حمایت همیشگی ملت را به دنبال داشته باشد و نه مقطعی که طیف وسیع مردم و صنوف گوناگون جامعه را با ابزارهای مدنی و اجتماعی و حتی نهادهای دینی به سمت و سوی خود هدایت نماید ،نهادهای مدنی برای همه باشد ،گردش اطلاعات و شفافیت رسانه ای دربر گیرنده همه را پوشش دهد ،اجرای قوانین برای غنی و فقیر ،خودی و غیر خودی «که نسبت به ایرانیان ساختگی و بی معنی ست» ساری و جاری باشد ،کارکرد دین که هدایت و ارشاد است باید شامل عامی و خواص باشد و بالسویه انجام گیرد ،اینگونه اعمال منجر به حاکمیتی قوی ،مردمی والبته دینی خواهد بود که در مواقع ضرور ت و حساس هر فردی از آحاد ملت خود را مسوول می داند در برابر ناملایمات ،سختیها و مصائب اعم از داخلی و بیگانه ایستادگی کند.حاکمیتی که عاری از این دیدگاه و تفکر باشد وفقط به خود و حکومت بیاندیشد بدون پشتوانه مردمی محکوم به شکست و روبه زوال خواهد بود ،در این وضعیت خواه شخص باشد خواه حکومت.در پایان نمونه ای تاریخی ذکر کنم شاید عبرت انگیز باشد.زنده یاد دکتر محمد مصدق در جایی گفت به اعلیحضرت «محمدرضا پهلوی»عرض کردم: «انگلیس وقتی خواست احمد شاه را بردارد بدلیل پایگاه داخلی او چهار سال طول کشید ،اما برداشتن پدر شما که فاقد آن پایگاه بود و همه رجال و نهادهای داخلی را از میان برده و سرکوب کرده بود این عمل چند روز بیشتر طول نکشید .» پیداست که مرحوم مصدق می خواست بگوید پدر شما پشتوانه مردمی نداشت زیرا مستبد و خود رای بود ،رخدادهای تاریخی را بخوانیم،با دقت بررسی کنیم و از آنها درس بیاموزیم ،مردم، این حامیان همیشگی ملک و ملت را دریابیم ،اگر می خواهیم همیشه بمانیم هرگز فراموش نکنیم که :الملک عقیم

  • نویسنده : عباس عظیمی
  • منبع خبر : نصیر بوشهر