حسن مختارزاده
داستان طنز ای واویلا بزنین چتر سیاه (به بهانه برخورد با محتکران) 03 آذر 1399
حسن مختارزاده

داستان طنز ای واویلا بزنین چتر سیاه (به بهانه برخورد با محتکران)

نصیر بوشهر – حسن مختارزاده – حضرت آقای قادروی، قصه ما خبر را که شنید،به یک لحظه تمامی امحاءواحشا درونش از کار افتاده و محروم از رفتن به مراکز تخلیه همچون دستشویی وتوالت و به قول خودمونیا ،گلاب به روتون، مستراح،دراز به دراز آلونک پدری افتاده و انواع و اقسام نفربنهای داخلی و خارجی، ادیبانه […]

داستان طنز بلدرچین و برزگر (به بهانه حضور بی باکانه حضرت گرانی در بلاد ایران زمین) 28 آبان 1399
حسن مختارزاده

داستان طنز بلدرچین و برزگر (به بهانه حضور بی باکانه حضرت گرانی در بلاد ایران زمین)

نصیر بوشهر – حسن مختارزاده – با یکی بود ویکی نبود شروع نکنیم که کار ازاین حرفها حکایتها و قصه ها و مثل ها گذشته تبدیل به تراژدی ماندگار در این بلاد گردیده،داستان بلدرچین خانم وجناب کشاورز را هم که خواندید یا که شنیدید،اون موقع ها درکتاب فارسی دوره ابتدایی بود البته اگر هنوز باشد […]

یکشنبه های خوش وخبرهای خوش تیر تفنگی (طنز) 30 مهر 1399
حسن مختارزاده

یکشنبه های خوش وخبرهای خوش تیر تفنگی (طنز)

امروز یکشنبه است،و مو از شو گذشته که دیشو باشه، از خوشحالی تا همی الان خو نرفتم که نرفتم ،یعنی چند روزه که خو نرفتما..والله چند روز…از بس خوشحال بیدم..از بس خوشحال بیدم…که آغی ریس جمهور مثل چند وقت پیشا باز هم ،سی مردم،وعده کرد که یکشنبه همی هفته خبری خوش…خوش..خوش سیتون میدم که همی […]

آدمها…….،آدمکها………ماسکهایی از جنس …. 07 تیر 1399
حسن مختارزاده

آدمها…….،آدمکها………ماسکهایی از جنس ….

این روزها واقعا دلمان برای خودمان هم تنگ نمی شود،اصلا حوصله دل تنگی رانداریم،این روزها برای دیدن شخص خودما هم باید پروتکل بهداشت را رعایت کنیم،که نمی کنیم،دومتری خودم بایستم وبا خودم حال واحوال کنم از خودم هم باید دور دور باشم ،ان یکی خودم هم نباید نزدیک خودم باشد،که هست که هستیم،دنیای غریبی است […]