دی رضو با غر و لند و اظهار درد کمر و پادرد و دیگه خسته شدم و نمی تونم هر روز لحاف و تشک رو کول بیلم از پله ببرم پشته بوم و بیارم دومن میشتی جعفر بوای رضو راضی به خرید کولر کرد و رفت تجارتخانه فرح یه دونه کولر سرمایشی گرمایشی جیبسون یا […]

دی رضو با غر و لند و اظهار درد کمر و پادرد و دیگه خسته شدم و نمی تونم هر روز لحاف و تشک رو کول بیلم از پله ببرم پشته بوم و بیارم دومن میشتی جعفر بوای رضو راضی به خرید کولر کرد و رفت تجارتخانه فرح یه دونه کولر سرمایشی گرمایشی جیبسون یا ادیسون امریکائی خرید و اورد خونه و رضو بسی کرد دنبال میشتی عوض بنا محل و میشتی عوض هم قسمتی از دیوار خونه مجلسی خراب کرد تا با جا کردن کولر ابادش کنه با سلام و صلوات کولر جا انداختن و با روزنامه و مقوا یا قحده خومون اطراف قاب کولر پر کردن تا باد خنک بیرون نره .

شو که زیر کولر خوسیدن صباش رضو از خشی زیر کولر ختیدن تعریف ها داشت و می گفت دیگه صبح که بلند میشی از دست شرجی فکر نمی کنی تو خوت شاش کردی و نصف شو از دست نم و رطوبت نمی خواهد تشکت واری و راسی کنی اما نخشیش هم اینن که دیگه ستاره و شهاب و طیاره تو اسمون نمی بینی دیگه تا موقعی که بیداری با افتادن شهاب سنگ نمی فهمی چن نفر مردن فقط باید بلیو و چندل بشماری.
یه شو تو دل گرمای قلب اسد مرداد ماه رضو سیم گفت بریم خونمون زیر کولر خش سیل تلویزیون فیلم سر کار استوار کنیم داخل سراشون که شدیم دیدم دی رضو لحاف و تشکش تو سرا پشت کولر پهن کرده و خوسیده و صدای خروپفش سرا ورداشته اول فکر کردم چون بواش رفته بمبوتی و سفرن کولرشو خاموشن اما صدای کولرکو سرا و کیچه ورداشته بید با رضو رفتیم نزدیک دیش تا باد خنک کولر اطراف تشکش پخشن و انگاری تو صحرا و دمن اباده اصفهونن رضو صداش زد دی دی سیچه اینجا خوسیدی دیش بلند شد و چیشاش پلکوندوگفت والا نمی فهمم دی کولر های مردم چطورن مال ما خو داخل اتاقمون بوشهرن سراش دشت ارژن مال مردم داخل اتاقشون دشت ارژن سراش بوشهرن

  • نویسنده : ماشاالله زنگنه
  • منبع خبر : نصیر بوشهر