غلو عاشق شده بید عاشق دختری که بواش تازه سالی دوماه ( سابق به بازخرید سالی دوماه می گفتند) از شرکت نفت تو دوگنبدون گرفته بید و واگشته بیدبه سرزمین اباء و اجدادیش ظلم اباد و دو تا پسر داشت و یه دختر به نام منیژو که او هم با لوندگری هاش بدبخت غلو کرده […]

غلو عاشق شده بید عاشق دختری که بواش تازه سالی دوماه ( سابق به بازخرید سالی دوماه می گفتند) از شرکت نفت تو دوگنبدون گرفته بید و واگشته بیدبه سرزمین اباء و اجدادیش ظلم اباد و دو تا پسر داشت و یه دختر به نام منیژو که او هم با لوندگری هاش بدبخت غلو کرده بید غلوی که از کوچیگی تو جهاز حاج حسین فهیمی ولیتی ( بچه جاشو که در قبال خوردوخوراک و جای خواب کار میکردن) کرده بید بعدش جاشوئی و حالا هم شوفر جهاز و مرد دریا و دنیا دیده بید اما جلو منیژو دس و پاش به دورشیدن ( لرزش) افتاده بید غلو سی عروسی چی کم نداشت دوتا اتاق قبله خونه بواش زده بید خرت و پرت زندگی هم از بحرین اورده بید اتاق ها پر کرده بید و جای زن خالی بید غلو می خواس دی اش بفرسه خواسگاری اما ذهلش می رفت منیژو جواب رد بده تش سی همی قصد کرد اول نامه عاشقونه سیش بسی کنه اگه منیژو نامه اسد و ناراحت نشد دی اش بسی کنه خونه شون ساعت پنچ پسین بید که از مدرسه داریوش کبیر وامیگشتم که غلو بونگم داد رفتم جنبش گفت نامه بلدی بنویسی گفتم سی کجا گفت عاشقونه اما جنب خومو باشه ها گفتم زیاد بلد نیسم گفت نه تو فقط بنویس مو میگم تو بنویس گفتم باشه کاغذ و قلم در اوردم و غلو گفت و مو هم قشنگ ترین و تو دل بروترین و ساده ترین نامه عاشقانه دنیا نوشتم

منیژه من تو را دوست
ایا تو مرا دوست
دی ات و بوات و کوکاهات سلام برسون غلو

  • نویسنده : ماشاالله زنگنه
  • منبع خبر : نصیر بوشهر