ده روزی که مونده بید زمسون رو سیاهیش را به زغال و جاش را به بهار بده بهاری که پُودر( جای کنونی شرکت صدرا و شرکت نفت) یکماهی بود با روئیدن سبزیهای چون باقله ، موشی ،قابشکن‌، تروشوک و امدن گازری ( سوسگ زیبائی به رنگ رنگین کمان که در گندمزار ها زندگی می کنند) […]

ده روزی که مونده بید زمسون رو سیاهیش را به زغال و جاش را به بهار بده بهاری که پُودر( جای کنونی شرکت صدرا و شرکت نفت) یکماهی بود با روئیدن سبزیهای چون باقله ، موشی ،قابشکن‌، تروشوک و امدن گازری ( سوسگ زیبائی به رنگ رنگین کمان که در گندمزار ها زندگی می کنند) ومیگ ( ملخ) به استقبالش رفته بید . دیم و زن های همساده بساط پخت نون شیرینی ( ارد و شکر و هل زعفرون یا رنگ حلوا) عید را در سرای کوچکمون اما به بزرگی دنیای از عشق و مهربونی پهن می کردند. هر روز نوبت ساخت برای یکی از همساده ها بید که سهمشون کمتر از دویست یا سیصد تا نبید و هر نون شیرینی به اندازه یک پیش دستی قطرش بید.

دیم سهم ما را تو گنجه قایم میکرد و چون می دونست قد کوچیکم یارای باز کردن در گنجه نداره قفلی بر ان نمیزد اما مو بخاطر کُمم که شده بید یاد گرفته بیدم دوتا، سه بالشت زیر پام بزارم و دستام کش بدم تا به نون شیرینی برسه و یواشکی چن تاش کش برم ودلی از عزا در بیارم اما تنها زن زائر قنبر که فیسو بیدن تو بساط نون شیرینی پزون شرکت نمی کرد و جنب دیم و زنهای کیچه که می رسید دم از بهداشت و بهداشتی بیدن میزد و بال روسریش ری دهنش می نهاد و می گفت زائر قنبر گفته کار شما بهداشتی نی و ما از دکون موندو قرضی شیرینی عیدمون می خریم و جلو میمونامون می زاریم راس هم می گفت ناصرو بچه اش دست کمی از میمون نداشت مف تا لونجش اویزونو با هردم و باز دمی مف هاش دومن و بالا می رفتن و از بس بهداشتی بیدن رو صورت زائر قنبر و زنش و مخصوصا ناصرو تماما علامت شیر خورشید سرخ و صلیب سرخ و هلال احمر پیدا بید ایقد چپلی و نکبت تو صورت چپلشون بید که پخش ها ( مگس) هم با هاشون رفیق شده بیدن و دست از صورتشون بر نمی داشتن و همه جا باهاشون در حرکت و جنب و جوش بیدن و زن زائر قنبر سی توجیه چپلی خوش و ناصرو و پخش های دور و برشون می گفت سی زائر قنبر می گم‌ مرد ای همه پیلات خراب نکن و عسل نخر و بیار خونه تا ناصرو پوز کنه واز چک و چیلش عسل سرازیر بشه و پخش ها دورش بگیرن البته مو بیشتر سی خاطر ثوابش سی ناصرو عسل میدم تا کنار لک و لونجش پخش ها هم به نون و نوای برسن تا ای گفت دی خدر سیلش کرد و گفت دی ناصر ای چه گپین که می زنی صبا کینش هم نشور تا پخش ها از کینش ها به نوائی برسن زن زائر قنبر سیل دی خدر کرد و گفت نمی فهمم مردم چه کار ما دارن ها عمو مو میخوام از موندو قرضی شیرینی بسونم مال شما بهداشتی نی ! دی خدر گفت ها مثل عسلتو که تماما بهداشتی و پخش ها هم با لیسیدن چک و چیل ناصرو تائید بهداشتی عسل ها کردن تا زن زائر قنبر ای گپکو شنید گوش ناصرو بدبخت که با کوم جلو امده چون هبانه و کین تاک وایساده بید گرفت و با مشتو کشیده بردش طرف خونه و گفت کاری کردی که مشتی زن چپل بی بهداشتی متلک بارونوم کنن

  • نویسنده : ماشاالله زنگنه
  • منبع خبر : نصیر بوشهر