والتر ایزاکسون بیوگرافی نویس معروف آمریکایی در کتابش، درباره لئوناردو داوینچی بر خلاف معمول دیگر بیوگرافی نویسان که معمولا به آثار هنری او میپردازند به سراغ بیش از۷۲۰۰ دست نوشته به جای مانده از داوینچی رفته و بر آن اساس کتابش را نگاشته است . این حجم از دست نوشته در قرن ۱۵ میلادی البته […]

والتر ایزاکسون بیوگرافی نویس معروف آمریکایی در کتابش، درباره لئوناردو داوینچی بر خلاف معمول دیگر بیوگرافی نویسان که معمولا به آثار هنری او میپردازند به سراغ بیش از۷۲۰۰ دست نوشته به جای مانده از داوینچی رفته و بر آن اساس کتابش را نگاشته است . این حجم از دست نوشته در قرن ۱۵ میلادی البته حیرت آور است اما مشابه دارد .
این دست نوشته ها و نقاشی‌ها بسان کتابی گشوده تفسیری از زندگی اجتماعی، سیاسی، دینی، فلسفی و هنری پیش چشم مشتاقان می‌گشاید. رمزواره بودن خیلی از این آثار، تحلیل محتوا را الزام آور نموده که بیشتراوقات بدون آن نمی‌توان دست به تفسیر این آثار زد چه برسد به اینکه بر مبنای آن به فراهم آوردن نظریه پرداخت. در این زمینه دو اشتباه تاریخی از دو تئوریسین جهان مدرن می‌تواند ظرافت‌های تحلیل را آشکار ساخته و فهم آن می‌تواند در تلاش برای ساخت نظریه به ما کمک نماید.
نخستین آن مربوط به فروید است که به تحلیل رویایی از دوران کودکی داوینچی است که هنرمند در دست نوشته هایش آورده است. و دیگری مربوط است به تحلیل معروف میشل فوکو بر تابلوی منین اثر نقاش معروف اسپانیایی یعنی دیه گو ولاسکز که البته این دومی را در فرصتی دیگربه بحث خواهیم نشست.
فروید بنیانگذار روانکاوی از سال‌های ۱۸۹۸ به داوینچی و زندگی او علاقمند گردید و این را در نامه ای به گوستاو یونگ یادآوری نمود. این البته زمانی َبود که در حال چاپ کتابش بود یعنی سال ۱۹۰۹٫ یکی از علل این گرایش نیز مطالعه کتابی از نویسنده روسی در باره داوینچی به نام دیمیتری مرجوکوفسکی ذکر شده است.
فروید در چند زمینه به تحلیل داوینچی پرداخت که یکی مربوط به رویای داوینچی است و همینطور دو تابلوی معروف مونالیزا و دیگری تابلویی متشکل از مریم مقدس، سنت ان(مادر مریم) و مسیح است. هر سه مبنای کتابی است که برای اولین بار در سال ۱۹۱۰ چاپ گردید. در این کتاب فروید تلاش دارد چندین مفهوم اساسی روانکاوی را گسترش دهد مثل : خودشیفتگی و شکل خاصی از همجنسگرایی که مورد بحث ما نیست.
داوینچی در شرح رویای خود نوشته است که در گهواره بودم که احساس کردم میلان ( که پرنده ای است از راسته شاهین ) به من نزدیک شد و با دم خود ضرباتی به صورتم نواخت تا …. داوینچی می‌گوید تنها رویایی است که از دوران کودکی در خاطرش مانده است. فروید توانسته بصورت حیرت آوری این رویا را بازسازی نموده و آنرا تحلیل نماید، اما مشکلی که وجود دارد این است که در مقام ترجمه اشتباه کوچکی رخ داده و آن هم ترجمه کلمه پرنده است که در تحلیل فروید وترجمه رویای داوینچی به نام کرکسvautour) ) تغییر یافته است!
کرکس یا پرنده ای دیگر؟ تحلیل فروید در مورد کرکس او را به مصر باستان می‌برد که این پرنده تعریف خاصی دارد و به منظور فروید برای تحلیل نزدیکتر بوده است . تحلیل فروید در این زمینه درست و جالب است و یکی از معجزه های روانکاوی بوده؛ البته در صورتیکه پرنده مورد نظر داوینچی چیزی دیگر نباشد!
یکی از کسانی که بصورت دقیق و منظم از این اشتباه پرده برداشت مورخ برجسته هنر، مایر شاپیرو بود. او در مقاله ای که درمطالعات تاریخ هنر چاپ نمود به این موضوع پرداخت و بر چند نکته انگشت نهاد که یکی از آنها مربوطه به همین ترجمه غلط کرکس است. او موضوعات دیگری را نیز که در کتاب فروید در خصوص تابلوهای پیش گفته آورده شده را مورد نقد جدی قرار داد.
از نظر شاپیرو اشتباه فروید در ترجمه کلمه واضح است. به جز این مطالعه دقیق داوینچی بر روی پرنده ای که یکی از سمبلهای شهر میلان نیز می‌باشد و ذکر ویژگی‌های این پرنده نشان می‌دهد که او علاقه بسیار زیادی به پرواز داشته است و شواهد تجربی خود از پرواز این پرنده را بصورت دقیق نگاشته است، یعنی چیزی که از طرف فروید نسبت به آن بی دقتی شده است.
آیا فروید تعمدا این اشتباه را مرتکب شده تا نفوذ روانکاوی را در أعماق وجود انسان نشان دهد ؟ قطعا پاسخی در خور برای این پرسش نخواهیم یافت !؟
ولی نکته مهم اینجاست که برای بنای نظریات ،ظرایف بسیاری باید مورد دقت قرار گیرد منجمله اینکه کرکس را میلان و بر عکس فرض نکنیم.

Walter Isaacson Leonardo de Vinci ,2019
Daniel Arasse,on n’y voit rien p 177-216
Freud S., Un souvenir d’enfance de Léonard de Vinci (1910), Paris, Gallimard, Folio bilingue, 1991,p 5-6
Meyer Schapiro, « Leonardo and Freud : an art-historical study » (Journal of the History of Ideas, no 17, 1956, p. 147-178)

  • نویسنده : علیرضا مشایخ
  • منبع خبر : نصیر بوشهر