چه ولاتی مو دارم
چه ولاتی مو دارم 30 فروردین 1399
قسمت سی ام

چه ولاتی مو دارم

با عرض پوزش (مشت خاکی ز غم یار به سر خواهم کرد ) بله، نازنین مادر بعد از چند سال که این ماجراها سپری شد،من هم به سن جوانی رسیده بودم اما هرچه سن شما مادران بالا می رود،محبت شما بیشتر می شود.چقدر زیبا گفتند که زن یعنی زاینده. او زاینده ی مهر و عطوفت […]

چه ولاتی مو دارم 28 فروردین 1399
قسمت بیست و نهم

چه ولاتی مو دارم

وقت پیدا اگر از دیده ی خون بار کنم مشت خالی ز غم یار سر خواهم کرد حاجیه آذرخانم که حتی محله شیخ علی چیپون یا آسیو ستویی (آسیاب ستایی) به چشم ندیده بود،هنگام پختن حلوا،مرتب ورد می خواند و هیچ کس نمی دانست که او زیر لب چه می گوید.دواهایی که به لنجش زده […]

چه ولاتی مو دارم 23 فروردین 1399
قسمت بیست و هشتم

چه ولاتی مو دارم

آتش دوست اگر در دل من خانه نداشت عمر بی حاصل من،این همه افسانه نداشت من هم پشت سر خاله وارد حیاط منزل شدم.به مجرد اینکه چهره نامبارک بنده دیده شد،زن ها شروع به کِل زدن کردند.صدای کِل آنها تا صد متر آنطرف تر به گوش می رسید.مادر مهربان،خوشحال و خندان در حالی که یک […]

چه ولاتی مو دارم 20 فروردین 1399
قسمت بیست وششم

چه ولاتی مو دارم

چند روزی پدر نزد ما ماند و سپس عازم بوشهر شد. یک روز صبح زود درحالی که هوای سرد صبحگاهی شیراز بدنم را مثل میگو دولا کرده بود و و در خواب ناز بودم ، صدای مادر شنیدم که می گفت ممرضا بلند شو! من فکر می کردم که خواب می بینم دوباره و چند […]