خاطرات ظلم آباد
خدرو راز نگهدار 11 آذر 1399
خاطرات ظلم آباد

خدرو راز نگهدار

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – خدرو آدمی نبید که حرف تو کومش جا بگیره تو زمونه بی اینترنتی و واتساپی خدرو کار ای دو تا انجام میداد و وقتی خبری می فهمید مثل باد تو ولات می پیچوند ووقتی هم خدرو امن می دیدن و خبری می دادنش و سیش می گفتن سی کسی نگو […]

نون خشکی ها 04 آذر 1399
خاطرات ظلم آباد

نون خشکی ها

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – نون خشکی ها امان از مون بریده بیدن روز و شو خو و بیداری بلند کو دسشون بید و داد میزدن نون خشکک بیار نمک ببر تو وسط خو خش زمسون خسه و رسه از سر کار میومدی خوراکت میخوردی و پتو ورمیداشتی جنب بخاری دراز می کشیدی و […]

دل امنی رحیمو 25 آبان 1399
خاطرات ظلم آباد

دل امنی رحیمو

یکی از بچه ها که یه دسش به قلم بید و یه دسش هم به عکس ، بیکار شده بید و نمی تونست کرایه خونه تو شهر بده مجبور شد بار و بندیلش جمع کنه با زنش و تک دخترش رونه تنگگ بشه او موقع تنگگ مثل حالا نبید تک و توکی غریبه توش بید […]

موزیری ها طیفون زده بوشهر 19 آبان 1399
خاطرات ظلم آباد

موزیری ها طیفون زده بوشهر

عمو مجید سیاوشی خدابیامرز که از مردان نیک روزگار و شاهینی متعصب بید خداوند دوبار زندگی را درطول حیاتش به او بخشید یه بار سال ۴۰ که فشفشه یا منور غراب تو دسش منفجر شد و دسش راسش قطع شد و بار دیگه آذر ۴۱ که جهاز تشاله کل مختار عباسی که از لنگر گاه […]

ته سیگار خلبان 06 آبان 1399
خاطرات ظلم آباد

ته سیگار خلبان

توسون که می شد عده ای از ادم های محل از خونه هاشون کوچ میکردند می رفتن قبله ظلم اباد یا پودر گپر میزدند تا از دس گرما فرار کنن تا از نعمت باد شمال که خنکاش از ری دریا بلند می شد بهره مند بشن و هر خانواده بخاطر امنیت به فاصله ده یا […]

شوم جفوو 28 مهر 1399
خاطرات ظلم آباد

شوم جفوو

مرحوم نمازی خیر بزرگ شیرازی که گویا از طریق مادری با بوشهری ها نیز فامیل بوده در زمان جنگ جهانگیر دوم ، غرابی ( کشتی تجارتی ) از امریکا خریداری می کنه ،کپتان و افسران غراب همه خارجی بودن، نمازی چون از دریانوردی بوشهری ها مطلع بوده ملوانان و جاشو های غراب را از بین […]

هوشنگو و سرود خوانی 14 مهر 1399
خاطرات ظلم آباد

هوشنگو و سرود خوانی

هوشنگو بر خلاف بعضی از بچه ها که جهشی سالی دو کلاس طی می کردند او در هر دوسال یه کلاس بالاتر می رفت یعنی تصدیق پنجمش که گرفت ده سال تو مدرسه ۲۵ شهریور ظلم اباد درس خواند البته درس که چه عرض کنم چون رشیدتر و قد بلند تر از همه مون بید […]

کاپیتان جعفر و کاپشنش 04 مهر 1399
خاطرات ظلم آباد

کاپیتان جعفر و کاپشنش

میشتی جعفر ناخدای یدک کش شرکت فیلیپر و شرکاء ، خیلی ساکت و کم حرف همیشه شق و رق روُ می کرد و مثل فرنگی ها لباس سفید کپتانی بر میکرد و کمی هم بادو و فیسو هم بید و وقتی بحث دریا و دریانوردی اقیانوس ها می شد با ایکه سواد اکابر داشت و […]

گرگو و پسرش (مه شریف) 28 شهریور 1399
خاطرات ظلم آباد

گرگو و پسرش (مه شریف)

گرگو ، خیلی” مه شریف” پسرش دوس داشت و تو همه حال حواسش بهش بید ، تا اذیت نکن ، سر به زیر و معقول باشد. تو کیچه با بچه ها که بازی میکنه سی بچه های مردم نزنه . اما با ای اوصاف گرگو خوش ناخوش بید، نه اینکه جای از تن و بدنش […]

خیار تهلوک 20 شهریور 1399
خاطرات ظلم آباد

خیار تهلوک

پُودر تو صنعتی و سنتی موندنش داشت میجنگید اما قدرت و مرخ صنعتی بیشتر بید تنها سرباز و مدافع پُودر سنتی عمو حاجی بید و خرش و تکه زمینی که توش گندم میکاشت و جیلم میکرد و اخر های عمرش بید. سوزی ها ی توله و باقله موشی و قاب اشکن و گلهای نرگسی تو […]