خاطرات ظلم آباد
دریای مظفری 25 شهریور 1400
خاطرات ظلم آباد

دریای مظفری

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – دهه ۲۰ و ۳۰ که اوج کار تو ابادان بید و مسافر هم زیاد و راه زمینی هم خراب . بوام اینا با جهاز مسافر می بردن ابادان و می اوردن و گهی هم که مسافر سی واگشتن کم بید سر راهشون می رفتند شادگان خرمای کنتار سی بوشهر […]

منو ؛ داد کام 25 مرداد 1400
خاطرات ظلم آباد

منو ؛ داد کام

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – چند مدت پیش داشتم با یکی از دوسام با واتساپ گپ و گفتی انجام می دادم که جناب نت هی میومد هی می رفت قطع میشد وصل میشد هنو نگفته بیدم بله ب می گفتم قطع میشد ل میگفتم وصل میشد ه بدبخت تو بین قطع و وصل گیر […]

مرکز بهداشتی خدر 19 تیر 1400
خاطرات ظلم آباد

مرکز بهداشتی خدر

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – دو تا زن سپاه بهداشت و یه پزشکیار مرد امدن تو خونه غلو خدر مرکز بهداشتی راه انداختن وسی زنهای اوسن و زن و مرد های ناخوش حب و دارو دوا میدادن و گهگداری هم سیزن میزدن سی خجو منو علو دده ای مندو زن رضو حسن گرگو که […]

تظاهرات کولی ها در بوشهر 22 خرداد 1400
خاطرات ظلم آباد

تظاهرات کولی ها در بوشهر

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – پسین یکی از روزهای آذر سال پنجاه و هفتن و تظاهرات بر علیه شاه همه گیر شده میخوام برم دروازه که نیمه وازن گفتم از وسط زمینهای میرزا خلیل دشتی که سالها نماینده بوشهر تو مجلس شورا ملی بید رد بشم تا برسم به عمارت استانداری و از انجا […]

دزد خونه 09 خرداد 1400
خاطرات ظلم آباد

دزد خونه

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – هوشنگو تعریف می کرد سرامون تو ولات مثل اکثر سراهای دیگه ولات گوت و درندشت و کنارو هم تو کنج شمالی سرا که تا اتاق هامون چهار صد متری فاصله داشت و اکثرمون با دوچرخه می رفتیم سی قضای حاجت الا دی ام که دوچرخه بلد نبید البته چند […]

گلال بچه ها 29 اردیبهشت 1400
خاطرات ظلم آباد

گلال بچه ها

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – شغل اکثر مردهای ولات ما یا جاشوئی بید یا موهی گیری تک و توکی هم تو تجارتخونه ها و اداره دولتی کار می کردند و بانک . همه مردها هم زناشون بید و هرچه کار می کردنددس زنهاشون می دادند تا تو بال مقناری زیر حصیری سی روز مبادا […]

حسن دی ناصر و دزدهای شهر 25 فروردین 1400
خاطرات ظلم آباد

حسن دی ناصر و دزدهای شهر

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – میرزا غلمعلی مردی پاک سرشت پاک دست و بسیار ساده و مهربون بید تنها دخترش هم داده بید سی حسن دی ناصر که به کار انبار داری آذوقه مثل روغن و برنج و شکر و…مشغول بید. تاسون که میشد بعضی ها که دسشون به جیبشون می رسید بار و […]

گرگو و پیشتو 20 فروردین 1400
خاطرات ظلم آباد

گرگو و پیشتو

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – گرگو ادم بدبخت و زحمتکشی بید نه اهل دعوا و شر نه اهل جر و بحث، سواد هم نداشت اما همینطور که تو حاصل و چهابش کار میکرد گهگداری شر سیش میومد یکی از حاصلش هندونه ،یکی سوزی هاش و یکی خیار بالنگش می دزدید. مگه چن تا پا […]

چیش کل غلوم 17 اسفند 1399
خاطرات ظلم آباد

چیش کل غلوم

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – بهمن که بچه یکی از خوانین منطقه خومونن تعریف کرد بوام مثل خیلی از خوانین دیگه زیر بار رضا شاه نمی رفت اما ازش هم زهلش می رفت و دیرا دیر فحشش می داد اما بجزء کوکاش و چند نفری نزیکاش کسی دیگه ای نمی فهمید که بوام ضد رضاشاهن […]

بز نمکو 09 اسفند 1399
خاطرات ظلم آباد

بز نمکو

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – نمکو تو یه خونه شلوغی بدنیا امده بید بواش کارگر شرکت و بسیار اروم و ساکت و سر به زیر واهل تقوا و مردم و خانواده دوست بید شلوغی خانواده طوری بید که اخر شوهی که بواش میخواس در سرا قفل کنه عینهو پادگان حاضر غیاب میکرد که اگر […]