خاطرات ظلم آباد
هوشنگ و عنبر نسارا ۲۷ شهریور ۱۴۰۱
خاطرات ظلم اباد

هوشنگ و عنبر نسارا

هوشنگ و عنبر نسارا ✍️ماشاالله زنگنه هوشنگ با کوکاهاش کامران و کامبیز و ددهاش الیزابت و ماری ( اواسط دهه چهل خانواده های که تازه به نون و نوای رسیده بیدن و تو دماغشون باد۱ بید اسم فرنگی سی دختراشون انتخاب می کردن) و نناه شون که سیش می گفتن مامان و بواشون که سی […]

نمک گیر شدن دزد خونه طباخ ۱۱ مرداد ۱۴۰۱
خاطرات ظلم آباد

نمک گیر شدن دزد خونه طباخ

نصیربوشهر – ماشاالله زنگنه:   خالوم تو جهاز حاج حسن فهیمی طباخ بید تو خونه هم گهگداری که سر پنک بید و حال و حوصله داشت از صبحگه که از خو بلند میشد سی زن خالوم می گفت امرو تو سر جات تکون نخور مو میخوام سی تو و بچه ها خوراک بسازم که انگشتاتو […]

سرگرمی های بچه های ظلم اباد در تابستان ۲۰ تیر ۱۴۰۱
خاطرات ظلم آباد

سرگرمی های بچه های ظلم اباد در تابستان

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:   امتحانها که تموم میشد فصل دریا و شنو و مشقل نهادن سی موهی مید یا سمه هم شروع می شد صبح بعد از ناشتا با بچه های محل می رفتیم دریا محل شنو ما که بچه خشم مابینی ظلم اباد بیدیم درست جای کشتیرانی والفجر ۸ امروز بید. همه […]

غولک گرفتن ابرهیمو ۲۳ خرداد ۱۴۰۱
خاطرات ظلم آباد

غولک گرفتن ابرهیمو

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:   ابرهیمو در کنار کار دائمی که داشت هر روز پسین هم با ماشوهه اش می رفت طرف عباسک و سه دندون و پودر هداک یا سه کار می کرد ازظلم اباد یه تنه میداف میزد همیشه هم تک بید و کمتر پیش میومد با کسی بره بازو هاش که […]

قهوه خانه میشت علی ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
خاطرات ظلم آباد

قهوه خانه میشت علی

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:   میشت علی تو بین راه نزیکی ولاتشون قهوه خونه داشت غیر از چوهی و قلیون و قهوه صبحونه و نهار و شوم هم سی مسافر ها می داد میشت علی هر وقت میومد بوشهر سی کارسازی و خرید مایحتاج قهوه خونه اش صبح زود از ولات با تانکر های […]

ابریمو و رضا شاه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱
خاطرات ظلم آباد

ابریمو و رضا شاه

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:   ابریمو چنان در گپ و گفتار زیاده روی و غلو می کرد بدون اینکه کوچکترین خنده و تبسمی بکند و طوری از ماموریت های محوله اش و پیروزی غرور افرینش در جبهه های داخلی تعریف میکرد که دست دائی جان ناپلئون پزشکزاد را از پشت بسته بید سالهای ۵۳ […]

مسافر قاچاق و محمدو ۱۲ فروردین ۱۴۰۱
خاطرات ظلم آباد

مسافر قاچاق و محمدو

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:     بعد از اکتشاف نفت تو کویت و رونق اقتصادی اش تو دهه گذشته بخاطر نزدیکی اش به بوشهر و تردد لنج ها بین بوشهر و کویت مرتب از شهر کرد و بهبهون میومدن بوشهر تا قاچاقی برن کویت کار کنند وقتی میومدن جا و مسکن شون بیشتر تو […]

گواهینامه اوسا ابریم ۰۵ اسفند ۱۴۰۰
خاطرات ظلم آباد

گواهینامه اوسا ابریم

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:     رضا بندرگهی که از بچه های خش روزگارن و ساکن بندرگه وادامه رو کار ابا و اجدادیش موهی گیرن چون دی اش مال ولاتم ظلم ابادن احساس قوم و خویشی و الفت زیادی باهاش میکنم تعریف می کنه: بندر گه بنا و اوسا نداشت و چند تا اوسا […]

مجسمه ای سی لج یونیسف ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
خاطرات ظلم آباد

مجسمه ای سی لج یونیسف

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:     چندی پیش عکس سجلدو شناسنامه مردی پر تلاش و خستگی ناپذیر دیدم تا نوم خدا ماشاالله نمک ری کولش حدود ۲۲تا بچه داره جنب خوم گفتم اگه در توانم بید سی لج یونیسف هم که شده باید مجسمه ای ادم درست روبرو ساختمان یونیسف نصب کنم و رزومه […]

زن گرفتن غلو مختار ۱۷ بهمن ۱۴۰۰
خاطرات ظلم آباد

زن گرفتن غلو مختار

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:   دی باقر تعریف میکرد گرگو که درد باریک گرفت و بعد از هشت ماه دوا و دکتر و دعا مرد . مو و پنج تا بچه قد و نیم قد تو محلی که یا قوم و خویش بیدن یا اشنا که همه همدیگه می شناختن تنهای تنها شدم .سن […]