ماشاالله زنگنه
زن‌های محل و فیلم وسترن  29 دی 1400
خاطرات ظلم آباد

زن‌های محل و فیلم وسترن 

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:   اواسط دهه چهل بید که سر کله صندوق در داری که ادم ها توش پیدا بیدن و رو می کردن شعر میخواندن خوراک میخوردن گپ میزدن خنده و گریه میکردن تو بوشهر پیدا شد و اسمش تلویزیون و اقایان بحرینی و توانگر هم نماینده فروشش بیدن و چون او […]

درس خواندن منو 19 دی 1400
خاطرات ظلم آباد

درس خواندن منو

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:   منو دی و بواش بیسواد بیدن ولی خیلی دلشون می خواست منو باسواد بشه و بواش همیشه می گفت مو و دی منو کور هسیم و چیزی نمی تونیم بخونیم و بنویسیم ولی منو باید با درس خواندن وسواد عصا کش ما بشه اما از بخت بدشو منو کشش […]

گولی همش خورد 22 آذر 1400
خاطرات ظلم آباد

گولی همش خورد

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:   سالهای تیتر تو ولات های جنوب بوشهر به اتفاق چند تا از بچه ها کار می کردیم و سراخونه ای هم کرایه کرده بیدیم و کار ها خونه هم تقسیم یکی آلو و پیاز و گوشت و موهی و سایر مایحتاج می خرید یکی روفت و روب می کرد […]

مردی فرهادو و زن ذلیلی رحیمو 22 آبان 1400
خاطرات ظلم آباد

مردی فرهادو و زن ذلیلی رحیمو

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه:   فرهادو تعریف میکرد بوام که مرد ، دی ام یک تنه با زندگی جنگید تا ما گت و بقول خوش احیاء کنه و کوکا و دده ای بسی کنه دانشگاه با ایکه خوش زن بید اما از مرد خاله مسلک و زن ذلیل خیلی جهلش می گرفت و همیشه […]

ماموریت سنگ 28 مهر 1400
خاطرات ظلم آباد

ماموریت سنگ

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه: از مدرسه که تو خیابون معلم کنونی و جنب پمپ بنزین شهر و سینماپارس یا بی سقفو بید وا می گشتیم خونه ظلم اباد با بچه های محل اولین کاری که می کردیم دم سگ ها که جاشون تو محل فعلی صدا و سیمای بوشهر بید می دویدیم و تو […]

هفت شبانه روز بر روی دریا 04 مهر 1400
خاطرات ظلم آباد

هفت شبانه روز بر روی دریا

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه -نیمه خرداد ۱۳۵۱ که هوا هنو گرم و رطوبتی بی ، جهاز ناخدا رضای محه تاسو که خوش هم ناخداشن روغن نباتی ورامین بار کرده و عازم گترن ( قطر) . ساعت دور و بر های ده صبح بید که از اسکله گمرک جدا وابیدن و روانه دریا شدن پسین […]

دریای مظفری 25 شهریور 1400
خاطرات ظلم آباد

دریای مظفری

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – دهه ۲۰ و ۳۰ که اوج کار تو ابادان بید و مسافر هم زیاد و راه زمینی هم خراب . بوام اینا با جهاز مسافر می بردن ابادان و می اوردن و گهی هم که مسافر سی واگشتن کم بید سر راهشون می رفتند شادگان خرمای کنتار سی بوشهر […]

چرا ما مردم ایران این چنین شدیم !!؟؟ 01 شهریور 1400
ماشاالله زنگنه

چرا ما مردم ایران این چنین شدیم !!؟؟

نصیربوشهر – ماشاالله زنگنه – وقتی ساختمان تجارت جهانی در نیویورک فرود امد و بیش از چهار هزار نفر را کشت و مردم با ترس فرار میکردن رانندگان تاکسی نیویورک خودشون را به محل حادثه رسانندن و مردم را رایگان جابجا کردند . وقتی داعش در پاریس حمله کرد و مردم از ترس فرار میکردند […]

منو ؛ داد کام 25 مرداد 1400
خاطرات ظلم آباد

منو ؛ داد کام

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – چند مدت پیش داشتم با یکی از دوسام با واتساپ گپ و گفتی انجام می دادم که جناب نت هی میومد هی می رفت قطع میشد وصل میشد هنو نگفته بیدم بله ب می گفتم قطع میشد ل میگفتم وصل میشد ه بدبخت تو بین قطع و وصل گیر […]

مرکز بهداشتی خدر 19 تیر 1400
خاطرات ظلم آباد

مرکز بهداشتی خدر

نصیر بوشهر – ماشاالله زنگنه – دو تا زن سپاه بهداشت و یه پزشکیار مرد امدن تو خونه غلو خدر مرکز بهداشتی راه انداختن وسی زنهای اوسن و زن و مرد های ناخوش حب و دارو دوا میدادن و گهگداری هم سیزن میزدن سی خجو منو علو دده ای مندو زن رضو حسن گرگو که […]